|
به یاد یار سفر کرده
میخوام یه گریزی به ماه های اول وب نویسیم بزنم. اون موقع ها خیلی بچه گانه فکر میکردم. تصور میکردم برای این که یه وبی مخاطب زیاد داشته باشه باید خیلی خیلی خوشگل باشه! واسه همون هزار و شیش جور کد زیبایی و جینگیلی مستون و تینگیل فینگیل و ........ به وبم اضافه کرده بودم! یه طرف بارون میبارید! یه طرف غنچه شکوفه میکرد! یه طرف موس میرقصید!!! یه طرف یه جن بسم الله میدوید میومد وسط وب!!!!!!!! یه گوشه اش یکی زده بود زیر آواز یکی موهاشو میکشید!!!!!! و ....به عبارت دیگه احوالات وبمون بس دیدنی و ضحک!! ناک بود! کله های سحر دست و رو نشسته میدویدیم پشت کامپیوتر تا ببینیم چند صد! نفر واسه تصاویر و مطالب کپی پیست شده مون نظر دادن و ....! اما دریغ و افسوس! هفته ها گذشت و ما در حسرت پستی با چند صاحب نظر ماندیم !!!!!! در این بین خداوند عبداً مِن عبادِه را در مسیر وبلاگی ما قرار داد تا اصول اولیه ی وب نویسی را بی مزد و منت بهمان یاد دهند.حتی کارهای فنی وب را برایمان راست و ریست میکردند و ما فقط شرمنده شان میشدیم و هستیم و خواهیم ماند ان شالله!!!!!!! آرام آرام جنگ غزه شروع شد و ما حس نوشتنمان آمد. بعد کمی نوشتن احساس کردیم جای ما در بین نیروهای خالد مشعل خالیست و نیروهای حماس سهم ما را خورده اند !!!!!!!! به دنبال قناسه ای بودیم تا به غزه برویم و دمار از روزگار صهیونیست ها در بیاوریم! خودمحترممان را به خیلی جاها زدیم حتی کوبیدیم! تا ببرندمان غزه اما نشد.روزی با خود افکار نمودیم که ای عبدالله! از چه رو خاموش نشسته ای ؟ حال که به غزه نمیبرنت به لجمن{لبه ی جلویی منطقه ی نبرد} نتی برو! به عبارت اخری: برخیز و برو سراغ دشمنان قسم خورده ی دین و حقشان را بزار کف وبشان تا بفهمند دنیا دست کیست؟ (کیستی؟ آشنا!!!!!!!! سه قدم بیا جلوتر!!! اسم رمز ........"عبارت داخل پرانتز ربطی به اصل داستان نداره. خوشم اومد نوشتمش. همین.) با نیت جهاد اعتقادی شروع به شناسایی وب های خلاف نمودیم.احساس تعهد داشت خفه مان میکرد! اولین وب " ا س ل ا م آ ن ل ا ی ن" بود.ظاهرا از سوی وهابیون تغذیه میشد .در آن وب شروع به دعوا و گیس و گیس کشی !!! کردیم تا این که دیدیم همرزمانی چون ما در حال رو کم کنی و البته هدایت فکری دشمن ! هستند. فی الفور رد آن ها را زدیم و لینکشان کردیم. یاد این ضرب المثل افتادم که" عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" سپس باب دوستی با همرزمان را باز کردیم و مدام از راهنمایی هایشان استفاده کردیم و یادگرفتیم چگونه برزمیم! زمان در جریان بود تا این که" ا ی ر ا ن ی ک ا" نامی مزاحممان شد. رفتیم و کمی حق وی را هم در کف وبش گذاشتیم. البته ایشان بسیار بی تربیت بودند و ما در دقایق اول خواندن کامنت های بی نزاکتانه شان! با اشک های مستقر در آستین خیلی تخلیه میشدیم.سپس با عنایت الله مسلح میشدیم و میرفتیم سروقتشان و ....خوشبختانه آن عدو نیز سبب کشف همرزمان دیگری شدکه ما آن ها را نیز لینک کردیم و ....... دیگر یاد گرفته بودیم ، برای کشف همرزمان شجاع و پُر و قوی باید به سراغ عدو ها میرفتم و معمولا جواب میگرفتم.(البته از عدو جواب نمیگرفتیما !!! چون اصولا بی منطقند. بلکه از این شیوه ی دوست یابی جواب میگرفتم.بعله!) در مرحله ی بعد از شناسایی همرزمان ، شروع به تخلیه ی اطلاعاتی !!!! مینمودیم . یعنی هرگاه کسی به وبمان پارازیت میشد و ما سوادمان ته کشیده بود! به منزل دوستان وبی حمله ور میشدیم و دست یاری دراز میکردم. دستی که معمولا دست رد بهش زده نمیشد.چون دوستان میدانستند همان زمان نیازمند یاری وبیشان هستم. بعله! آن عزیزان با دراختیار قرار دادن اطلاعات و سوادشان به ما کمک میکردند و ما سوادمان بالاتر میرفت و ......البته بعضی از دوستان هم از طریق این همرزمان معرفی میشدند و ما شادمانه آن ها را هم میلینکیدیم و به چشم همرزم نگاهشان میکردیم. مولا علی علیه السلام فرموده اند: من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا". من امروز میخواهم عرض ادبی داشته باشم محضر تک تک سرورانی که در طول دوران وب نویسی، بنده را از علمشان بهره مندساختند.دوستان عزیزی که در راه اندازی این وب کمکم کردند، دوستان محترمی که در پاسخ گویی به سوالاتم قصور نکردند. عزیزانی که با کامنت های سازنده شان به علمم افزودند و تک تک شماهایی که با علمتان مرا شاگرد خود نمودید. و میگویند استاد حق پدری بر گردن متعلم دارد .شاید نزدیک شدن روز پدر فرصتی شد تا از همه شما استادان عزیز قدر دانی بکنم. معمولا برای توجیه مزاحمت خودم(مبنی بر سوال کردن ا) میگفتم: "خوب دارید زکات علمتونو میدید دیگه!!! میدونیدکه زکات علم نشر آن است!!!!!" امیدوارم این جمله رو دال بر جسارت و پررویی ننمایید. اگر با همین روال زکات علمتون رو نشر بدید در آینده ی نه چندان دور میتونید انتشاراتی بزنید!!!! البته خیال نکنید دیگه شرمو از سرتون وا میکنما! اگه بازم بلد نباشم آورا میشم ! و بازم خواهم گفت: خوب زکات علم نشرشه! و شما مجبور به زدن انتشاراتی هستید! شاعر میگه: بعد منزل نبود در سفر روحانی. منم میگم: سن و سال تو آموزش مهم نیست. آدم میتونه از کوچیکتر از خودشم درس یاد بگیره و بشه شاگرد و اون بشه پدرش! به قول معروف: بزرگی به عقله نه سن! حالا چه ربطی به شعر داشت برعهده خودتون!!( اثبات شعر بودن اون جمله هم بر عهده ی دشمناتون!) اما میخوام بگم شاید از بعضیاتون بزرگتر باشم اما دلیل نمیشه تشکر نکنم و قدر ندونم. این جوری شدکه گفتم: " عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد تا روزت مبارک! "اساتیدی که یه جورایی حق پدری به گردنم دارید، پیشاپیش این روز رو بهتون تبریک میگم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ *شاید عبارت "دوست "واژه ی مناسبی نباشه.خودتون میدونید که منظورم اینه آقایون مثل برادرم هستن .خانوم ها هم مثل خواهرم(خوب شد گفتم والا ملت فکر میکردن جای ننه ام هستن!) ماشالله به مدد فضای نت کلی خواهر برادر مجازی هم پیدا کردیم! البته اینو هم بگم. من اوایل با شخصیت وبیم کامنت میزاشتم بعدها ندای غیبی اومد و گفت: زین پس با شخصیت خودت نظر بده.زشته!!! راستش زیاد نگرفتم چی میگه اما حرف ندا جون رو زمین ننداختم! با اون حساب اگه زمانی باکامنت های شخصیت وبیمون اسباب دلخوری کسی شدیم معذرت میخوایم. امیدوار به بزرگواری خودتون ببخشید. قصد مزاحمت نداشتیم.البته گاها نیاز هست که کامنتی با کنایه و طنز زده بشه. لطفا گاها ناپرهیزی را بر ما ببخشید!!!!!! *متاسفانه من هیچ گاه نتونستم کمکی به دوستان وبیم بکنم .الا این که غلط های املایشان را میگرفتم! البته دست خودم نبود تا توی متنی غلط املایی به چشم میخورد احساس میکردم که لاک غلط گیرم و باید به دوستمون تذکر بدم.خوشحالم که دوستان بزرگوار بودند و غلط گیری ما رو به دیده ی لطف میدیدند. نه ...... *یه گله از خواهر های وب. فعالیت سیاسیتون خیلی کمه. من هرچی گشتم یه وب سیاسی هم فکر با خودم که مدیرش یه خانوم باشه پیدا نکردم. چرا کم میزارید؟ (میدونستید که خانوم های مخالف به مراتب فعالیت سیاسیشون بیشتره؟) البته درسته منم سیاسی نیستم. اما خوب حداقل سعیمو میکنم که سیاسی بنویسم! چرا باید همیشه آقایون تو عرصه ی اجتماعی فعال تر باشن؟ چرا خانوما خودشونو محدود به خونه و زندگیشون کردن؟ چرا؟ بیاید بیرون و حقتونو بگیرید!! و.......( سیس! دارم یه جنبش فیمینیستی راه میندازم!!!! به ما بپیوندید!) بارالها !! کلک منو بکن! اما منو فمینیست نکن.خودت بلند بگو: آمین!
چهارشنبه دهم تیر 1388 :: 10:43 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر درباره وبلاگ ![]() بسم رب المهدی(عج) آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد. هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد. هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما .... اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی... ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد دوست شما: مدعی انتظار موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
|