|
به یاد یار سفر کرده
سلام. حیف که بعضا نمیتونم حرفامو تو دلم نگه دارم و .......... دلم گرفته. خیلی هم گرفته. نمیدونم تا کی باید منتظر بمونیم.دلم برای آقای احمدی نژاد خیلی تنگ شده.خیلی خیلی خیلی زیاد.قبل انتخابات خیلی شور و حال داشتم. تا جایی که میتونستم برای انتخابات فعالیت کردم و تمام هم و غمم شده بود انتخابات. بعد این که پیروز شدیم خوشحالیم صد چندان شد. شدیدا منتظر روزهای خوش جشن و سرور و .........بودم.اما حسودا نذاشتن. به نظرم از چند روز بعد انتخابات دیگه آقای احمدی نژاد رو خیلی ندیدم. نمیدونم شایدم تو صحنه بودن اما من کمتر دیدمشون. اما اون دفعات کمی هم که دیدمشون احساس کردم خسته و ناراحتند. ناراحت از این همه غرور و نادانی و فریب و بی تقوایی بعضی ارکان نظام! به نماز جمعه ی هفته پیش خیلی دل بسته بودم. منتظر بودم بعد صحبت های نایب امام زمان(عج) هر کسی سرجای خودش بشینه اما................خیلی با خودم فکر میکنم که آخه چرا باید همچین میشد؟ هدف بعضی از قدیمیا چیه؟ حیف که جواب سوالامو میدونم اما هضمشون برام سخته! وقتی صحنه ی کتک خوردن نیروهای انتظامی و مردم رو میبینم، وقتی دیدم که اون بی همه چیز ها چطور به ملت حمله میکنن. زن و مرد هم حالیشون نیست و ....... الان خدا میدونه چی تو دل آقای احمدی نژاد میگذره. چی تو دل رهبر عزیزم میگذره و چه خون ها به دل مولا و صاحبمون حضرت ولی عصر (عج) شده.من نمیدونم چرا بعضیا انقدر غرق و مست دنیا شدن و تو این مستی خود سرگردان موندن!حیف که هیچ کاری برای هیچ کسی نمیتونم بکنم. من منتظرم، منتظرم تا دوباره رئیس جمهور عزیزم رو پرانرژی و شاد و سر زنده ببینم. مردم کشورم رو متحد و یک پارچه ببینم. دیگه نبینم یه انسان تنها رو کتک میزنن. دیگه نبینم دشمنان دارن با دمشون گردو میشکونن. دیگه نبینم خیابون های کشورمون شده مثل فلسطین.(طفلی مردم فلسطین که عمرشون تو سنگ پرانی داره میگذره) خیلی دلم گرفته. خیلی خیلی خیلی. یا صاحب الزمان به فریادمان برس. ماه مبارک رجب هم اومد. برام دعا کنید. شدیدا نیازمند دعای شما خوبان و پاکان هستم. یادتون که نمیرم؟ خواهر کوچک شما اصلا دوست نداشتم ناراحتی خودمو بهتون منتقل کنم. اما نشد! خواهش میکنم ببخشیدم چهارشنبه سوم تیر 1388 :: 9:10 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر درباره وبلاگ ![]() بسم رب المهدی(عج) آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد. هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد. هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما .... اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی... ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد دوست شما: مدعی انتظار موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
|