تبليغاتX
به یاد یار سفر کرده - وای به روزی که رئیس جمهور سه کلاچه باشه!
به یاد یار سفر کرده

 

دو سه سال قبل بود که تصمیم گرفتم برم آموزشگاه و رانندگی یاد بگیرم.

اتفاقا یکی از دوستای مامانم آموزشگاه زد و من به اون آموزشگاه ارسال شدم. بعد ثبت نام و واریز پول زبان بسته به حساب آموزشگاه قرار شد برم دوره ببینم. خیلی خوشحال و چست و چابک با دو پای جوانانه! رفتم اونجا.روز اول خانم مربی گفت بیا بریم! و اول بسم الهی سوار ماشین شدیم.گفت کمربندتو ببند ! روشن کن! بزن بریم! گفتم خانومی ! من اولین بارمه پشت فرمون میشینم! فرق کلاچ، ترمز رو نمیدونم و فقط بلدم فرمون بدم! و بوق بزنما ! گفت حرف نزن! گفتم بهت! بزن بریم!!!!!!! با جدیت گفتم بنده خدا ! معمولا یه دوره کلاس تئوری میزارن و فرق هِرُّ و برّ! رو به آماتور یاد میدن بعد میگن بزن بریم!!! گفت: بچه جون اون کلاچه! این دنده ست و اونم ترمز و گاز! شد؟ حالا برو! دیدم زیاد حرف بزنم منو نفله میکنه! یه استارتی زدیم و یا علی و گفتیم و عشق! آغاز شد. تصورکنید 2 متر جلوتر یه پراید و من باید با هنرمندی ماشینو هدایت کنم! ( خوب میگم دفعه ی اولم بود! هنرمندی میخواد دیگه!) الحمد لله بدون تلفات راه افتادیم و یه ساعت حال کردیم! گاها یادم میرفت که کنترل ماشین با منه! و کمک راننده!!!!! (منظورم خانوم مربیه!) مدام دستش به فرمون و دست مبارک! من بود و ماشینو هدایت میکرد و ....منم تو مسیر فقط چشمم به ماشینای گنده بود! آخه خیلی ازشون میترسم. همینطور ناشی ناشی که با زندگیم بازی میکردم، یه تریلی! بزرگ که 2 تا شیپور مانند هم رو شاخش بود سبز شد! منم رو حساب همون ترسی که داشتم فرمون رو پیچوندم طرف تریلی تا راحت ما رو زیر بگیره و در آنی خلاص بشیم! خوب من که قرار بود تصادف کنم!!!!!!!! بزار راحت بمیرم!

همون موقع کمک راننده با چابکی! کنترل ماشین رو به دست گرفت و من و ماشین رو نجات داد ! و اندکی به من بد نگاه کرد!( همون نگاه کمک راننده به راننده! بعله!) در ادامه ی مسیر که رسیدیم به میدون اصلی شهر، منو گرفت!!!!!!! چی؟؟؟؟؟؟ جوّ!!!!!! و عشقی یه دنده تگزاسی کشیدم و به قول بچه ها تیک آفی اومدیم جمعیت بلند کنا!!!! و آن گاه فوقع ما وقع!! تصادف با یک خودرو در وسط شهر! ( اصلا نترسید! نترسید! بابا نترسید! من سالم زنده موندم! و طوریم نشده! میبینین که دارم واستون پست میزنم. من حالم خوبه. نگرانم!!!! نباشید.اِه!!!) الحمد لله از اون صحنه تصادف تنها یه خراش رو کاپت ماشین افتاد و ما بی تقصیر شناخته شدیم و ......

حالا چی میخوام بگم؟ قضیه ی کاندیدا شدن بعضیا یه جورایی مثل آموزشگاه رفتن من شده! طرف عمری از سیاست به دور بوده (کاری به استعفا مستعفاش ندارم) و الان هُلش دادن تو  وسط معرکه و نمیدونه چی کار باید بکنه. لاجرم باید مدام کمک راننده هدایتش کنه و بهش بگه :راهنما بزن! بپیچ به چپ! گاز! ترمز! نیش ترمز! بوق بزن و....... نمونه اش اینه که طرف بعد کلی تاخیر فاز میاد بیانیه میخونه و از حقوق بشر! (همون  چیز ! 30% برتر کشور) دفاع میکنه!

میدونید که بحث مهم رو همین کمک راننده ست !! یعنی این که کمک راننده چه مرامی داشته باشه و راننده رو به کدوم طرف هدایت کنه و ....... اصل بحثه! و حتما میدونید که ماشینای آموزشگاه دو کلاچه میشن( بین خودمون بمونه من بعد چند روز رانندگی اینو فهمیدم! همش فک میکردم خودم انقدر ماهرانه!!! میرونم و .....) حالا اگه رئیس جمهور هم دو کلاچه ! باشه، رحم الله من قراء الفاتحه مع الصلوات!!!!!!!!!!!!!! تازه اگه مثل من فکر کنه راننده خودشه! مدام منکر کمک های کمک راننده میشه و میگه : چیزه! چرا کمک راننده رو به راننده وصل میفرمایید! کی پول ثبت نام آموزشگاه منو داده! من با عرق جبین! کَدّ یمین! خودم ثبت نام کردم! من با پول تو جیبیم 500 تا لب تاب به ملت هبه! کردم و....  

حالا اوج ماجرا اونجاست که رئیس جمهور مملکت بخواد مثل بنده عشقی!!! دنده تگزاسی بکشن! اونوقت معلوم نیست چه بلایی ممکنه سر ملت بیاد! و نقش کمک راننده چیه! آیا ایشون محرک دنده تگزاسی کشیدن میشن یا نه؟ آیا اصلا ایشون قصد نجات راننده رو دارن، راننده ای که یه ملتو داره هدایت میکنه! یا بازم قصدشون  نجات 30 % هست!

یا تصور بفرمایید رئیس جمهور از یه چیزی بترسن و مثل بنده بخوان بپرن وسط محل ترس! گفتم که من از ماشینای بزرگ میترسم و داشتم خودمو رسما به کشتن میدادم.حالا شاید رئیس جمهور از یه چیز! مثلا از دول غیر الهی بترسن، یعنی فقط ایتالیا و ... رو داخل 30 % بدونن و متمایل بشن به طرف اون چیز! خوب اونوقت ممکنه پرونده ی هسته ای و ریشه ای کشور کمی آ آ !!!!!!!!!  

البته من برای ثبت نام آموزشگاه 300 میلیون! به حساب آقا شهرام پول نریختم! ای وای ببخشید اشتباه شد!!!!! منظور این که من با حساب پاک وارد رانندگی شدم. اما اگه کسی با هر صدقه ای! وارد رانندگی!!!!!!!!سیاسی بشه اونوقت ممکنه کمک راننده هی بهش فرمان به چپ و به راست ! راست!!!!!! بده و .......

حالا شما هم بفرمایید رانندگی! ما که حال کردیم اساسی!!!!!! شما بی بهره نمونید!!!

میدونستید که فردا آقای دکتر احمدی نژاد میان تبریز و ما هم میکوبیم میریم استقبالشون؟ دلتون بسوزه!!! نگران نباشید مدیریت محترمه ی وب از عوض همه تون ابراز احساسات میکنه

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

*خودم میدونم که طبق قانون بسیار محترم اساسی کشور جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهور باید از رجال سیاسی باشه و من به این قانون مثل تمام قوانین کشور عزیزم ایران احترام قائلم و هیچ وقت نخواستم به مسئولیت هایی که برای بانوان تعیین نشده دل ببندم و در امور دینیم، همیشه سمعا و طاعتا بوده ام. اما در مثال که مناقشه نیست!!! حالا یه  مقایسه که ایرادی به قانون جون! نمیرسونه که شما هم کلید میکنید!

یکشنبه هفدهم خرداد 1388 :: 1:53 قبل از ظهر ::  نويسنده : منتظر
درباره وبلاگ

بسم رب المهدی(عج)

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد.
هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد.
هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما ....
اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی...

ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد

دوست شما: مدعی انتظار

JavaScript Codes

http://ostazona.blogfa.com/