|
به یاد یار سفر کرده
آورده اند که در ازمنه ی ماضیه! آنگاه که بشر کمی تا قسمتی بدوی! میزیست! و راه های مواصلاتی در حد جاده ی ابریشم بود! و رهزنان تک چشم! با کشتن مسافرین حمیان! به دست، هم به حضرت عزرائیل کمک میکردند!(در واقع نقش توپولوف های امروزی را عهده دار بودند!!!) و هم به نان و نوا و حمیانی! میرسیدند.زوج جوانی به قصد سفر بیخودی! به جاده ابریشم میزنند! این زوج جوان، پس از طی طریق نسبتا طولانی، جهت رفع خستگی اتراق میفرمایند. در این حین چند رهزن نامرد! ظاهر شده و پس از حرکات ایذائی! و عملیات روانی! از زوج میخواهند پول و پَلِه! و جرینگیجات! رو دو دستی تقدیم کند. زوج گرام!که دار و ندارش را فروخته و زن گرفته بود!(وجه نسبتا! اشتراک ازواج قدیم و جدید!!!)ندا دَر داد:آه ندارم با ناله سودا کنم! اونوخ از من پول میخواین! زکی! گرفتی ما رو ! برید خدا روزیتونو تو حمیان اغنیاء بهتون بده! بی خیال ما داداش! دزدان محترم! پس از بازرسی بدنی! و کالایی! به صحت سخنان زوج اطمینان یافتند. وقتی دیدند مجبورند دست خالی برگردند؛از دلشان نیامد که با دل خالی! هم برگردند! لذا به زوج فرمودند: حال که ما باید دست از پا درازتر برگردیم! امر بفرمایید زوجه ی محترمه ی مکرمه! یک دور برای ما رقص بفرمایند!! تا حداقل صفایی به روح بیروحمان! بدهیم! زوجه که بسیار با حیا بودند!!!!(مانند اغلب زوجه های 2009!) به محض شنیدن اوامر!امتناع فرمودند!( شما بخونید ناز کردند!!)دزدان از امتناع برآشفتند و گفتند یا رقص یا مرگ! زوج گرام! که دید پای مرگ و زندگی در میان است! (عطف به نمایشنامه ی هملت!) به زوجه امر فرمود: لاچاره!دوری بزن و خلاصشان کن! نهایتا زوجه ی مطیع! اطاعت اوامر ملوکانه ی زوج کردندی! و رقصیدندی! و دل ها بردندی! و مجلسی گرم کردندی در تاریخ ثبت شدندیدندی!!!! ساعاتی بعد!که مطلوب خاطر با مسرت!حاصل شده بود، دزدان رخصت دادند! و این زوج و زوجه! به ادامه ی سفر بیخودی! پرداختند.در طول راه زوج گرام! بسیار دپرس! و گرفته بودند. زوجه این روحیه را برنتابیدندی! و لب به اعتراض گشود که : مَرد! حال چه جای دپرسیست!! شادمان باش که جانمان را رهانیدم! مثلا اینم عوض تشکرته؟!!! بی چاره! اگه من نبودم و نمیرقصیدم که الان تو توی قبر داشتی جواب نکیر منکر میدادی!!!! مگه چیه اصلا!!!زوج که با غلبه بر خشم و گزیدن لب! به سفر اشتغال داشت! سکوت بیش از این را جایز ندانسته و بانکی برآورد و گفت: بانو ی من! غم من در رقصیدن تو نیست! دلم خون است که تو چرا خوش رقصی کردی! اگر دوری میزدی و رفع تکلیف!! میکردی هم، جانمان در امان بود. نیازی به خوش رقصی و به طمع انداختن آن نااهلان نداشتیم. رقص صرف رفع تکلیف!!! ( همون توفیق اجباری برای بانو!!!!) بود برای رسیدن به هدفمان(که هدفمان در آینده! و در نمایشنامه هملتِ شکسپیر خواهد آمد!) میدونید که در مثال مناقشه نیست! یادتون هست که زمان انتخابات و بعدش بعضی ها چقدر خوش رقصی کردن؟ چقدر به خوارج! ( جمع خارجی ها!) برگ سبز!! و اشیاء سبز! و افراد سبز! و جلبک! نشون دادن و رسما به طمع انداختنشون! یادش بخیر! بعدش هم بعضیاشون دستگیر شدن! و جالب این که همون دستگیر شده ها به اشتباهاتشون اعتراف کردن! و شدن بچه مثبت! از حزبشون تبری جستن! انقدخوب اشتباهاتشونو تجزیه تحلیل میکردن! و میفهمیدن! ملت منتظر بودن تا عوامل اصلی هم محاکمه بشن و سرانجام سخت خیانت رو ببینین! اما انگار نه! ظاهرا گروه خون بعضیا خیلی متفاوته! بعضیا که مثل بانو کلوتید ریس به خاطر خارجی بودنشون خونشون رنگین تر بود! بعضیا هم انگاری به خاطر خاص بودنشون! حالا مهم نیست جزو کدوم خواص هستند! مهم اینه که خاصند! خوب یا بد! اصلا مهم نیست! نمیدونم چرا داره همچین میشه! چرا متهمین دارن آزاد میشن!(تعدادي از بازداشت شدههاي حوادث اخير يه زودي آزاد ميشوند) همونایی که عقبه ی فکری آشوب های خیابانی رو عهده دار بودن. همونایی که به ملت خیانت کردن و خودشون هم به جرمشون اعتراف کردن.خوب" اقرار العقلا على انفسهم جائز»" ! پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟ مجازاتشون پذیرایی تو زندان و آپ کردن وبشون بود!یا نه! چند ماه استراحت با چاشنی مثلا تفکر! (اگه همچینه؛ آقا منم زندان میخوام!) چرا من موسوی و کروبی و خاتمی و .... رو روصندلی های دادگاه ندیدم؟ چرا اونایی که به معتقدات ما! ارزشهای دینی ما! هم میهنان ما! دوستان ما! و منتخب ما! توهین کردن فعلا تو رستوران ها جلسه میزارن و تو عشق و حال خودشونن؟ برای ادامه ی خوش رقصیشون جلسه میزارن و تو توهمشون یعمهون هستند! برای من دیگه خیلی مهم نیست که پشت درهای بسته!! چه تصمیمانی گرفته شده! چه مصالحی برای نظام لحاظ شده! همان مصالحی که شاید سال ها مصالح افراد بود نه نظام! و هدف از این بگیر و ببند و بعد آزاد باش! چیه. اما برای من مهمه که بدونم و ببینم تو کشورم آخر و عاقبت خائنین به خدا و دین خدا چیه! کارشون به کجا ختم میشه! یعنی چی که یه عده بیان هر ...خواستن بکنن بعد هم دراختیار خود!!!!آبروی نظام که با خون دل و تقدیم هزاران هزار شهید عزیز به دست اومده؛ بشه بازیچه ی چندتا جلبک! و بعد هم هیچی به هیچی؟ نکنه رافت اسلامی اینجا گل کرد؟ آقا جون ما "اشداء علی الکفار" داریم. اونایی که با خوش رقصیاشون داشتن قند تو دل کفار آب میکردن چرا دارن مورد رافت اسلامی قرار میگیرن؟ نکنه "رحماء بینهم" مال ایناست؟ بابا ای ول! دست مریزاد! دوستان بفرمایند خوش رقصی!بفرمایید! بفرمایید! خوشحالم که تو دادگاه خدا قانون اینه: {وَ اتَّقوا یَوماً لَا تَجزِی نَّفسٌ عَن نَفسِ شَیئاً وَ لَا یُقبَلُ مِنها شَفَاعَهٌ وَ لَا یُوخَذُ مِنهَا عَدلٌ وَ لَا هُم یُنصَرونَ}: و از روزی بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود؛ و نه غرامت از او قبول خواهد شد؛ و نه یاری میشوند. آیه 48 سوره بقره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن.1: اگه اون زوج مذکور در داستان حق زوجه رو میذاشت کف دستش وبه خاطر خوش رقصی حالشو میگرفت! تاریخ اینجوری تکرار نمیشد! کاش حق خوش رقصی زوجه های الان رو بزارن کف دستشون تا درس عبرتی بشه برای معبرین حال و آینده! پ.ن.2: کتاب این پست: به نظرم وصیت نامه ی حضرت امام رو بازخوانی کنیم برا همه مون خوبه یکشنبه دوازدهم مهر 1388 :: 4:18 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر یادمه بعد انتخابات دولت دهم، یه عزیزی تو صحبتاشون میگفتند " جریانی برای بد نام کردن و تخریب وجهه ی روحانیت، جناب آقای کروبی رو وارد معرکه کردند . چون برای همه تقریبا مسلم بود که ایشون رای نمیارن.ولی تو عرصه ی تخریب میشه به حد کمال ازشون استفاده کرد" انصافا آقای کروبی هم خیلی خوب این نقش رو بازی کردن. تو مناظره ی تاریخیشون با آقای احمدی نژاد وقتی کم میاوردن ( که کلا کم آوردن) میگفتن من نمیدونم! کارشناسام گفتن! یا از اخبار روزنامه شون اظهار بی خبری میکردن!!!!!!! و یا تو قضیه ی 300 میلیون شهرام جزایری با شجاعت تمام!!!!!!!!!!!( شما بخونید بی شرمی تمام) جلوی 70 میلیون بیننده به جرمشون اعتراف کردند و این نوع دریافت مالی رو به همه عالمان دینی تعمیم داده بهش وجهه شرعی هم دادن!!!!!حتی از امام خمینی(ره) ( البته با عنوان " پیرمرد" ) هم تو کارهای غلطشون مایه گذاشتن و .... (همچین که داد ملت دراومد که بابا مناظره عالی بود جای امام خالی بود!) آقای کروبی در همون حین و بعد انتخابات هم، تو همون نقش تخریبچی! موندند. واقعا هنر میخواد کسی که رایش از آرائ باطله هم کمتره ادعای تقلب بکنه و خودشو منتخب میلیونی ملت بدونه! آرای اتو شده! صندوق های جادویی! و چندجداره! و ...........فعلا هم که تو سناریوی نامه نگاری دارن هنرنمایی میکنن و این داستان همچنان ادامه دارد....... این انتخابات معصومیت و قداست های دروغین بعضی افراد رو علنا شکست. ( هرچند برای شخص من انقدر سنگین بود که بعد اغتشاشات تو شوک مونده بودم و حس" کمی تا قسمتی سیاسی "نوشتنم به کل پریده بود!) مردم کشور ما تو طول تاریخ ( خصوصا بعد صفویه که تشیع ترویج شد) پیرو روحانیون بودند و خود علما هم به عنوان عالم ربانی نقش رهبری مردم رو به خوبی ایفا میکردند. یاد ماجرای مسیو نوز بلژیکی و عکس العمل مردم که میفتم و نسبتا عکس اون رفتار رو امروزه میبینم یه خورده گریم میگیره! اون موقع مردم چقدر قوی در برابر دشمن ایستادن و این حرکت رو محکوم کردن اما الان بعضی از این روحانیون!!! خودشون شدن ملعبه دست دشمنان و از این ملعبه گری! ابایی که ندارند هیچ بلکه بهش افتخار هم میکنن. حالا شما حساب ملتو برو! جناب آقایان منتظری، صانعی، هاشمی، پرزیدنت! خاتمی، خوئینی ها و .........همگی ظاهرا ملبس به لباس روحانیت هستند اما روحانیت روحشون به علامت سوال های بسیار بزرگی برخورده!بازی با لباس مقدس روحانیت بازی سختیست که عذاب الهی سخت تری هم در پیش داره. امام خمینی بنیانگذار عزیز انقلاب تو کتاب منشور روحانیت فرموده اند: "آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمومنین علی علیه السلام که در تاریخ روشن است.بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم . ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده ی تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه ی مقدس مآبی دین فروشی عوض شده است.شکست خوردگان دیروز ، سیاست بازان امروز شده اند.آن ها که به خود اجازه ی ورود در سیاست را نمیدادند ، پشتیبان کسانی شده اند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته بودند......." حالا که بحث روحانیت شد، حیفه که از مصادیق العلماء ورثه الانبیا اسمی نیارم. علمایی که قلمشون افضل از خون شهداست. امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، شهید مدرس، شهید بهشتی و شهید مطهری و ......... علمایی بودند که اسلام رو احیا کردند. وجه مشترک همه ی این بزرگان اعتقاد قلبیشون به ولایت فقیه بود. امیدوارم ما هم بتونیم بسیجی واقعی برای مقتدامون حضرت سیدعلی خامنه ای باشم. ان شالله تعالی. علت عنوان این پست :( معصومیت بادآورده!!!!!!) 1- بعضی ها معصومیت رو دستشون باد کرده!( و عملا میونه ای با معصومیت ندارند) و به زودی باد آن را خواهد برد. چطور که مال بعضیا رو برد! 2- به خاطر بند 1 بعضی مقدس نماها باد کرده اند و شکمشان فربه گردیده! و به اصطلاح باد آورده اند! 3- ابر و باد و مه و خورشیدو فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری!!! 4- به خاطر خدا یکی بیاد بادگیری کنه! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن.1:میدونید که من تو پست قبلی همه تونو تست زدم و همه از دم مردود شدید؟ بعله! همه ی همه تون. بگم چرا؟ مگه قرار نبود تو هر پست من یه کتاب معرفی کنم؟ هان؟من تو پست قبلی عمدا کتاب معرفی نکردم شما هم اصلا سراغشو نگرفتید! آخه چرا نامردا؟؟؟؟ تازه قرار بود شما تو کامنتاتون همیشه برام کتاب معرفی کنید اما بازم .........ظاهرا شماها این کار فرهنگی!!!! منو نپسندیدید! منم ناراحت شدم! و تا کسی کتاب معرفی نکنه نمیبخشمش! کاری نکنید کامنتای بدون معرفی کتاب رو تایید نکنما! وساطتت هم نمیپذیرم لطفا اصرار نفرمایید! پ.ن.2: با خبر شدیم به علت سروده ی اخیر مدیر این وب، مقبره الشعرا ساعاتی چند رفته بود رو ویبره!!! و حضرت استاد شهریار! شاعر شهیر آذری زبان! از آذرییت!! پروانه بانو اظهار ندامت کرده!!! و مسئولیت این سروده ی پست مدرن! رو به گردن مرحوم نیما یوشیج انداخته!!! و فعلا تو اون دنیا اِختَلَفَ الشُّعَرا!!!! اما اصلا ازتون انتظار نداشتم انقدر ضد حال بزنید. اون چه کامنایی بود تو پست قبلی؟؟؟؟ خوبه گفتم اولین سروده ی بانویی هست که اصلا میونه ای با شعر و شاعری نداره! آخ که خودم موقع سرودنش چقدر به به ! چه چه ! ناز نفسم! اومده بودم ! اصلا حالا که اینجوری شد میزنم تو کار شاعری و به زودی دیوان اشعارم! رو به زیور چاپ می آرایم! شما ها هم مجبورید بیاید بخونید. خوشتون اومد؟(البته از اون دسته از دوستان که تخریبم نکردن از همینجا تشکر مینمایم! اجرشون عند المطالبه عندی!!!) دیگه نیست که تو مجلس همه از دم شاعر شده بودن ماهم دیگه دیگه!!! عمرا کوتاه بیام! پ.ن.3: کتاب این پست: منشور روحانیت حضرت امام خمینی رحمه الله علیه ( کی گفته که فقط طلبه ها باید اینو بخونن؟ آقا برید بخونید مسئولیتش با من!) پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 :: 2:18 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
زبان حال جنای آقای موسوی در اثر اعترافات دوستای اصلاح طلبشون تو دادگاه! (لطفا با ریتم و آهنگ شعر مرو ای دوست آقای اصفهانی؛ این سروده !!!!!!! منو زمزمه کنید!!!) مگو ای دوست!!! مگو ای دوست!!! مگو حرفای مگومون!!!!! که منم زنده به نا گفتن حرفای مگو! به توهمات مگو! اما تقلب رو بگو!!!!!!!!!!!!!!!! مگو سعید! ( سعید حجاریان!) نخون سعید!( سعید شریعتی!) نگو از حزب و ستاد سبز آزادم! ( در ارتباط این آزاد با دانشگاه آزاد اقوالی نیست!!!) دِ ! بشین تا مگه دستم نرسه بهت !!!!میکشمت! من نباشم!!!! چه امیدی به کودتای مخملیمون! تو که خاموش نیستی! هی منو سه میکنی! سه میکنی!! مگو تاج بخش! مگو آقاییم! مگو از حَمّاله الحطبیمون! که منم زنده به عشق بنیاد سوروس ! یاد سوروس! یاد سوروس... ننشین ( رو صندلی دادگاه ) تا ننشانییییییی منو هم توی دادِگاه! ننشین تا ننشیند مهدی خان!در دادگاه! تو که یعترف!!!!!!( یعنی: اعتراف میکنی!) چه امیدی به محاکمه نشدن ما! تو که خاموش نیستی! با اعترافاتت چه کنم! با غم تو! آی با وب ابطحی!!! خدا بگم بکشدت! مگه اونجا نمیزننت! چه کنم با عطریانفر! که نشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد یار توهمم! من و بی قانونییییییییییی!! قانونیست!!!!!!! چیزم! اگر که نگم باز! تقلب شده! دزدی شده! آی ملت بیاین بیرون! چه کنم با دل آ شیخ! خوش به حالش با پرونده ی جنونش!!!!!! چه کنم با غم زهرام! آی روله! روله! روله!!!!!!!! چه کنم با این درد!دل من آی دل من! چه کنم با دل صاب مرده ام! آقا منم پرونده جنون میخوام!!!!! چه کنم با مصالح ساختمانی نظام! بعضا بتون آرمه هستن و محکم!!! این چه خاکی بود که ریختم تو سرم؟ ؟؟؟؟؟ مگه نقاشی کردن بد بود؟ کی منو هل داد تو ستادم؟؟؟؟؟؟؟؟ ای روله روله روله!!!! زبان حالچه ی! دوستای بندناک! سید.( این زبان حال رو هم لطفا با ریتم شعر آسیمه سر رسیدی اصفهانی بخونین!) سید چرا میگی مَگیید!!!!!! بزار همه چیزو بگیم. بگیم؟ بگیم؟ آ سید!!!! آسیمه سر رسیدی در بعد مهر پارسال! تشنه ی قدرت دیدیمت ، اندر! سکوت 20 سال! وا مانده در سیاست ناگه به ما رسیدی! ما خود تئورسین حزب در طول این چند سالیم! در ؛ سراب! دو چشمت! هم گریه و هم خنده! گم کردی راه امام (ره) را سرگشته چون بازنده!! ما ره به خلوت نظام هرگز نبرده بودیم! پیدا نمیشدی تو شاید که گیج میموندیم! در خلوت ستادت! یکباره داد وزیتی! ( یعنی داد زدی!) تقلب گسترده ! شعار کودتامه! ما ره به خلوت نظام هرگز نبرده بودیم! پیدا نمیشدی تو شاید که گیج میموندیم! پیدا نمیشدی تو شاید که گیج میموندیم! * پروانه پروانه پروانه...... البته در علت اعترافات مصلحین! قولی هم هست که میگه : این برادران! دلسوز! ملت و نظام! محض بقای اصلاحات و عدم اضمحلال کلیشون دارن اعتراف میکنن! تا حداقل اسمی ازشون باقی بمونه! و درآ ینده! به حیاتشون! برسن!در صورت صحت این قول پس باید ببینیم راز بقاشون!!!چیه! اصلا بقای این دفعه شون چه رنگیه؟ چه شکلیه؟ منگوله گوش میرزا کیه؟ و... ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ * از قدیم سنت بوده که تو هر شعری یه چند تا پروانه میچرخیدن ! منم چون اهل شعر و شاعری نیستم واسه همون نتونستم تو متن شعر، پروانه ها رو جاسازی کنم. عوضش ریختمشون ته شعر! تا به خاطر نبود پروانه از شعریت سروده ام کم نشود! و الا منظور دیگه ای نبود! و اونا اصلا ربطی به مدیر محترم وب ندارند. لطفا سوال نفرمایید! جمعه ششم شهریور 1388 :: 3:5 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام.چه دنیایی شده!!!! این دوره انتخابات و حوادث بعدیش عجیب!منو یاد بچگیم انداخت. یادمه تو دوران بچگی یه بار با یکی از برادرام فوتبال دستی بازی کردم. از بد روزگار من بازی رو بردم! و بدتر این که برای بردم خوشحال شدم و متاسفانه خوشحالی مو به زبون آوردم و به دل برادر بازنده مون جیز جیگر زدم!اخوی محترم که باختن از یه دختر بچه رو کسر شان میدونست!!!!! اونم تو چی؟؟؟؟؟تو بازی فوتبال!!!!! با فریاد آآآآآآآآآآی نفس کش! برادران دیگر رو دعوت به حال گیری کرد و نهایتا 5 اخوی ریختن رو سرم و تا میخوردم کتکم زدن که به چه حقی برنده شدی!!!!!!! زیر ضربات سنگین کتکشون نمیدونستم واسه بردم خوشحال باشم و بخندم!! یا از درد کتک های که میخورم گریه کنم یا بزرگتری رو به استمداد بطلبم و ......... خلاصه بس که زدنم استخونام نرم شدن و نزدیک بود به جرگه نرمتنان بپیوندم! بعد اون روز یاد گرفتم وقتی با پسرا بازی میکنم برای حفظ جونم باید: اولا: اصلا برنده نشم!!!!!! دوما: اگه دیدم دارم میبرم عمدا ببازم!!!!! سوما: اگه بردم اصلا نخندم!!!!! (به زبان آوردن برد یعنی به نرمتنان پیوستن!) چهارما: اگه بردم و ناخواسته خندیدم باید سریعا فلنگو ببندم تا سالم بمونم والا هر چی دیدم از چشم خودم دیدم! عکس العمل آقای موسوی نسبت به مسابقه ی انتخاباتی شبیه باخت یه بچه هست.بَل العکس العَمَلُه اَطفَل!= بلکه عکس العملش بچه گانه تره! اصلا کاش این برد و باخت مثل برد و باخت های بچگی ما بود. تو دعواهای بچگی بیگانگان اصلاحق دخالت نداشتن .دعوا کاملا خواهر برادری بود.کافی بود یه شخص بیگانه ای بخواد از این دعوا سوء استفاده کنه! مخصوصا اگه اون بیگانگان بچه محلا بودن!!!!!! خود داداشام به اون بچه محلها ضد حالی میزدن در تاریخ ماندنی!!! اما الان این اطفال سیاسی بازنده، خودشون با اشاره ی همون بچه محلا که نامردیشون در طول 30 سال (حالا کاری با قبلش ندارم) برامون ثابت شده، دست به یکی کردن و دارن دعوای خونگی راه میندازن و اصلا براشون مهم نیست که تو این دعوا خواهر یا برادرشونو بکشن یا ناقص العضو بکنن یا........ . تو دعواهای بچگی بعد چند فصل کتک کاری بالاخره یکی که عاقل تر بود کوتاه میومد و بازم خواهر برادر میشدیم! البته اگه باخت سنگین بود تلفات بیشر بود ولی تا یه بزرگتری پادرمیونی میکرد و ازمون میخواست دعوا نکنیم ، به احترام بزرگتر دعوا رو تموم میکردیم و دست میدادیم و بازم میشدیم خواهر برادر. اما الان این اطفال سیاسی که باخت سنگینی داشتن به هر راهی متوسل میشن تا خودشونو برنده بکنن! به حرف بزرگتر هم اهمیت نمیدن! اصلا بزرگتر های قانونی رو قبول ندارن! آخه اونا خیال میکنن خودشون قانون مجسم هستن! تو دعواهای بچگی سر چیزای کوچیک و کم اهمیت دعوامون میشد. اما الان دعوا سر آینده ی یه ملت هست و قطعا عواقب این دعوا و اختلاف، وخیم تر خواهد بود.پس عکس العمل بچه گانه درقبال آینده ی ملتی انقلابی و با عظمت، کاری بسیار ناشایست و غیر موجه تلقی میشه. تو دعواهای بچگی، بچگی میگردیم که دعوا میکردیم. تو مسائل مهم کشوری بچه بازی درآوردن دیگه چه صیغه اییه ؟ تو دعواهای بچگی قصدخاصی نبود فقط عقده هامونو سر هم خالی میکردیم. کاری به ننه بابامون نداشتیم! اما این اطفال سیاسی بازنده، میخوان نظام خونه رو عوض کنن! شاید دلشون یه بابای دیگه میخواد!!! آخه یکی از بچه محلها که مدام به این اطفال سیاسی پول و پله میرسونه، بهشون قول داده اگه نظام حکومتی منزلتون رو عوض کنید منم بهتون کمک میکنم و پول تو جیبی بیشتری میدم و ....... خوب بچه ها هم پولو دوست دارن دیگه! اگه بهشون بگی باباتو میخوای یا هزار تا شکلات؟ میگه؟ خوب معلومه هزار تا شکلات رو! بابایی رو هم دوست دارما !!! اما اون برام هزار تا شکلات نخریده که! اصلا بابایی منو دوس نداره!!! اون اقاهه خیلی قشنگ حرف میزنه! هر حرفی رو هم که بخواد میزنه!! اصلا خیلی آزاده!!!!!! تو دعوای بچگی بهم فحش نمیدادیم. فقط مشت حواله میکردیم!!! تازه از دعواهامون فیلم نمیگرفتیم!فیلم دعوامونو به بچه محل ها بلوتوث نمیکردیم! اما الان اطفال بی جنبه تر شدن و قبل از این که خونواده در جریان دعوا باشه بچه محلا فیلما رو میبینن و میخندن! اِنَّمَا الحَیاهُ الدُّنیا لَهوٌ وَ لَعِب. کاش به خاطر دنیایی که صرفا بازیچه هست با آخرت بازی نشه. ******************************************************** *خودم میدونم همه ی شما ها هم تو دوران بچگی با خواهر برادراتون دعوا میکردید.لطفا منکر نشید که اصلا باور نمیفرمایم!!!اصلا مزه ی بچگی به همون دعواهاشه دیگه! یادش بخیر چه دلی میسوزندم و چه کتک هایی نوش جان میکردم! ولی اصولا از رو نمیرفتم! *جهت زدن قسمت بالایی این پست، از اخوان اجازه گرفته شده تصور نفرمایید نشستیم اینجا و غیبت ملت رو میکنیم! و این نشون میده اونا الان خیلی بزرگ و آقا و با جنبه هستن! *تا پایان این دعواهای بچه گانه ی بچه سیاسیا ! ، تصویر زمینه ی گوشیم بازم عکس آقای احمدی نژاده. اصلا هم عوضش نمیکنم. اصرار نفرمایید. *از بابت پست قبلی که موجبات تعجب جمعی از دوستان شد و با نظرات خصوصی تعجبشون رو از کم طاقت بودن ما ابراز کردند شرمنده ام. ان شالله دیگه دلتنگیامو بروز رسانی نمیکنم! لطفا بازم اصرار نفرمایید!!!! کامنت اول بازم منتظر اخبار توپ شماست! شنبه ششم تیر 1388 :: 11:44 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام. حیف که بعضا نمیتونم حرفامو تو دلم نگه دارم و .......... دلم گرفته. خیلی هم گرفته. نمیدونم تا کی باید منتظر بمونیم.دلم برای آقای احمدی نژاد خیلی تنگ شده.خیلی خیلی خیلی زیاد.قبل انتخابات خیلی شور و حال داشتم. تا جایی که میتونستم برای انتخابات فعالیت کردم و تمام هم و غمم شده بود انتخابات. بعد این که پیروز شدیم خوشحالیم صد چندان شد. شدیدا منتظر روزهای خوش جشن و سرور و .........بودم.اما حسودا نذاشتن. به نظرم از چند روز بعد انتخابات دیگه آقای احمدی نژاد رو خیلی ندیدم. نمیدونم شایدم تو صحنه بودن اما من کمتر دیدمشون. اما اون دفعات کمی هم که دیدمشون احساس کردم خسته و ناراحتند. ناراحت از این همه غرور و نادانی و فریب و بی تقوایی بعضی ارکان نظام! به نماز جمعه ی هفته پیش خیلی دل بسته بودم. منتظر بودم بعد صحبت های نایب امام زمان(عج) هر کسی سرجای خودش بشینه اما................خیلی با خودم فکر میکنم که آخه چرا باید همچین میشد؟ هدف بعضی از قدیمیا چیه؟ حیف که جواب سوالامو میدونم اما هضمشون برام سخته! وقتی صحنه ی کتک خوردن نیروهای انتظامی و مردم رو میبینم، وقتی دیدم که اون بی همه چیز ها چطور به ملت حمله میکنن. زن و مرد هم حالیشون نیست و ....... الان خدا میدونه چی تو دل آقای احمدی نژاد میگذره. چی تو دل رهبر عزیزم میگذره و چه خون ها به دل مولا و صاحبمون حضرت ولی عصر (عج) شده.من نمیدونم چرا بعضیا انقدر غرق و مست دنیا شدن و تو این مستی خود سرگردان موندن!حیف که هیچ کاری برای هیچ کسی نمیتونم بکنم. من منتظرم، منتظرم تا دوباره رئیس جمهور عزیزم رو پرانرژی و شاد و سر زنده ببینم. مردم کشورم رو متحد و یک پارچه ببینم. دیگه نبینم یه انسان تنها رو کتک میزنن. دیگه نبینم دشمنان دارن با دمشون گردو میشکونن. دیگه نبینم خیابون های کشورمون شده مثل فلسطین.(طفلی مردم فلسطین که عمرشون تو سنگ پرانی داره میگذره) خیلی دلم گرفته. خیلی خیلی خیلی. یا صاحب الزمان به فریادمان برس. ماه مبارک رجب هم اومد. برام دعا کنید. شدیدا نیازمند دعای شما خوبان و پاکان هستم. یادتون که نمیرم؟ خواهر کوچک شما اصلا دوست نداشتم ناراحتی خودمو بهتون منتقل کنم. اما نشد! خواهش میکنم ببخشیدم چهارشنبه سوم تیر 1388 :: 9:10 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام.دوستان لینک مطلب آخر رو اشتباه داده بودم.خواستید برید به اونی که الان زدم. شرمنده سلام. احوال شما؟ خوبید؟ راستش تصمیم داشتم تا یه مدت قاطی سیاست نشم. ملت هم فکرمو خوندن و استقبال کردن و گفتن آره آبجی از سیاست بریدیم! کمی بهمون روحیه بده ومتفرقه بزن و.... ما هم به همه لطف کردیم و از دریای بی کران عقاید سرشارشان کردیم! اما امروز دیدم دیگه نمیشه.آشوب مملکت رو روسرش گذاشته و باید بنویسم.میدونید که وب من سهم مهمی در آگاهی افکار عمومی کشور داره!!!!!!!! واسه همون متن مصاحبه ای که با مظنون اصلی آشوب ها داشتم رو براتون میزنم تا حالشو ببرید! سلام آقای موسوی حال شما خوبه؟ میخواستم یه دور باهاتون مصاحبه کنم. اجازه میدید؟ سلام ببینید خانم من نخست وزیر زمان امام بودم. لازمه از سوابق شما هم آگاه بشم تا باهاتون مصاحبه کنم. اگه سوابقتون مورد تایید امام و نخست وزیر امام باشه! مصاحبه میکنم!گفتم: خوب یعنی الان من باید چیکار کنم؟ یعنی چی بگم؟گفتند: خانم شما مانتوتون تو دوران نخست وزیری من چه رنگی بود؟ گفتم: جااااااان ! من اون موقع طفل معصومی! بیش نبودم و مانتو نداشتم! آخه مدرسه نمیرفتم! اما چه کار به اون زمان دارید؟ خوب امام (ره) که فرموده اند ملاک زمان حال افراد هست!رنگ مانتوی الانمو بگم؟ بگم؟ گفتند:اولا بگم بگم نکن! دوما به من از امام میگی بچه؟ من خودم امامم!!! نه! یعنی نخست وزیر امامم! حالا بگو ببینم اگه اون موقع بزرگ بودی! چه رنگی میپوشیدی؟ گفتم: مرد مومن شما چه کار به رنگ مانتوی من دارید؟ بابا اصلا سیاه پر کلاغی زغالیه جزغاله شده. خوبه؟ خواهشا اجازه بدید چند تا سوال بپرسم و برم رد کارم.گفتند: خوب .الحمد لله سوابق پر کلاغی و سیاهی میتونستید داشته باشید!! مثل من! حالا میتونید بپرسید!گفتم: آقا سید! شما جنبه تون چقدره؟ آخه بعضی از سوالای من ممکنه مشکل جنبه داشته باشن و شما از کوره در برید! منم جونمو از تو جوب پیدا نکردم که!!!! توصیف کتک های بادی گارداتونو خیلی شنیدم!لبخند زیبایی!!!!! زدند و گفتند: من چون آدم قانونیی هستم و آمده ام تا همه رو به قانون برگردونم واسه همون خوب خودمو ساختم و جنبه ی همه چیز رو دارم. نمیبینید که تو این چند روزه بعد انتخابات متقلبانه!!!!! اصلا حرف نزدم! بلکه از مجاری قانونی وارد شدم و اعتراض قانونیمو به نهاد قانونی مربوطه یعنی شورای نگهبان رسوندم و قانونا منتظر اجرای قانون مربوطه هستم و اصلا قانون!!!!!! گفتم:چقدر قانونی! بعله! خوب اقای موسوی اول میخوام نظرتونو در مورد تقلب گسترده در انتخابات بدونم.آخه شما تو نامه تون به شورای نگهبان خبر از تقلب گسترده دادید اما یه دلیل هم ارائه ندادید.چرا؟گفتند: مواظب باش درست حرف بزنی! من مثل بعضیا دروغگو نیستم. وقتی میگم تقلب شده یعنی شده.طبق اصل قانونی و فقهی بنا بر اینه که من راستگو هستم مگر این که دروغم در بیاد. در ضمن وظیفه من نیست برم تقلب رو پیدا کنم. وظیفه ی نهادهای قانونیه. منم که آمده ام تا به قانون برگردم.قانون! قانون دخترم ! قانون! گفتم: سید پارادوکسیکال!!!!!! حرف نزنید دیگه! خوب رو اون اصلی که شما رو راست گو باید بپزیریم، باید انتخابات رو هم سالم بدونیم مگر این که تقلب اثبات بشه. شما ادعای تقلب کردید، اونم از نوع گسترده! چرا دلیل برای صحت حرفاتون نمیارید؟پس رو اون اصل قانونی فقهی اصلاتقلب نشده چون مدرک ارائه نشده! گفتند: اندازه سنت حرف بزن!!!!!! من نخست وزیر امام بودم. خودم به اصول و قوانین آگاهم. شما به من قانون یاد نده!!! گفتم: آخه آقای موسوی من به قانونمندی شما شک دارم. وقتی شما سلسله مراتب قانونی رو رعایت نمیکنید، چه جای ادعای قانون مداری دارید؟ اصلا اون نامه تون به مقام معظم رهبری یادتونه؟ شما اگه حرفی داشتید باید اول به نهادهای قانونی مربوطه مینوشتید اگه مجاب نمیشدید باید مستقیم به مقام معظم رهبری نامه مینوشتید. میدونید که رعایت سلسله مراتب قانونی جزو قانونه!گفتند: تا ندادم دست بادی گاردام سوال دیگتو بپرس! گفتم: آقای موسوی نظرتون در مورد اغتشاش گران پراکنده در سطح شهر چیه؟ از کجا هدایت میشن؟هدفشون چیه ؟گفتند: خانم شما مگه فضول باشی هستی؟من که فضول نیستم! من چه میدونم اونا کین و هدفشون چیه؟ نظرم رو هم در مورد اونا نمیگم. سکوت میکنم.خوب بلدم سکوت کنم و حالتونو بگیرم! قانونا نظر شخصیم محترم و محفوظه. سوال بعدی! گفتم: نه دیگه! نشد! نشد آقای موسوی! نگید اونا رو نمیشناسید.اگه نمیشناسیدشون واسه چی میرید تو بین اونا و صحبت میکنید؟ مگه آدم به جایی که دعوت نشه میره؟ اصلا چرا اونا شما رو دعوت میکنن ؟ چرا منو دعوت نمیکنن؟ من خودم کم از آقای دوربینی* ندارم!!!!!!! یا اصلا چرا فائزه خانوم که از هواداراتونن مردم رو جمع میکنن و هدایت به آشوب گری میکنن؟و لطفا نظر شخصیتون رو برای مسائل شخصیتون نگه دارید. من از یه بحران اجتماعی دارم میپرسم که اتفاقا!!!!! (شما بخونید برنامه ریزیا") پای شما هم در بینه! بهتره نقش خودتونو تو این بین مشخص کنید.به نفعتونه ها! گفتند: چرا اسم فائزه خانم رو آوردید؟ من غیرتم قبول نمیکنه که اسم یه زن نامحرم رو پیش من ببرن.من اصلا ایشونو نمیشنسم! لطفا نرید رو بحث ناموس ملت، که دلم خونه. دیدید اون فرد تو مناظره چه جوری عکس رنگی!!! و n ایکس لارج خانم منو به ملت نشون داد؟ اَه اَه .غیرتی شدم باز.گفتم: آخی ؟ طفلی زهرا خانوم! اما ناراحت نشدید آقای موسوی باور بفرمایید من تو مناظره عکس 3 در 4 خانومتنو ندیدم و فقط مدرک دکتراشونو!!!!!!!! دیدم. گفتند:دخترم!!!!! درد، تو نیستی که! درد من میلیون ها مرد جوان مملکت هستند که چشاشونو درویش نکردن و همون عکس کوچولو رو هم دیدن!کاش همه مثل تو ماخوذ به حیا و خوب بودن!گفتم: آره منم دوس دارم همه مثل من خوب! بودن تا دنیا آباد میشد اما چه میشه کرد سید!خوب حالا بریم رو ادامه ی بحث.نگفتید ریشه ی اغتشاشات چیه آق سید؟ گفتند: بابا من چه میدونم آخه؟ به من گفتن برو وسط جمعیت و با ملت حرف بزن و بگو که اعتراض بکنین بلکه فرجی حاصل بشه! ما هم ملتو هدایت کردیم و چند تا شعار دادیم .همین. گفتم: خوب کی بهتون گفت برید ؟(جوابم نگاه چپ چپ و خشمناک بادی گارد تداعی کن بود.) در ادامه گفتم: اصلا آقا سید شما مطیع امر رهبری هستید یا نه؟ ایشون گفتند تو این حوادث از دخالت های بیگانگان و خوشحالی دشمنان قسم خورده ی انقلاب بیشتر ناراحت شدن. شما فکر نمکیند لازم باشه یه بیانیه ای صادر کنید تا هواداراتون آشوب نکنن. مثلا همین فائزه خانوم چند اتوبوس خانم فیروزه ای رو برداشته برده قم و این ور و اونور و هی دعوت به آشوبگری میکنه و ..گفتند: دختر خوب! من که گفتم مــــــــــــــــــــــــــن خودم نخست وزیر زمان امام بوده ام و به جایگاه ولایت فقیه واقفم. الانم حرفی رو حرف آقا نزدم که!من اصلا، اصولا حرف نمیزنم! بنده عملیاتیم!! گفتم عملیات یاد زمان جنگ افتادم! یادش بخیر زمان جنگ چقدر با بچه رزمنده ها عکس میگرفتم! آهان میگفتم. بله بنده به ملت گفتم : ملت پاشید بیاید از حق خودتون دفاع کنید. این جا همه دزدن! آرای منو دزدیدن! شما نوشتید من ! اونا خوندن، اون!!!!! گفتم: آقای موسوی اگه شما مطیع امر رهبری بودید ( البته ان شالله که هستید!) باید موضعتونو مشخص میکردید. الان کشورمون در وضعیت بحرانی قرار گرفته. دشمنان از این وضعیت خوشحالن. اونا از کیه مترصد چنین فرصتی بودن. چرا شما بهانه دستشون میدید؟ کی بحث تقلب رو مطرح کرد؟ من؟خوب شما! پس قانونا مسئول این همه ناامنی شما هستید.سعی نکنید خودتونو تبرئه کنید! دست دشمنان تو این آشوب ها رو شده. شما واقعا هدفتون چیه؟ گفتند: اشتباه نکن آبجی! زهره خانوم مقصرن. نه من!گفتم: زهره دیگه کیه؟منظورتون زهرا خانومتونه؟ آره به نظر من ایشون هم مقصرن. آخه گفتن چون شما آذری هستید( بدبختانه!) پس ما آذری ها باس به شما رای میدادیم.یا چون زهرا خانم لرن ( دوستان لر خوشبختی یا بدبختی خودشونو اعلام بفرمایند!) پس باس لر ها هم به شما داماد لرها! رای میدادن و.....این استدلال ذکاوتمندانه ی ایشون هم عامل تشدید عقیده ی شما مبنی بر" تقلب گسترده" شد. اتفاقا این حرفا به مزاج صهیونیستها همونا که زحمت آمارهاتونو میکشیدن خوش اومد! گفتند:چرا اسم خانوم منو میارین وسط؟ نه خیر منظور من همون چیزه!!!! یعنی همون زهره هست. همون خانومی که از اون ور آب به آشوبگران اُرد میداد.گفتم: آهاااااان همون خانومی که دیشب تو تلویزیون مکالمه اش با یه آقای ایرانی رو پخش میکردن؟ همون که هدایت قسمتی از آشوب ها برعهده اش بود؟گفتند: مگه تلویزیون نشون داد؟گفتم: خوب آره دیگه! مگه شما تو تلویزیون ندیدید؟ پس از کجا زهره رو میشناسید؟ یعنی میخواین بگید که اون پشت پشتا خبرها دستتون میرسه و نقشه میکشید و هماهنگ میکنید بعد...گفتند: چرا حرف تو دهن من میزاری؟ نه خیر اصلا منم ایشونو تو تلویزیون دیدم. راس میگم! گفتم:ای بابا چه شیر تو شیری شد! من که نفهمیدم شما از اونور آب خبر و خط! میگیرید یا از این ور. اما خوب الحمد لله خبر و خط میگیرید. در ضمن ایشونو نشون ندادن! صداشو پخش کردن! بماند!!! و گفتم: خوب آقای موسوی راستش من تا اینجا به جواب قانع کننده ای نرسیدم. اما دیگه سعی میکنم حرفمو تموم کنم. سید!شما بیانیه صادر کردید و ملت رو تهیج کردید و ......از اون طرف همسر یکی از مصلحت دانان نظام حکم جهاد صادر میکنند و .....نتیجه میشه همینی که میبینید یعنی آتیش زدن مساجد و حمله به حرم حضرت امام(ره) و کشتن افراد بی گناه و آتیش زدن مغازه ها و اتوبوس ها و.... الان حرفتون چیه؟ گفتند: ببینید چون من نخست وزیر امام بودم دوست ندارم به ساحت ایشون هتک حرمتی بشه! درمورد باقی مسائل هم ، اصلا کی گفته مسجد لولاگر رو آتیش زدن؟ کی میگه بسیجیا رو زدن و کشتن؟کی به مردم حمله کرد و لت و پارشون کرده؟ آی ملت دارن دروغ میگن! هیچ سبزی تو بازار نیست!!!!!! آی آزادی و فرانسه و آمریکا و حقوق دانانن بشر! اسلام در خطر است! به داد اسلام برسید! ....................... قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا*الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا* اولئک الذین کفروا بایات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القامه وزنا* بگو که میخواهید شما را به زیان کارترین مردم آگاه سازم؟ زیانکارترین مردم آ نها هستند که عمرشان را در راه حیات دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل میپنداشتند نیکو کاری میکنند. همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شده و روز ملاقات خدا را انکار کردند. لذا اعمالشان همه تباه گشته و روز قیامت آن ها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد.آیات 103 تا 105 سوره ی مبارکه ی کهف. آقای موسوی با این که خیلی برایتان دیر است اما لطفا سعی کنید به قانون برگردید. ما برای جاودانه ماندن این استقلال خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم......... ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ *آقای دوربینی: نمیدونم دیدینش یا نه؟ یه آقایی هستند که تو هر گزارش و خبر و ... خبری ازشون هست. حتی یه بار برنامه ی بیست و سی باهاشون مصاحبه داشتن و ......... *یکی از آشناهای اونور آبیمون( کشور آذربایجان=شوروی سابق) زنگ زده بود و اخبار تهران رو میپرسید! میگفت: تو تهران چه خبره؟ انقلاب شده و.... اولش خندیدیم. آخه اون طرفی که ما میشناسیمشون کمی بی بخارن و تو کارای سیاسی نیستن. ولی بعد گریه ام گرفت! ببینین اخبارایران چه جوری براشون نقل شده که ایشون هم حساس شدن.خدانگذره از این خودباخته های وطن فروش که با آبروی ایران عزیزمون بازی میکنن عزیزان توصیه میکنم لینک زیر رو حتما حتما مطالعه بفرمایید. برای شخص من که خیلی مفید بود.از وب سه الف زدمش. کلیک کنید==> هفت انسان قربانی ادعای تقلب کامنت اول رو هم نگه میدارم برای اخبار ناب دوستان. جهت اطلاع رسانی دوشنبه یکم تیر 1388 :: 0:3 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام. دوستای عزیز این پست صرفا اتفاقات و خاطرت این چند روز انتخابات شهرمون هست که ما هم فعالیت داشتیم و منم کمتر به وبم سر میزدم.اگه وقت اضافی دارید این پست رو بخونید.البته سعی کنید وقت جور کنید و بخونید........ آخیییییییییییییییش!!!!! الحمد لله این انتخابات هم به خوبی و خوشی تموم شد و رفت.همیشه دلم میخواست توی شهر ما هم خانوما ستاد بزنن منم برم اونجا و فعالیت کنم.اما هیچ وقت بانوان، ستادی نزدن و من آرزو بر دل داشتم زندگی میکردم، تا این که تو این دوره ی انتخابات، خانومای شهر ما هم احساس مسئولیت کردند و ستادی شدن(البته هم ستاد مردمی آقای احمدی نژاد تشکیل شد و هم ستاد غیر مردمی! آقای موسوی) بنده هم بسیار خوش حال به جمع ستادیون! اضافه شدم.روز به روز شور و حال انتخابات بیشتر میشد.هر روز شهر رنگین تر میشد و ستادهای جدیدی( البته بازم ویژه ی آقایون) تشکیل میشدند.توی قسمتی از شهر که کلا زیر دست و بال طرفداران آقای موسوی بود نیاز دیده شد ستادی برای آقای احمدی نژاد زده بشه.یکی از دوستان که بنده رو میشناخت و میدونست که عشق ستاد و فعالیت دارم و عمرا جرقه تر!! از منو بتونن پیدا کنن، بنده رو به مسئولین معرفی کردند و بعد تایید، بنده شدم رئیس یک ستاد در مرکز شهر اونم وسط طرفداران اقای موسوی. بعله! جاتون خالی تو عرض کمتر از نصف روز به همراه 2 تا دوست جرقه! ستادی زدیم که شهر رو ترکوند.آخه ستادمون تو وسط بازار بود و پر رفت و آمد. ماهم کلی روزنامه و خبرنامه و پاسخ به شبهات و ...... رو تکثیر کردیم و های لایت کرده، زدیم رو دیوارای کنار ستادمون. ملت خیلی خوششون اومده بود. آخه تمامی ستادهای شهر فقط پوستر چسبونده بودن ولی ما هم پوستر داشتیم و هم مطالب ناب خوندنی که هم به در و دیوار چسبونده بودیم و هم به رهگذر ها میدادیم. فضاسازیمون هم که اصلا حرف نداشت. از حداقل تاثیر های ستادمون این بود که مغازه ی روبرو که ظاهرا مخالف ما بود، رفت و 2 تا بنر بزرگ اقای موسوی رو آورد گذاشت جلوی مغازه اش!!!! یا این که آقایون حامی آقای موسوی که تا دیروز فقط تو ستاداشون مینشستن و چای میخوردن! مدام با موتور و ماشیناشون و پرچم های سبز، میومدن جلوی ستاد ما و بوق میزدن و عربده میکشیدن و ........ اما ما اصلا نمیترسیدیم و تحویلشون نمیگرفتیم.همین آقایون در کمال بی شرمی قریب به 30 تا عکس آقای احمدی نژاد رو که یه پسر بچه داشت توزیع میکرد، گرفتند و پاره کردند و ریختن وسط خیابون. خیلی خیلی ناراحت و عصبانی شده بودم. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با یکی از دوستان رفتیم و عکس ها رو از خیابون جمع کردیم. به زور خودمو نگه داشته بودم. حیف که موظف بودیم سکوت کنیم و خشممونو با گریه تو ستاد خالی کردیم.تو آخرین روز تبلیغات وضعیت خیلی خیلی شلوغ شد. تقریبا 100 متر بالاتر از ستاد ما که ستاد آقایون حامی سید فعالیت میکردند, زده بودن به کار رقص و شلوغی و..... همچین که آقایون ستاد خودی اومدن و پیشنهاد دادن مسئولیت ستاد رو از عصر به بعد به آقایون واگذار کنیم. اما .. اما ما قبول نکردیم.چون اولا اگه ستادمونو ول میکردیم نشانه ی ضعفمون بود. دوما تا خانوما باشن آقایون خیلی نمیتونن جسارت بکنن و مجبور به رعایت حریم هستند( مخصوصا تو شهرهای کوچیک) اما اگه ما اونجا رو تخلیه میکردیم باعث میشد اون ارازل و اوباش جَری بشن و این حرکت رو ضعف ستادی قلمداد کنن و پررو بازی دربیارن. به هرحال با کمی فَک زدن! آقایونو مجاب کردیم تا خومون ستادمونو اداره کنیم. شب آخر تبلیغات واقعا اوضاع ترسناک شده بود.بیرون فقط صدای بوق ماشین و فریاد های جگر خراش سبزپوشان بود.ما هم که تو ستاد نشسته بودیم و سنگر ستادمون رو حفظ کرده بودیم. یه لحظه احساس کردم باید برم بیرون تا اوضاع رو کنترل کنم.رفتم بیرون ستاد و به اطراف نگاه کردم. دیدم آقایون سبز اومدن یه پوستر بزرگ آقای موسوی رو گذاشتن جلوی ستاد ما!!!!!!!! یه لحظه دلم خواست از عوض 30 تا عکسی که پاره کرده بودن ، منم این عکسشونو پاره کنم اما چون از این حرکات ضعیف خوشم نمیاد و میدونستم همه ی ملت چششون به عکس العمل منه، در کمال ادب عکس رو تا کردم و گذاشتم کنار.اون شب هم گذشت تا این که روز انتخابات شد. تو روز 22 خرداد به عنوان نماینده ی آقای احمدی نژاد تو یکی از شعب اخذ رای بودم. صبح قبل رفتن تو رجا نیوز به آخرین نظرسنجی ها سر زده بودم.آقای احمدی نژاد تقریبا 64% و اقای موسوی 30% . الحمد لله! آخر شب شدیدا منتظر شمارش آراء بودم. اما اصلا دلهره نداشتم. چون تقریبا مطمئن بودم که انتخاب ملت عاقلانه خواهد بود. تو شهر ما هم تا ساعت 11 رای گیری تمدید شد تا .....بعله! تو شعبه ی ما اکثریت آراء برای آقای احمدی نژاد بود. خیلی خوشحال شدم. نتیجه رو سریع به مسئولین گزارش دادم و اونا هم خبر دادن که تو همه ی شعب شهر وضعیت به نفعمونه و اختلاف آرا شدید هست. جالبه دیروقت بود که اومدم خونه ولی همه تو خونه منتظر بودن و یه دور هم به منزل! گزارش دادم. دوستان محترم هم که دیگه هیچ!!!!! انگار نتیجه ی آرا کل کشور بسته به شعبه ای بود که من اونجا بودم. مدام زنگ میزدن و گزارش میخواستن. تصور بفرمایید دوستی از قم!!!!!!!! نصفه شبی زنگ زده و از خواب بیدارم کرده و گزارش وضعیت آراء شهرمون رو میخواست. صبح آروم آروم زمزمه های پیروزی شنیده میشد و ما هم آماده ی برگزاری جشن پیروزی.عصر 23 خرداد رفتیم تو همون محل ستاد و شیرینی پخش کردیم. خیلی خوشحال بودم چون دقیقا تو همون محلی که بعضی توهین ها به رئیس جمهورعزیزمون شده بود، تونستیم جشن بگیریم و همین جشن حال بعضیا رو گرفت! دیروز هم که تو شهرمون 2 تا جشن داشتیم. صبح ویژه برنامه ی جشن کوثر و عصر ویژه برنامه ی جشن پیروزی آقای احمدی نژاد عزیز. هر دو برنامه خیلی پرشکوه برگزار شدند.تقریبا تو شهر ما اوضاع آروم هست و دیگه میتونیم به کارای روزمره و وبیمون! برسیم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ چند خاطره ی ستادی! * فعالیت و فضاسازی ستادمون تو 18 خرداد انقدر خوب بود که بعضی از رهگذرها فکر کردن 22 خرداده و باید برن رای بدن! * یکی از همشهریامون تو 19 خرداد از دنیا رفتن. وقتی گروه تشییع کننده ی میت از جلوی ستادمون رد شدن صدای سرود رو قطع کردیم. بچه های ستاد اولین چیزی که به ذهنشون رسید این بود: میبینی جناب میت طرفدار کی بودن و از آراء کدوم حزب کم شده!!!!!! با شناسایی تیر طایفه ی جناب میت فهمیدیم از آرای آقای موسوی کم شده !!! و کمی خوشحال شدیم( بی زحمت یه فاتحه ای نثارشون کنید) * خرید نهار بچه های ستاد برعهده ی خالا قیزی( دخترخاله) بود.ایشون میخواستن چیز برگر!!! بخرن اما بچه های ستاد رو حسابای سیاسی!!!!! همبرگر رو به چیزبگر ترجیح دادن! * چند تا پسر بچه اومدن و از پوستر های آقای احمدی نژاد خواستن تا ببرن به مغازه ها و ماشین ها بدن.پوسترها رو نشونشون دادم و ازشون پرسیدم:از کدوما میخوایین؟ یکیشون گفت: من آقای موسوی میخوام!!! (طفلک نگرفت که منظورم از "کدوم" چیه!) * تو شعبه ای که من بودم مجموع آراء باطله بیشتر از آراء آقایان کروبی و رضایی بود!!! شرمنده شدم والله!!!! * داداشام میگن تو اون شب آخر تبلیغات که شرایط نامساعد بود، شما خانوما خیال میکردید که امنیت ستاد مرهون تلاش های خودتونه! در واقع آقایون ستاد، محله رو قرق کرده بودن و هوای شما رو داشتن! ولی ما که کسی رو ندیدیم!!!!! نمیدونم چرا آقایون همیشه دوست دارن امتیازات! خانوما رو به خودشون منسوب کنن! * قبل انتخابات اس ام اسی دریافت کردیم مبنی بر این که: از 58 کیلو وزن اقای احمدی نژاد 50 کیلوش جیگره! بعد سخنرانی دیروز آقا دکتر تو ولیعصر به این نتیجه رسیدم که ایشون 58 کیلوشونم جیگره و یه مقدار جیگر اضافی هم دارن. ایشون دیگه خییییییییییلی جیگر دارن! * تا اطلاع ثانوی تصویر زمینه ی گوشیمون عکس آقای احمدی نژاده! واستون بلوتوثش کنم؟ شاید تو دلتون میگید:خدا به داد اون ستادی برسه که مسئولش من باشم! اما نترسید رو حساب این که هر رفتار ما به حساب اقای احمدی نژاد گزاشته میشه خیلی خیلی حواسمون جمع بود و با شخصیت وبیمون فعالیت نمیکردیم! (یعنی بسیار رسمی و سنگین و مودب بودیم.بعله!) از این که نتونستم زودتر بهتون سر بزنم و تبریک بگم ، معذرت میخوام. چون هم وقت نبود و هرموقع وقت بود بلوگفا قطع بود! کامنت اول این پست رو خودم میزنم. تقدیم به همه ی شما سروران دوستان به کامنت اول اطلاعیه ی مهم یکی از دوستان رو اضافه کردم حتما بخونید و اطلاع رسانی بفرمایید. دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 :: 10:33 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
" اطلاعیه وبلاگ نویسان جوان و خود جوش حامی دکتر محمود احمدی نژاد " ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ عجب روزگاری شده.هیچ وقت همچین روزهایی رو برای کشورمون تصور نمیکردم. هیچ وقت فکر نمیکردم روزی شاهد رفتارهای متظاهرانه و ریاکارانه ی افرادی باشم که عمری در راه اسلام زحمت کشیده بودند. کسانی که ..... حوصله ای برای نوشتن ازشون ندارم.اما نمیتونم تعجبم و ناراحتیم رو بیان نکنم. مردی!!!!! که مثلا سوابق انقلابی داشته الان میاد با زنش دست در دست هم تو مجامع عمومی حاضر میشه و حرف از آزادی ( همون آزادی به بند کشیده شده) میزنه! و وقتی کسی به جعلی بودن مدرک خانوم قران!!!!! پژوهش اعتراض میکنه، با اون ذهن مریضش بحث رو به حاشیه میکشونه! انگار احدالناسی چهره و رنگ دامن خانومشو ندیده! ولی فرداش دوباره غیرتش!!!!!!! یادش میره! و با خانومش فیلم تبلیغاتی!!!!!!!!!! بازی میکنه.خدا غیرتتو حفظ کنه مرد!!!!!!!!!!! اصلا غیرت و مردونگی پیش تو رنگ باخته! و یا یکی شغل شریف دزدی!!!!!!!!!!! رو مجاز میدونه(چیه مگه؟ از بیت المال برای عیال الله! خرج کرده دیگه!) آخه ایشون مصلحتا!!!!درس "اصول" طلبگی رو خوب یاد گرفتن.اما فقط بحث برائت بهشون ساخته!!!! واسه همون وقتی داداش شهرام 300 میلیون پول بهشون هبه! میکنن تصور میفرمایند: لازم نیست برای پولی که بهم هدیه شده تحقیق بکنم تا ببینم از کجا اومده!چه نیازی هست برم جستجو کنم ببینم از حلاله یا حرامه؟ ان شالله که حلاله! و من از پیگیری منبع درآمد بری!!!! هستم.اونوقت همین شیخ الاکبرنا! صرف و نحو عربی یادش میره و خلیج العربیه رو درک نمیکنه!!!!!!!! شاید ادبیات عرب با مزاج سیاسیشون نمیسازه اما اصول عملیه با مزاج دنیایشون میسازه! یکی با رمز یا زهرا !!! میخواد عوامفریبی بکنه. نمیدونه کلمه ی یا زهرا قداست داره؟ تو 8 سال دفاع مقدس برای احیا ارزشها جون ها دادن و خون ها ریختن. الان چه جای تمسخر ارزشهاست؟ و ....... هر کدوم این سه شخص به طریقی دارن راه خودشونو میرن. راه های مختلف، با هدف واحد! و آن هدف خاموش کردن راه مستقیم و راه الهی هست .و به نظر من هیچ بعید نیست این سه شخص برای رسیدن به راه باطل خود با هم متحد شوند.زیرا هدفشان یکیست. اما..........اما....... یریدون ان یطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون( سوره ی توبه. آیه ی 32) می خواهند که نور خدا را بنفس تیره و گفتار جاهلانه ی خود خاموش کنند ولی خدا نگذارد.تا آن که نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلاء کمال برساند هرچند کافران ناراضی و مخالف باشند.
چهارشنبه بیستم خرداد 1388 :: 7:6 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر دو سه سال قبل بود که تصمیم گرفتم برم آموزشگاه و رانندگی یاد بگیرم. اتفاقا یکی از دوستای مامانم آموزشگاه زد و من به اون آموزشگاه ارسال شدم. بعد ثبت نام و واریز پول زبان بسته به حساب آموزشگاه قرار شد برم دوره ببینم. خیلی خوشحال و چست و چابک با دو پای جوانانه! رفتم اونجا.روز اول خانم مربی گفت بیا بریم! و اول بسم الهی سوار ماشین شدیم.گفت کمربندتو ببند ! روشن کن! بزن بریم! گفتم خانومی ! من اولین بارمه پشت فرمون میشینم! فرق کلاچ، ترمز رو نمیدونم و فقط بلدم فرمون بدم! و بوق بزنما ! گفت حرف نزن! گفتم بهت! بزن بریم!!!!!!! با جدیت گفتم بنده خدا ! معمولا یه دوره کلاس تئوری میزارن و فرق هِرُّ و برّ! رو به آماتور یاد میدن بعد میگن بزن بریم!!! گفت: بچه جون اون کلاچه! این دنده ست و اونم ترمز و گاز! شد؟ حالا برو! دیدم زیاد حرف بزنم منو نفله میکنه! یه استارتی زدیم و یا علی و گفتیم و عشق! آغاز شد. تصورکنید 2 متر جلوتر یه پراید و من باید با هنرمندی ماشینو هدایت کنم! ( خوب میگم دفعه ی اولم بود! هنرمندی میخواد دیگه!) الحمد لله بدون تلفات راه افتادیم و یه ساعت حال کردیم! گاها یادم میرفت که کنترل ماشین با منه! و کمک راننده!!!!! (منظورم خانوم مربیه!) مدام دستش به فرمون و دست مبارک! من بود و ماشینو هدایت میکرد و ....منم تو مسیر فقط چشمم به ماشینای گنده بود! آخه خیلی ازشون میترسم. همینطور ناشی ناشی که با زندگیم بازی میکردم، یه تریلی! بزرگ که 2 تا شیپور مانند هم رو شاخش بود سبز شد! منم رو حساب همون ترسی که داشتم فرمون رو پیچوندم طرف تریلی تا راحت ما رو زیر بگیره و در آنی خلاص بشیم! خوب من که قرار بود تصادف کنم!!!!!!!! بزار راحت بمیرم! همون موقع کمک راننده با چابکی! کنترل ماشین رو به دست گرفت و من و ماشین رو نجات داد ! و اندکی به من بد نگاه کرد!( همون نگاه کمک راننده به راننده! بعله!) در ادامه ی مسیر که رسیدیم به میدون اصلی شهر، منو گرفت!!!!!!! چی؟؟؟؟؟؟ جوّ!!!!!! و عشقی یه دنده تگزاسی کشیدم و به قول بچه ها تیک آفی اومدیم جمعیت بلند کنا!!!! و آن گاه فوقع ما وقع!! تصادف با یک خودرو در وسط شهر! ( اصلا نترسید! نترسید! بابا نترسید! من سالم زنده موندم! و طوریم نشده! میبینین که دارم واستون پست میزنم. من حالم خوبه. نگرانم!!!! نباشید.اِه!!!) الحمد لله از اون صحنه تصادف تنها یه خراش رو کاپت ماشین افتاد و ما بی تقصیر شناخته شدیم و ...... حالا چی میخوام بگم؟ قضیه ی کاندیدا شدن بعضیا یه جورایی مثل آموزشگاه رفتن من شده! طرف عمری از سیاست به دور بوده (کاری به استعفا مستعفاش ندارم) و الان هُلش دادن تو وسط معرکه و نمیدونه چی کار باید بکنه. لاجرم باید مدام کمک راننده هدایتش کنه و بهش بگه :راهنما بزن! بپیچ به چپ! گاز! ترمز! نیش ترمز! بوق بزن و....... نمونه اش اینه که طرف بعد کلی تاخیر فاز میاد بیانیه میخونه و از حقوق بشر! (همون چیز ! 30% برتر کشور) دفاع میکنه! میدونید که بحث مهم رو همین کمک راننده ست !! یعنی این که کمک راننده چه مرامی داشته باشه و راننده رو به کدوم طرف هدایت کنه و ....... اصل بحثه! و حتما میدونید که ماشینای آموزشگاه دو کلاچه میشن( بین خودمون بمونه من بعد چند روز رانندگی اینو فهمیدم! همش فک میکردم خودم انقدر ماهرانه!!! میرونم و .....) حالا اگه رئیس جمهور هم دو کلاچه ! باشه، رحم الله من قراء الفاتحه مع الصلوات!!!!!!!!!!!!!! تازه اگه مثل من فکر کنه راننده خودشه! مدام منکر کمک های کمک راننده میشه و میگه : چیزه! چرا کمک راننده رو به راننده وصل میفرمایید! کی پول ثبت نام آموزشگاه منو داده! من با عرق جبین! کَدّ یمین! خودم ثبت نام کردم! من با پول تو جیبیم 500 تا لب تاب به ملت هبه! کردم و.... حالا اوج ماجرا اونجاست که رئیس جمهور مملکت بخواد مثل بنده عشقی!!! دنده تگزاسی بکشن! اونوقت معلوم نیست چه بلایی ممکنه سر ملت بیاد! و نقش کمک راننده چیه! آیا ایشون محرک دنده تگزاسی کشیدن میشن یا نه؟ آیا اصلا ایشون قصد نجات راننده رو دارن، راننده ای که یه ملتو داره هدایت میکنه! یا بازم قصدشون نجات 30 % هست! یا تصور بفرمایید رئیس جمهور از یه چیزی بترسن و مثل بنده بخوان بپرن وسط محل ترس! گفتم که من از ماشینای بزرگ میترسم و داشتم خودمو رسما به کشتن میدادم.حالا شاید رئیس جمهور از یه چیز! مثلا از دول غیر الهی بترسن، یعنی فقط ایتالیا و ... رو داخل 30 % بدونن و متمایل بشن به طرف اون چیز! خوب اونوقت ممکنه پرونده ی هسته ای و ریشه ای کشور کمی آ آ !!!!!!!!! البته من برای ثبت نام آموزشگاه 300 میلیون! به حساب آقا شهرام پول نریختم! ای وای ببخشید اشتباه شد!!!!! منظور این که من با حساب پاک وارد رانندگی شدم. اما اگه کسی با هر صدقه ای! وارد رانندگی!!!!!!!!سیاسی بشه اونوقت ممکنه کمک راننده هی بهش فرمان به چپ و به راست ! راست!!!!!! بده و ....... حالا شما هم بفرمایید رانندگی! ما که حال کردیم اساسی!!!!!! شما بی بهره نمونید!!! میدونستید که فردا آقای دکتر احمدی نژاد میان تبریز و ما هم میکوبیم میریم استقبالشون؟ دلتون بسوزه!!! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ *خودم میدونم که طبق قانون بسیار محترم اساسی کشور جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهور باید از رجال سیاسی باشه و من به این قانون مثل تمام قوانین کشور عزیزم ایران احترام قائلم و هیچ وقت نخواستم به مسئولیت هایی که برای بانوان تعیین نشده دل ببندم و در امور دینیم، همیشه سمعا و طاعتا بوده ام. اما در مثال که مناقشه نیست!!! حالا یه مقایسه که ایرادی به قانون جون! نمیرسونه که شما هم کلید میکنید! یکشنبه هفدهم خرداد 1388 :: 1:53 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
آقای موسوی دیشب دیدم رئیس جمهور محبوب و قدرتمند من، به شما ابراز علاقه کردند و من به تاسی از ایشون به شما علاقه مند!!!!!! شدم. آقای موسوی من به شما علاقه مندم! و شما رو دوست دارم! واسه همون حیفم میاد چند ویژگی شاخص و قابل تقدیر شما رو نگم. حالا میخواید بگم؟ بگم؟ بگم؟ 1- شما خیلی شجاع هستید. چون علی رغم توصیه های دوستان شفیقتون اومدید برای مناظره! من تصور نمیکردم شما بیاید! اما اومدید. این اوج شجاعت شماست . درسته که حرفی برای گفتن نداشتید و منابع اطلاعاتیتون ضعیف بودن و خودتونم انقدر کم آوردید که به تته پته افتادید و چیز چیز میگفتید و همون اول بسم الهی گفتید من نمیخواستم بیام منو هل دادن به سمت این مسئولیت! ولی خوب ! مهم اینه که شما اومدید و کم آوردید اما با شجاعت موندید!!!!!! و جلسه رو ترک نکردید. احسنت به حضور حماسیتون!!!!!!!! دوستاتون گفته بودن اگه شما بیاین 6 به 1 میبازید و اگه نیاید 3 به 1 میبازید. اما من میخوام کمی کمکتون کنم. آخه گفتم که من به شما علاقه مندم! ببینید شما (حداقل) 3 روح در یک کالبدید! پس با حضورتون در مناظره باختتون شد 18 به 1. دیدید دوستاتون باز آمار دروغین بهتون دادن! ( دیشب تو خونه هی میگفتیم: الان دکتر!!!!!!! خاتمی چقدر خدا رو شکر میکنن که انصراف دادن و نیومدن تو صحنه انتخابات و شما شدید سیبلشون! ای جون! ای جون!) 2- شما مرد بسیار غیوری هستید! وقتی آقای دکتر محمود مردمی نژاد عکس محجب و ۳ در ۴ خانوم شما رو از توی مجله با زاویه ی لانگ شات! دوربین، به مردم نشون دادن، شما از شدت غیرت! صداتون لرزید و اعتراض کردید که چرا عکس خانوم منو نشون میدید!!!( البته میدونم که شما میدونید وقتی خانومتون همراه شما میاد تو مجالس کل آقایون چشاشونو درویش میکنن و اصلا نمیبینن خانوم شما روسری و مانتوش چه رنگیه!) این غیرت شما تو ستاد هاتون هم مشهوده! جوانان سبزی که از قضا همه و همه و همه خواهر برادرن! هی به دست و بال هم طناب! نه ببخشید روبان میبندن و خیلی محبت آمیز راه میرن و صحنات زیبایی رو به نمایش میزارن.من واقعا از دیدن این خواهر برادرهای محترم! و بس علاقه مند به هم! تعجب مبکنم! آخه میدونید منم داداش دارم. نه یکی نه دوتا ، 5 تا (بگو ماشالله) ولی هیچ وقت انقدر صمیمی نبودیم. البته همدیگر رو خواهر برادری خیلی دوست داریم اما.... خوب تربیت های خونوادگی فرق میکنن دیگه! الحمد لله تربیت خانوادگی ما مثل خواهر برادرهای ستاد شما نیست.اما خداییش ننه بابای این خواهر برادرا کین؟ که انقدر ماشالله انفجار جمعیت ایجاد کردن؟ میبینید زنده موندن؟ یا دیگه عمرشونو دو دستی تقدیم شما کردن و رفتن! چه ننه بابای فعال و سیاسی بودن ایشون!!!!!!! 3- شما خیلی مستقلید! هر حرفی که میزدید از فکر ناب 20 سال مسکوت مونده تون نشات میگرفت! تابلو بود که تو طرح سوالاتون هیچ همفکری نداشتید! کسی به شما خط نداده بود! همه ی حرف ها حاصل تفکرات شخصیتون بود! اما نمیدونم چرا همه ی حرفاتونو من از قبل شنیده بودم!!!!!! یاهم حس ششمم بهم گفته بود شما چیارو میگید!!!! مثلا این که چه نیازی به کنجکاوی تو دنیا داریم !!!!! چرا هولوکاست رو پیش میکشیم!!!! .......ولش کنید بیشتر از این بگم دوستان فکر میکنن من دارم از خودم تعریف میکنم که یعنی خیلی باهوشم و از قبل حرفاتونو میدونستم! و شایدم فکر کنن شما.......... استقلال خیلی مهمه و الحمد لله شما به کمک خانوم دکتر!!!!! رهنورد، همفکر همیشگیتون بهش رسیدید! دکتر!!!!!موسوی شما باعث شدید ما دیشب تا نصف شب بیدار بمونیم!!! موقع مناظره مدام تکبیر میفرستادیم و خونه مون شده بود ستاد! خودتون گفتید هر ایرانی یک ستاد! ولی من علی رغم علاقه ای که به شما دارم!!! بهتون رای نمیدم. من به مردی ولایی تر، با تقوا تر، پیرور خط امامی تر، مردمی تر، شجاع تر ، غیور تر، مستقل تر، محبوب تر، مخلص تر، آگاه تر، مسئولیت پذیر تر و........رای خوام داد. دوستان عزیز( مخصوصا تهرانی ها و مراکز استانی ها) دیشب بعد مناظره متنی نوشتم و در آن ابراز احساسات کردم و تصمیم داشتم به عنوان پست جدید بزنم اما به علت قطعی نت شهرمون نتونستم بزنم و کلی ضد حال خوردم! الان تو قسمت ادامه مطلب میزنمش، اگه دوست داشتید بخونید. به خدا جمله به جمله اش احساسات واقعیمه (حالا کی احساسات منو خریداره!) منظور این که اگه خواستید بخونیدش و الا فلا ! راستی دوستان عزیز به وب ما میتوانیم سر بزنید و نظر بدید. خیلی مفیده ها! ادامه مطلب ... پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 :: 12:10 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر خانومای خونه دار عزیز! سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه.امروز میخوام طریقه ی آماده کردن ستاد داغ با طعم سیاست رو آموزش بدم. شما میتونید این نوع خوراک فکری! رو به خورد افراد حاضر تو خونه تون و حتی افراد جامعه بدید تا لذت ببرن و کف کنن کف کردنا! مواد لازم: - چند عدد سرمایه دار خیلی مایه دار که یه جورایی وصل به منبع لا یزال زر و زور و تزویر باشن! که نقش دو "ز" اول مهمتره! و "ز" سوم حیاتیه! - چند باشگاه دختر و پسر فیروزه ای رنگِ! داغ کرده ی! بزک کرده ی! بی کار! بی عار! که از هیچ حرکت ضد فرهنگیی ابا نداشته باشن! بَل یَفتَخِرُ بِفِعلِه! - چند کارخونه ی تولید پارچه ی سبز! البته مهم نیست از جنس سبز سیدی باشه یا حزب سبر آلمانی! - تعدادی جوان بی کار جویای کار که جهت چسبوندن 1000 پوستر 10,000 تومان حق الچسبه! دریافت کنند!و با این فعالیت ستادتون رو جهانی کنن! - برای تزئین و زیبا سازی ستاد میتونید از 200 هزار مانتوی سبز رنگ که برای دختران خوش مرام! این ستاد تدارک دیده شده استفاده کنید. طریقه ی تهیه: برای داشتن یه ستاد داغ! ابتدا چند مایه دار با جهت فکری پاک شده و اصلاح شده و طرفدار صلح! و سازش! رو جمع میکنید. بعد با باج دادن به این سروران ، سهمشون رو محفوظ حفظ میکنید! تو مرحله ی بعد از هماهنگی با مایه دارها ، سوژه رو وارد معرکه میکنید. برای ورود به معرکه نیاز به معرکه گیر هست و این شغل شریف به دستان توانمند جوانان رشید! بوسه میزند. از اونجایی که جوانان سرمایه ها و آینده سازان مملکت هستند، بهتره با ایجاد شور جوانی اونا رو وارد فعالتیت های سیاسی و فرهنگی بکنید! البته ممکنه همسایه ی شما هم تو کار طبخ ستاد داغ باشن! برای این که مواد لازم هر ستاد اشتباه ! نشن، شما موادتون رو نشان دار کنید! برای این کار میتونید به سر و صورت و ریش و سیبیل و چش و ابرو و دماغ و دهن یه عالمه گردو! و شال و یال و مانتو و مچ بند و زانو بند و دست بند و ..........ی مواد، کلروفیل( سبزینه) اضافه کنید. اما چرا کلروفیل؟ در علت انتخاب سبزینه وجوهی ذکر شده! شاید به جهت طعم سیدی! باشه! البته بعضی چاشنی های وارداتی غرب هم ، میتونن جایگزین باشن. مثل حزب سبز آلمان! وقتی که رنگینه ( دخترا، همونا که سیب گلابن!) و رنگین (پسرها) ها تو آش ستادی خوب جاافتادن ! شما میتونید از کارت شارژ ایرانسل به عنوان گالینابلانکای آش ستادتون ! استفاده کنید.برای بهتر جا افتادن مواد! چند خواننده ی انرژی زا به باشگاه اضافه کنید تا رنگین و رنگینه ها با به هم زدن باشگاه و خودشون! ستاد رو خوش طعم تر کنن! چون تحرک، ملات غذا رو زیاد میکنه! بعد از این که آش ستاد رو بار گذاشتید! شما میتونید پوستر های آش ستادتون رو با هزینه ی خیلی مناسب 1000 به 10000 تبلیغ کنید! البته یادتون نره شما برای تبلیغ آش ستادیتون تو رسانه ی ملی نباید از سبزینه ها استفاده کنید! چون اونا با مذاق کل جامعه نمیخونن و با حضور اونا آش ستادیتون میره زیر علامت ؟ عزیزان فراموش نکنید! شما برای تخریب عناصر مضر! حیاتتون، میتونید از چاشنی های خراب کن، مانند: دروغ ، تهمت و ایجاد شبهه و..... هم استفاده کنید تا آش ستادیتون پر چاشنی و پر ملات بشه! البته تمسخر قومیت ها هم مفیدهست.و صد البته فراموش نکنید که از چاشنی مناظره به هیچ وجه استفاده نکنید!آخه خطر داره خانومم!!! خوب غذا آمادس! تبلیغات لازم هم برای ستادتون صورت گرفته و تنها تزئین ویژه مونده! برای این کار شما باید از همین الان غذاتون رو بزارید تو فر احساسات ، تا خوب ور بیاد! بعد از گذشت حدودا 5 روز انواع سبزی به بازار میاد اونهم به صورت فله ای و گله ای! شما با اضافه کردن این مواد ظاهر ستادتون رو دلچسب تر میکنید. حالا شما این آش رو دوباره روی حرارت قرار بدید تا داغ تر بشه و در روز 22 خرداد بچشید!میبینید غذاتون شده آشی که روش معادل 4 میلیارد وجب سبزی داره! مخارج دیگه اش با شما خواننده ی عزیز و محترم وبم! ویژه سوالات مسابقه ی آش ستادی! 1- اهمیت کدوم "ز" تو زر و زور و تزویر بیشتره؟ الف) "ز" ب) "زز" ج) " ززز" د) هرسه "ز" !!! 2- کدام نسبت صحیح است؟ الف) 1000 به 10000 ب) 1000 به فی سبیل الله! ج) 1000به زیر سوال رفتن حیثیت طرف چسباننده! د)1000 به هرچی که شما بگید! 3- علت مضر بودن چاشنی مناظره؟ الف) علت مضریت تنها تجویز بالادستان است! ب) خستگی شدید! سفرهای تبلیغاتی است! ج) نداشتن مدرک برای دفاعیه! د) بیشین بینیم بابا حال نرّیم! هرکدوم از دوستان عزیز و محترم که بتونن به سوالات بالا جواب صحیح بدن میتونن تا یه ماه به وب من سر بزنن و کامنت نزارن و منم قول میدم تا یه ماه سروقتشون نرم که چرا به وبم سر نمیزنید و نظر نمیدید!( جنبه داشته باشید!من یه چیز گفتم ، مرام شما کجا رفته؟بی کامنت نریدا !) *من هیچ وقت ننشستم پای برنامه های آشپزی. ولی یادمه قدیما" روال برنامه هاشون اینجوری بود که اول مواد لازم رو میگفتن بعد طریقه طبخ و ....... اگه قصوری تو دستورالعمل دیدید مربوط به شخص محترم خودمه نه آموزش دهنده!( که هیچ وقت نبوده!) سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 :: 0:11 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
اونروز فیلم آقای احمدی نژاد رو دیدم و گریستم. لحظه لحظه ی این فیلم حقایقی بود از( تقریبا) 4 سال خدمت و خستگی ناپذیری شخص محترم رئیس جمهور. واقعا نمیتونم احساساتم رو نسبت به مردانگی و وظیفه شناسی و خدمتگزاری و صداقت و خوبیهای تمام نشدنی این بزرگ مرد تاریخ ایران بیان کنم و شاید گریه تنها راه ابراز احساساتم باشه. اما من امشب هم گریستم! فیلم آقای سید! گریه دار تر بود. گریه کردم چون بویی از تقوا در حرف های این مرد! ندیدم. گریه کردم وقتی دیدم دختر و پسری پرچم ایران رو روی شانه های مسئولیت( پذیر! یا ناپذیر! مسئله این است) این مرد انداختند. یاد شوی شب مردی با عبای شکلاتی افتادم.اَه اَه اَه . گریه ام گرفت وقتی شنیدم ذهنی که 20 سال مسکوت بوده و در توهمان فانتزی! خود سیر میکرده، شان امام راحل را در یک نخ سیگار خلاصه کرد و اکنون از تصاویر زمان حضورش در نزد بزرگان سوء استفاده میکند.* گریه ام گرفت وقتی که با پخش سرود ملی مذهبی ها اسلامیت را نشانه گرفتند.( زهی خیال باطل) گریه ام گرفت وقتی دیدم تصاویری از شهدای 8 سال دفاع مقدس در فیلم گنجانده شده است اما در عمل به شهدا دهن کجی میکنند. به خدا گریه ام میگیرد وقتی میبینم دختران و پسران سبز رنگ، جامعه را به سخره گرفته اند و از فریاد های نکبتی شان مسرورند. به خدا نمیدانم این مرد کور شده یا خود را به کوری زده؟ آیا رسیدن به پستی دنیوی که برای رسیدن به همان پست خود را وامدار جناح های نامعقول نموده انقدر شیرین است که آخرت را فراموش کرده؟آیا ایشان آخرت و حتی دنیای خود را به کف و سوت چند جوان داغ کرده و بزک کرده معامله نموده! آیا های زیادی به ذهن میرسد که البته همه شان محکوم به بی جوابی هستند. بماند. به قول یکی از دوستان: والعاقبه للمتقین. *بزرگترین افتخار طرفداران اقای موسوی این است که ایشان نخست وزیر زمان امام راحل بوده اند. اما نمیگویند که در همان زمان با استعفای نابهنگام خود که حتی بدون اطلاع امام راحل و ریاست محترم جمهوری صورت گرفت دل امام را ملول ساخت. نمیگویند امام راحل ملاک های پیرو خط امامی بودن را نه نخست وزیری! بلکه مسائل دیگری دانسته اند. البته اصولا آن ها معمولا نمیگویند! سکوت میفرمایند! حالا این فیلم رو هم ببینید تا ..... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شرمنده! قرار نبود این پست رو بزنم، ولی واقعا امشب خیلی ناراحت شدم.شاید این پست صرفا خالی کردن گوشه ای( عرض کردم گوشه ای) از حرفای دلم بود.میدونم که نوشته ام هیچ گونه جذابیت ادبی نداره. حالا شما به بزرگی خودتون ببخشید. ان شالله پست های بعدی جبران میکنم.خوب ناراحتم دیگه! حوصله برام نزاشتن. خوب همیشه هم که حس طنز نمیاد.خدافظ شنبه نهم خرداد 1388 :: 11:47 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
در صورت داشتن عکس مناسب برای این پست به بنده اطلاع بدید ببینم چی کار میشه کرد! یه روز رضا خان که از دست جواب های دندان شکن و قاطع آیت الله مدرس کلافه شده بود، به آیت الله مدرس گفت: سید میشه انقدر پا رو دُم ما نزارید!!!!!!! آیت الله مدرس فرمودن: شما بی زحمت محدوده ی دمتون رو! مشخص کنید تا ما ببینیم چی کار واستون میشه کرد!!!!!!!!! فک میکنم در مورد رضا خان و جنایت هاش و قلدر بازیاش همه به حد کافی اطلاعات داریم ومعلومه، این که یه نفر تو روی همچین کسی بایسته و بدون کوچکترین ترس حرفشوبزنه واقعا هنره و این هنرفقط تو بین مردان خدا دیده میشه لاغیر. باز میگن: یه روزی وزیر دارایی وقت (نصرت الدوله) لایحه ای به مجلس میاره تا به موجب اون لایحه دولت ایران، یک صد قلاده سگ از انگلستان خریداری و وارد کشورکنه! ایشون درباره خصوصیات این سگ ها میگن: عزیزان ! این هاپو ها شناسنامه دارن! ننه بابا دارن! نژادشون معلومه و مهمتر این که به محض دیدن دزد میگیرنش! آیت الله مدرس تا اینو میشنون، دستشونو روی میز می کوبن میگن: مخالفم! وزیر دارایی میگه: آخه سید چرا! چرا! آخه چرا! ما هرچی میگیم شما ساز مخالف میزنید؟ حرف از عواطف نمیزنید!!! آیت الله مدرس در حالی که تبسمی گوشه لبشون نقش بسته بود ، جواب میدن: مخالفت من هم دلیل داره و هم این که به سود شماست! مگه نگفتید: این سگ ها به محض دیدن دزد پاچه شو میگیرن؟ خوب آقای وزیر دارایی! با ورود این هاپو ها به ایران ، اولین کسی که گرفتار اونا میشه خود شمایید دیگه! پس مخالفت من به نفع شماست.* امام خمینی ( ره) همیشه شهید مدرس رو به عنوان الگو و نماد نمایندگی معرفی می کردن و متذکر میشدن که نماینده باید مثل مدرس باشد. متعهد، شجاع، برخوردار از شعور سیاسی، امانتدار، ساده زیست، حامی و خدمتگزار مستضعفان و.... خدا خیرشون بده آقای دکتر احمدی نژاد رو که بعد یه دوره انفعال و کوتاه اومدن بعضی آدم های ترسو(که متاسفانه شده بودن نماد جمهوری اسلامی ایران) تونستن عزت و اقتدار ایرانی رو تو عرصه های بین المللی زنده کنن.همونایی که خودتون بهتر از من می شناسیدشون به بهانه ی مطرح کردن ایران درسطح جهان و ارتباط با مجامع بین المللی مقابل هر مرد و نامردی کرنش می کردن و حیثیت اسلامی ایران رو، زیر سوال میبردن و از فشردن دست دوستی با مرد و نامرد ابایی نداشتند.خدا رو شاکرم که بالاخره این دست ها ! رو شدن و مردی از تبار مدرس که به چهره ی مطرح و محبوب جهانی تبدیل شده زمام امور کشور عزیزمون ایران رو به دست گرفته.مردی که در شجاعت و ایمان و صداقت مثال زدنیست. به نظر بنده تو کشور ما شاید قحط النساء* باشه اما قحط الرجال نیست! اگه میدان عمل رو برای افراد باز کنیم میبینیم خیلی ها هستن که میتونن تاریخ ساز بشن. خیلی ها قبل از این که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بشن، میگفتن: کسی که دایره ی مدیریتش از یه اداره فراتر نرفته نمیتونه یه کشور رو اداره کنه!(یعنی آقای احمدی نژاد چون در حد استاندار اردبیل و بعد شهردار تهران بودن و هیچ وقت رئیس جمهور نشده بودن پس نباید رئیس جمور بشوند!) خوشحالم که همه الان دارن میبینن که همین مرد خدا چقدر تونست جهانی تر از خیلی ها که اشکشون تو آستینشون بود عمل کنه.اگه شهید مدرس الگوی سران مملکتمون باشه قطعا عزت و اسلامیت مملکت حفظ میشه.عزتی که به قیمت پرپر شدن جوونهای این مملکت به دست اومده. رزمنده ی نوجوان ایرانی اسیر تو عراق یادتونه که با خانم خبرنگاری که حجابش مشکل داشت مصاحبه نکرد مگر زمانی که اون خانوم روسری سر کرد و با حجاب وارد مصاحبه شد. یادتون اومد؟ اونوقت بعضیا حیثیت ایران رو با خنده های بی خود و .... تو مجامع بین المللی خدشه دار می کردن. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *منبع: کتاب داستان های مدرس.البته با اندکی دخل و تصرف و اضافات و ....توسط بنده. *در مورد قحط النسا قضیه خیلی حساسه! چون بعضی خانوما که از قحطی میترسن ممکنه بخوان فعال بشن تا جلوی تورم و قحطی خانوما رو بگیرن و تو این بین بعضی ها با اسم فمینیسم، زنان آنتی قحطی! رو، شکار کنن بعد فوقع ما وقع..... شرمنده این پست رو باید چند روز قبل میزدم اما خیلی وقت نداشتم واسه همون با تاخیر زدمش! اما خوب میدونید که ماهی رو هر وقت از آب بگیرید میمیره!!!!!منظورم اینه که تازس! در ضمن اگه به تایم ثبت مطلب توجه بفرمایید متوجه میشید من این پست مهم رو هنگام پخش فیلم یوزارسیف نبی! که درود خداوند بر او باد! زدم و این نشون میده که من به نقش خودم در زمینه ی روشنگری اذهان عموم! واقفم و دارم خیلی زحمت میکشم برای وبم.بعله! جمعه چهارم اردیبهشت 1388 :: 10:30 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر نمیدونم ارتباط شما با شعر و شاعری چه جوریه! شاید پیش خودتون بگید ببخشیدا اما به شما چه ما چه رابطه ای با شعر و شاعری داریم. اما من خیلی راحت بهتون میگم که: من هیچ ارتباطی با شعر و شاعری ندارم. بازم شاید پیش خودتون بگید به ما چه شما ارتباطتتون با شعر و شاعری چیه آبجی؟*من جواب همین سوالتونو میخوام بدم. ببینید درسته که من گفتم اهل شعر و... نیستم اما یک بیت شعر عجیب از من دل ربوده و منو شیفته ی خودش کرده. یعنی این بیت شعر از نظربنده برابری میکنه با تمام اشعار موجود در دنیا، از اشعار جناب حافظ حفظه الله! گرفته تا گوته آلمانی!حتما مشتاق شدید ببینید این کدوم بیت شعره که منو این چنین مسحور و دیوانه کرده که زمینگیرش شدم! الان عرض میکنم خدمتتون. شاعر میفرماد! گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدن گردن مسگری بله همین یه بیت غوغایی در دلم به پا کرده که هنوزم که هنوزه دارم بهش فکر میکنم! قبل توضیحات بیشتر، بد نیست علت علاقه حقیر به این شعر رو عارض شم خدمتتون. از اونجایی که بنده اصولا اهل عمل هستم و از ایده های کاربردی و عملی به شدت استقبال میکنم، این بیت رو پسند کردم. سوء تفاهم نشه یه وقت فکر نفرمایید من پراگماتیسمم ها* نه! ببینید این شعر رو در جاهای مختلف برای افراد مختلف و برای کارهای ایضاً میتوان استفاده کرد. و البته چون گناه امر نسبی!!!!!!!!! هست، پس گناهکار و بی گناه و به تبع اماکن و مشاغل هم نسبی از آب درمیان. بد میگم شما بگید. مثالهای تو بورس! *بعضی افراد جاه طلب و ...طلب، میخوان به قدرت برسن، فضای سیاسی کشور رو متشنج میکنن و مدام انگ میزنن! در عوض مردمِ طفلی! گرفتار کش و قوس سیاسی میشن که نه براشون آب میشه نه نون نه بنزین! *ماهواره ی امید رفت فضا اونوقت مسئولین دانشگاه فرانسه، دانشجویان ایرانی مرتبط با رشته های هوا فضا رو اخراج کردن. *یه بنده خدایی با حضرت عزرائیل تو زندان قرارداد همکاری دوجانبه میبنده بعد دولت میره زیر سوال! *بعضیا میخوان اصلاح کنن میزنن چش و چال غیر اصلاح طلبان رو درمیارن. *بعضی دولت های سابق کم آمار میدادن، حالا دولت نهم که معمولا برنامه هاش روی قانونه و مدام آمار میده، میره زیر سوال! *مسعود شص!چی، خودشو بیژن مورینیو جا زد، بیژن شکیبا رو بازداشت کردن! آخ مادرِ جان مثال های تاریخ گذشته! (محض عبرت از تاریخ مینویسم ، بالاخره بدانیم و عبرت بگیریم و بمیریم بهتر است تا ندانیم و نعبرتیم و نمیریم!) *جورج بوش منفک شده از ریاست جمهوری تو عراق جنایت کرد اما منتظر الزیدی بازداشت شد! *بنده خدایی تو خارج کشور با خانوما دست میده اونوقت عزت و اسلامیت یه مملکت درعرصه بین المللی مخدوش میشه! *هیتلر تو جنگ جهانی دوم کشت و کشتار راه انداخت (که از بد روزگار تعدادیشون هم یهودی بودن) بعد مردم فلسطین باید تاوان کشته شدگان رو بدن!( افسانه هولوکاست هم از اون زمان تو دهنا افتاد) *تو آمریکا برج های قدیمیشونو جهت بازسازی خرا ب میکنن (با صحنات اکشن و تروریست وارانه!) مردم عراق و افغانستان خانه به دوش میشن و بعدهم ... مثال های شخصی (میگم شخصیه نخون) *مثلا جنگ 22 روزه ی غزه سخت ترین دوران زندگی مردم غزه بود و صهیونیستا وحشی گری رو به اوج رسوندن اونوخ من مدام محکوم به بی لیاقتی برای شهادت میشدم(رجوع به پست شهادت وپست حالا عزیزای من فهمیدین چرا منو نبردن غزه! و نظرات مربوطه) *توخونه مون همه از وسایل ارتباط جمعی (اعمم از تیلیفون و نت و..) استفاده میکنن، قبض تلفن منزل که میاد و فشارهای ساکنین منزل به نوسان فجیعی میافته ،به من میگن معتاد اینترنتی!!!!!! تازه قبوض موبایلجات و قبض تلفن منزل هر کدوم.......جُدا ! (حرکت دست رو خودتون بیاین بی زحمت)
حال شما خود قضاوت کنید چگونه من شعری که انقدر کاربردیست را رد کنم بانوی من؟! *********************************************** *بالاخره عصر عصر ارتباطاته و باید از روابط سر درآورد که یه وخ کم نیاریم و سوتی ندیم! *پراگماتیسم: خیلی سادَش میشه عمل گرایی. من موافق پراگماتیسم نیستم. بگم چرا؟ چون ممکنه افراد اعمالشون یکی باشه اما تفاوت ارزش عمل هاشون زمین تا آسمون باشه. به قول حجه الاسلام قرائتی : " تصور کنید به سه نفر آب تعارف کنید و هیچکدوم میل نفرمایند.این سه، در عمل ازخوردن آب امتناع کردن، اما نیت و منظورشون از نخوردن ممکنه فرق داشته باشه. یکی آب نمی خوره چون تشنه اش نیست. یکی آب نمیخوره چون از دستت عصبانیه و نمیخواد ریختتو ببینه حالا انتظار داری آبی که تعارف زدی رو بخوره؟! زهی خیال باطل! و یکی آب نمیخوره چون میخواد به فرد دیگه ای که از خودش تشنه تره آب رو بده!" دیدید اینه که میگن الاعمال بالنیات.انصافا نیت خیلی مهمه.منم نیت کردم برم جنوب اما نبردنم ولی به فیضش ایشالله رسیدم.(محض عدم نوسان فشارمون خودمونو تحویل میگیریم ) *نمیدونم اینایی که میگن اصلاح طلبن، بالاخره میخوان چی رو اصلاح کنن؟تو این همه سال یه بار موضعشونو مشخص نکردن تا خیال ملت راحت بشه. یه دفعه بگن آقا ما میخوایم مثلا قانون اساسی رو تغییر بدیم یا نه نمیخوایم تغییر بدیم. در کل به نظر من ایشون ملتو گیج نزارن بهتره. بعله!
*اگه شما هم تو قضایا مسگر واقع میشید بهم اطلاع بدید تا آهنگر و بلخ و شوش ببخشید شوشتر و پرتقال فروش! قضیه تونو مشخص کنم. در ضمن هرکس شاعر این بیت شعرِ گهر بار و دُرر بار و کیمیاوَش! رو برام معرفی کنه ازم هدیه میگیره. هدیه ای هم که میدم توپه توپه! (جهت دریافت هدیه به همراه داشتن اصل یوزر و پسورد وب ضروریست) شنبه پانزدهم فروردین 1388 :: 0:46 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر یک زنی گفت: حسين زمانه! براي احياي دين جدت قيام كن و براي احياي انقلابي كه پدرت روح الله خميني رهبري كرد. تو نشستن را مپسند ما هم زينب وار پشتيبانيت مي كنيم و آمده ايم، براي بيعت ، براي تجديد پيمان و محكم كردن ميثاق ها. حسین زمانه گفت : به به! به به! ایشون که میفرمایید منم؟ خیلی ممنون .بعله !دوستان در جریان باشید یا من میآم یا میر حسین و به دلايل مختلف ترجيح ميدادم و ميدهم آقاي مهندس موسوي بيايند. و بعد گفت: میر حسین اعلام نکرد که می آید یا نه.پس من اومدم .یکی منو بگیره! بازحسین زمانه گفت: باور بفرمایید هرکس بياد فداکاري کرده. منم کم از پترس ندارما! یعنی ایشونم من بودم!بعله! بعد گفت: مهمترین اولویتهای امروز رسیدگی به وضعیت اقتصادی کشوراست.(بنا به مصالحی در دوران 8 ساله ی اصلاحات اولویت دولت سیاست در حیطه ی امور بین المللی و گفتگوی تمدن ها بود.الان شده اقتصاد!ظاهرا ایشون آمار برنامه های اقتصادی دولت نهم رو نمیخوان ببینن) میرحسین گفت: من هم آمدم و آمدنم به آمدن یا رفتن کسی گره نخورد بود (بی خود کسی به من گره نخوره!) حسین زمانه گفت: حالا که شما تشریف آوردید ما رفع زحمت می نماییم.( دغدغه رأی پایین با توجه به استقبال ضعیف در سفر تبلیغاتیاش، بهویژه در شیراز یکی از عوامل اصلی در قبل از پس کشیدن ایشان بود!) کروبی ثابت قدم و قرص و محکم گفت: با عبور از اولتیماتوم 20 آذر بارها تأکید کرده ام که اهل کنار کشیدن در دقیقه 90 نیستم و حتی روز گذشته در گفتگو با وطن امروز قسم جلاله خورد که "والله کنار نمیروم... یار شفیق و دیرین حسین زمانه گفت: میر حسین مثل هندوانه ی در بسته است. حسین زمانه یِ کنار کشیده، جهت تخریب دولت نهم گفت: در سال آینده با آن روشها و برنامهها و با وضعیت فعلی باید انتظار تورمی بیش از امسال را داشته باشیم که یک شبه قابل حل نیست. اونها هنوزم که هنوزه به گفتوگوهای خود ادامه میدهند.هرکس به طریقی دل کسی را میشکند بیگانه جدا دوست هم همونجوری میشکند!! معلوم نیست کی به کیه.اما حسین زمان واقعا چه کسی بوده و یارانش چه اوصافی داشته اند؟ به این فراز از سخنرانی شهید مهدی باکری توجه بفرمایید لطفا: « برادران ! من می دانم که پی در یی در عملیات شرکت کرده اید،بعضی از دوستانتان شهید و مجروح شده اند و شاید دیگر روحیه ای برای جنگیدن و عملیات نداشته باشید.شما در این مدت به تکلیف خود خوب عمل کرده اید ، وفاداری خود را به امام و انقلاب نشان دادید... ولی برای حفظ اسلام و انقلاب لازم هست دوباره امشب به دشمنان خدا یورش ببریم اگر ما به سوی آن ها هجوم نکنیم آن ها به ما حمله خواهند کرد.من به هیچ کس تکلیف نمیکنم و هیچ کس را هم مجبورنمی کنم.هر کس داوطلب هست و می خواهد امشب در عملیات شرکت کند با ما بیاید و هرکس نمی تواند یا استراحت کند و یا برگردد... فردا روز عاشوراست و نباید حسین زمان را تنها گذاشت باید فردا نشان دهیم که ما اهل عاشوراییم...» به نظر شما این تعبیر مقام معظم رهبری در شناساندن مدعیان حسین زمان گویا و جامع نیست؟ «اگر روزي در ميان مسئولان کشور مسئولان بي جرئت و ضعيفي همچون شاه سلطان حسين پيدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهوري اسلامي تمام است چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملتهاي شجاع را نيز به ملتهاي ضعيف تبديل مي کنند» میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا زیر زمین است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ماه من (از قول اصلاح طلبان):. شاه سلطان حسین هست. ماه گردونشون (از قول اصلاح طلبان): حسین زمانه ی دست ساز خودشون هست. دیدید فرقشون فقط یه طبقه هست! دوشنبه دهم فروردین 1388 :: 11:20 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
در یکی از شبهای پایانی سال پیش(همین دو سه شب پیش) کتابی خوندم که جالب بود و مباحث علمی و معرفتی مفیدی داشت.از اون جایی که من به هرچی فک کنم و فکرم مشغولش باشه میتونم خوابشو ببینم!!! همون شب خواب مباحث همون کتاب رو دیدم. (خواب میبینم به شرط نیت!خواستید بگید واسه شماها هم خواب ببینم ازنوع رنگی!با کیفیت بالا !صدای استریو! و...) دیدم توی یه تالار بزرگی هستم و برنامه ی ویژه ای قراره شروع بشه . جمعی از دانشمندان علوم جدید نشسته اند و حرفایی که توهمون کتاب که قبل خوابیدن خونده بودم رو برا هم تحویل میدن.سریع تو صف اول نشستم و خوب به حرفاشون گوش کردم ببینم چی میگن و اصلا صدای دانشمندان شهیر جهان چه جوریه! مجری برنامه که شبیه شوالیه های قرون وسطایی بود، بعد خوندن چند باب! از کتاب مقدسی گفتند که: جناب فرانسیس بیکن رو میشناسید؟ ایشون بنیانگذار علم جدید *هستند.ظاهرا ایشون قبل از این که آقای سهراب سپهری امر به شستشوی چشمان بدهند چشمانشان راشستند و جور دیگر به جهان نظاره کردند.ایشون به جای تماشای طبیعت دنبال راهی برای کنترل جهان و طبیعت بودند.بعد از فرانسیس بیکن و با استفاده از نظریات او در باره ی علوم جدید( مقابل علوم سنتی با دیدگاه یونانیان قدیم) چهار شخصیت مهم در تکوّن علم جدید سهم به سزایی را ایفا کردند، که آقایان کوپرنیک ، کپلر، گالیله و نیوتن باشن.* در این قسمت از برنامه ازآقایون نامبرده دعوت می کنیم بیان اینجا و نظرات علمیشونو بیان کنن.تا حضار استفاده نمایند و رمز پیشرفت غرب رو بدونند تا بلکه نسل های آینده هم بتونن از این علوم غریبه! استفاده کنن و دنیا رو آباد کنن. اول بسم الله داداش کوپرنیک اومدن روی سِن و نظریه ی بطلمیوسی رو رد کردن و گفتند: کسی به دور ما آدما نمی گرده! بلکه ما و زمینمون داریم دور خورشید می گردیم.به سن و سال و قد و هیکل هم نیگاه کنید معلوم میشه که کی باید قربون صدقه ی کی بره! زمین مرکز جهان نیست همین. بعد داداش کپلر سریع وارد معرکه شد و گفت : طبق مطالعات شخص من ، لو رفته که مدار سیارات بیضویه نه مستدیر. باور ندارید خودتون نیگاه بکنید و ببینید.(البته با چشم مسلح!) وقتی میشه از این چشمان باباقوری استفاده ی بهینه کرد چرا به توهمات بی اساس قرون وسطایی پایبند باشیم؟! هرچی که محسوس باشه؛ اون رای میاره و مقبول میافته حالا فرق نداره این احساس کردن با چشم باشه یا گوش یا شامّه و... .مابقی رو بی خیال .حتی حس ششم رو! دقایقی بعد داداش بزرگتر، گالیله وارد بحث علمی شد و گفت: قانون اول حرکت من خیلی حرفای ناب داره ها! اگه بگیره چی میشه! من میگم : برای حرکت دادن جسم ساکن، نیرو لازمه تا اونو به حرکت دربیاره و برای متوقف کردن جسم متحرک نیاز به عامل بازدارنده نداریم.مگه این که نیرویی اونو متوقف کنه(مثل اصطکاک) اون چیزی که این قانون در باره جسم متحرک بیان می کنه انقلاب عظیمی رو راه می اندازه. حتی از این قانون تو زمینه ی خداشناسی و نیاز به خداوند برای خلقت و ادامه ی جهان میشه استفاده کرد. .یکی از حضارگفت: آقای گالیله لطفا بیشتر توضیح بدید ما مشکل آی کیو داریم!(به عبارت دیگه آقای گالیله این که وگفتی یعنی چه!؟) گالیله گفت: مطابق قانون اول حرکت من ، برای خلقت نیاز به خدا هست.اما برای ادامه زندگی نیازی به خدا نیست .درست مثل همون ماشینی که تا استارت بزنی راه میافته و میره و اگه مانعی نباشه تا بی نهایت مسیرشو ادامه میده.حالا متوجه شدی پسرم! بعدش برادر نیوتن بحثو دنبال کرد و گفت: ببینید برادران من، ما از مسئله ی جاذبه نمیتونیم غافل بشیم.اما طبق قانون من، در حرکات سیارات گاها بی نظمی هایی مشاهده میشه که با قانون جاذبه ی من درست درنمیاد و این بی نظمی ها در طول زمان انحرافات زیادی ایجاد می کنن، پس باید خدایی باشه تا گاها ماشین دنیا رو از چاله چوله های خیابونا در بیاره و بندازه به آسفالت جاده . بیاین به خدای رخنه پوشی قائل شیم تا همه ی معادلات ما اخوان برن سرجاشون. همین موقع پسِر همسایه آقای لاپاس* وارد تالار شد و گفت: نیوتن! گالیله! چرا بیخود پای خدا رو به وسط می کشید؟همین بی نظمی های حرکت سیارات که با قانون گرانش نمیتونید جمعش کنید، تصحیح کننده هست.یعنی در یک دوره ی نسبتا طولانی یکدیگر رو تعدیل میکنند. گالیله! شما که خدا رو برای اول خلقت لازم میدونی! و شما نیوتن! که خدا رو برای تصحیح و رفع نقایص میاری وسط! بی خیال خدا! با فرضیه ی سحابی مشکل همه تون حل میشه. در همین لحظه دیدم جلسه عوض شد ! من هنوز تو تالار بودم اما خبری از دانشمندان نبود! حضار و مجری و ...همه عوض شده بودن! و درعوض شخصیت های حقیقی و حقوقیه ایرانیی تو تالار بودن.تا بیام ببینم چه خبره و چی شد! دانشمندا کجا رفتن!؟ بالاخره جای خدا تو کجای عالم هست و ... دیدم یه نفری بلند شد و گفت: دوستان! من، آقا تامی *هستم.همه به حرفای من گوش بدید:من معتقد به پیشرفت هستم اما برای رسیدن به پیشرفت چرا باید از غرب تقلید کنیم؟هان!؟ اگه غربیها بی خیال خدا شدن، یعنی باید ماهم خداوند رو سانسور کنیم و بزاریم کنار؟! اونور آبی ها موفقیتای علمی زیادی داشتن که مربوط میشه به استفاده از عقل؛ نه تَرک خدا! ما نباید از غرب کورکورانه تقلید کنیم.ما باید علم رو از هرکس می تونیم یاد بگیریم حتی کافر! پس تو علم آموزی و جاهایی که لازمه باید از اونا کمک بگیریم اما تو اشتباهات که نباید پی اونا رو بگیریم! غربیها و اروپایی ها با حذف خدا دچار مشکلات اخلاقی و اجتماعی و ... شدند ما باید عبرت بگیریم* و از خدا، تو همه ی کارامون استفاده کنیم. خداوند متعال هم که حرفاش منطقی و معقوله.شعار من اینه: سمعاً و طاعتاً . یکی از دوستای آقا تام که تا اون موقع سکوت کرده بود وارد بحث شد و گفت: راست می گوید این آقای تام! من خودم مثل سروش غیبی هستم که حق و ناحق رو ازهم تشخیص میدم.علم که منحصر درعلوم تجربی نیست. چرا ما با محدود کردن علوم در حواس ( مثل داداش کپلر) خودمونو از نعمت علوم متافیزیکی محروم کنیم؟ هان! بله با حواس نمیشه از متافیزیک ، سردرآورد اما عقل که خیلی چیزارو میفهمه، هرچند با حواس درک نشن. ما با عقل می تونیم به خدا و فرستادگانش هم برسیم .هرجا هم که لَنگ زدیم از وحی استفاده می کنیم. خود عقل، وحی رو تایید می کنه. برای اثباتش من مدرک و دلیل دارم. تو این بین مردی که خود را نصفه شب ستری * معرفی می کرد قیام کرد و گفت: کاملا حق با این آقایونه.فرستاده ی خدا چون عصمت داره و از هرگناهی مبراست پس همه ی کاراش برای ما حجته. عقل، خداوند رو اثبات می کنه، هم برای آغاز خلقت و هم برای ادامه و بقای جهان . ارسال رسل هم از شئون خداوندیست که اون رو هم عقل اثبات می کنه و همین عقلی که ارسال رسل رو اثبات کرده، عصمت انبیا رو هم ثابت می کنه.دوستان! من حرف آقایون گالیله و نیوتن رو قبول ندارم.جهان هدفی داره و لازم هست خدایی اون رو هر لحظه کنترل بکنه.این خدا تو همه جا هست نه این که فقط تو چاله چوله ها کمکمون کنه. پیش خودم گفتم: واه ! اینا که تو جلسه ی دانشمندا نبودن از کجا میدونن کی چی گفته ؟ بعد گفتم خوب حتما از تاریخ درس گرفتن و اومدن درس پس بدهند دیگه! و از این که می دیدم افراد ایرانیِ عاقلی دارن تبادل نظر می کنن و از تاریخ درس عبرت می گیرن خیلی خوشحال بودم. ته دلم می گفتم کاش یکی هم از من نظر بخواد تا منم کمی افاضات کنم. همون لحظه شنیدم صدای نخراشیده و نتراشیده ای از پشت بلندگو من رو صدا می کنه و می گه: خانوم .... به اتاق عمل!!! همین جا بود که از هول صدا، ازخواب پریدم!عجب خوابی بود!!! با خودم گفتم نکنه این خواب رویای صادقه باشد؟ اما دیدم نه بابا ساعت 3 نصفه شبه .چون خیلی تیزم! فهمیدم این خواب از اضغاث احلام (خواب های پریشان و آشفته ) است. تو اون لحظات دیروقت شب احساس می کردم جناب آمن هوتپ سوم! هستم و باید دنبال تعبیر خوابم بگردم لذا جناب یوزارسیف نبی که درود خداوند بر او باد! به دلم انداخت: خواب خانوما برعکسه! اینم تاویل خواب شما بانوی من! بلی ! صبح که با حواس جمع خوابمو مرور کردم دیدم واقعا خواب خانما تعبیرش برعکسه ! آخه همه ی اشخاص حاضر در خوابم، تو دنیای بیداری 180 درجه برعکس رویای نیمه شبم نطق میکنن. (چون من یه خانم ایرانیم خوابم شامل افراد ایرانی خوابم میشه و برعکسشون می کنه و شامل غربیاش نمیشه !!!) ********************************* *علم قریب به 19 تا معنی داره و منظور از علم در این بحث:علوم تجربی هست لاغیر. *کوپرنیک:( 1543-1473) کپلر(1630-1571) گالیله (1642-1564) نیوتن(1727-1642) *لاپاس:(1827-1749) *آقا تام، دوست آقا جِریه . منظورهمون آقاجری لویسِِ دیگه!!! (ظاهرا ایشون با لفظ تقلید مشکل دارن) *منابع خبری در فرانسه اعلام کرده اند: بررسی ها نشان می دهد حدود 2 میلیون شهروند فرانسوی تا کنون حداقل یک بار با یکی از محارم خود رابطه ی نامشروع داشته اند.(قابل توجه بعضیا، این آمار مربوط به کشوریه که مهد آزادی و تمدن شمرده میشه.) توصیه می کنم کتاب: جستارهایی در باب دین و دنیای مدرن، تالیف آقای سید محمود نبویان رو بخونید. (بازم می گم استاد نبویان از اساتید مطرح کشوری هستند) جمعه سی ام اسفند 1387 :: 5:13 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
راسیتش چند روز پیش رفیقی ما رو دید و گفت : عزیزم تو وبت چه خبر بود افتاده بودی به جون بعضیا؟!!! گفتم :چطور مگه؟ گفت: تو پست ( کی عاقله ؟ ) خیلی دعواکردی و حقوق انسانی افراد رو زیر پا گذاشتی ! گفتم : من!!! چی شد که در مورد من انقدر بد فکر کردی عزیزم!!!؟ گفت: مثلا بنده خدایی اومد و گفت اسلام رو قبول نداره، شما چرا حرفشو رد کردی؟ یا یکی اومد و امام زمان (عج) رو رد کرد، تو چرا طرف رو، رّدش کردی؟؟؟ باز اومدن گفتن ولایت فقیه مشکل زاست و تو بازم توپیدی! گفتم : ختم کلامت چیه نتیجه رو بگیر(البته ته دلم گفتم : خداییش خیلی سیریش بودن هرچی بارشون میکردم باز از رو نمیرفتن و میومدن!!!) گفت: ببین فرزندم! همه حقند و ما باید به همه احترام بزاریم و حرفشونو تایید کنیم. گفتم: ذهن خلاق شما از کجا به این امر خطیر!!! دست یازید؟ گفت: یه اصلی میگه: همه چیز تو دنیا نسبیه و در نتیجه حق مطلق نداریم پس هرکسی بهره ای از حق داره. گفتم: اصل مذکور استثنا نمی خوره؟ (اگه نخوره خود همین اصل هم نسبی میشه و فاقد اعتبار؟) گفت: سفسطه نکن. (فهمیدم که نفهمید) گفتم:خوب حالا یعنی من باید حرف همه رو تو وبم (حداقل فضایی که مال خومه و اختیار تامّشو دارم!) قبول کنم و زیرهر نظر صحیح است، صحیح است، صحیح است بزنم؟ گفت: دقیقا گفتم : آخه خیلی از این نظرات کاملا مقابل و درتعارض کامل باهمند. گفت : بالاخره ما که علّامه به دنیا نیومدیم، از کجا بدونیم کی راست میگه؟ پس بهتره به همه حق بدیم. گفتم: خوب از حرفات معلومه با این سن و سالت هنور عالم نشدی چه برسه به علاّمه . اما به نظر شما از اَوّلَ مَا خَلَقَه الله *(عقل) اجازه استفاده نداریم؟ گفت:اتفاقا به نکته ی ظریفی اشاره کردی چرا که من معتقد به پیروی محض از عقل مطلقم.(گفتم: البته باز ته دلم: با سفاهتت نمیخونه!! ) و غرب در سایه ی پیروی از لیبرالیسم و آزادی اندیشه به نبوغ عقلی رسیده و الان شده همینی که میبینی. الگو. گفتم: این بچه ناخلف لیبرالیسم *( همین پلورالیسم که طرف روش کلید کرده) به نظر شما دنیا رو جنگل نمیکنه؟ گفت: نه ! نه! نه! پلورالیسم به همه حق حیات و آزادی میده. گفتم شما آزادی رو چی میدونید؟اصلا آزادی از چه چیز؟ آزادی در چه چیز؟ آزادی برای چه چیز؟ و آزادی برای چه کسی؟ گفت: فعلا نرو رو آزادی چون بحثمون پلورالیسمه! گفتم: آخه پلورالیسم برمبنای آزادی بنا شده و تا بنا مشخص نشه تا ثریا میرود دیوار کج! گفت: باباجون من میخوام یه چیزو بهت حالی کنم.ما باید تو کشورمون به همه حق بدیم. خصوصا کسانی که مبنای فکریشون آزاده!!! حق تقدم دارن. گفتم: آهان میخوای از انتخابات آینده بگی و بعد حمایت از طرفداران تکثر گرایی دینی و گفتمان..رو قالب کنی؟ گفت: قربون آدم چیز فهم. گفتم: شما که انقد ماشالله (بزنم به تخته ی سرت) باهوشید فکر میکنید اگه طرفدارن پلورالیسم زمام امور رو دوباره به دست بگیرن( زبونم لال الهی حنّاق بگیرم و خفه شم )مثلا پرونده هسته ای ایران به کجا میرسه؟چون ملت میگن : انرژی هسته ای حق به ید قدرت ما رسیده است!!!(شعار جدید ) * و فضولا میگن: ایران هسته ای تهدیدی برای بشریته!* عقیده پلورالیسمی چه نتیجه ای پس میده؟ گفت: جمع میکنیم عزیزم. اصلا تو احکام و احادیث هم خیلی وقتا جمع میکنن. همون چیزی که تو مباحث سیاسی بهش میگن احتیاط. (با خودم گفتم : احتیاط هم که مال احکامه!! و طرف ایندفعه از اول ما خلقه اللهش (فکر) استفاده کرد وفکرمو خوند و بعد ادامه داد:) منظور همون محافظه کاربودنه. پلورالیسما کاری میکنن که نه سیخ بسوزه نه کباب!*یعنی پرونده رو تا اطلاع ثانوی تعلیق میکنن. (دیدم بابا این جماعت ظاهرا همگی با همون عقلی که خیلی پزشو میدن مشکل دارن لذا زدن تعطیلش کردن از بیخ!) گفتم: عزیزم روش جمع کردن درمورد مسائل لاینحل ایران و آمریکا چیه؟ گفت: احسنت که اهل سوالی عزیزم! تو اینجا (مسئله ی آمریکا) نه دشمنی و نه دوستی بلکه اول مذاکره ، پشت پشتا مر... و بعدا هم ببینیم خدا چی میخواد. گفتم: به به! پس خدا رو هم خیلی قبول دارید؟ گفت: استغفر الله . ما انده مسلمونیم .طبق تجربه ی دینی شخصی ما ها همه به لقاء الله رسیدیم.* گفتم:همین جملت هم پارادوکس داره ( خدا # تجربه ی دینی) گفت: سروش غیبی به ما الهاماتی کرده و ما خیلی حالیمونه شما حالیت نیست. گفتم: بگذریم ، خوب حالا شما برنامه تون واسه ایران اسلامی چیه؟ گفت: عارضم خدمتتون که ماها اول میایم ایران رو ملّیش میکنیم نه اسلامی و بعد اسلام رو هم اصلاح میکنیم مثل داداش مارتین و بعد تو ایران همچینی حال میکنیم و به حال مردم میرسیم و چون تو ایران اسلامی ظلمهای شدید وغیر قابل بخششی در حق زنان مظلوم شده، لذا عدالت و آزادی (در تمام ابعادش، مخصوصا ابعاد قابل محسوس!!!) رو در حق این موجودات لطیف و ضعیف اجرا میکنیم. مشکل خانوما که حل بشه اصلا غمی نمیمونه که! تو بمیری شهرمون زیبا!!!!پر از فضاهای دیدنی!!! و همه جا رنگارنگ!! و گل من گلی! و ...(عشق است و صفا) بعد میریم سر وقت کوچه خیابونا و اسماشونو ایرانی میکنیم.مثلا بزرگراه شهید همت میشه: بزرگراه شهید (مثلا) بابک، حالا چون شهادت هم از اسلام اومده و با ادبیات فارسی جور درنمیاد پس : بزرگراه شهید همت میشه : بزرگراه بابی جون. درمورد ولایت فقیه و ... هم تصمیمات زیبا و خفنی داریم که اگه از الان ملت بدونن موجی ایجاد میشه در حد موج مکزیکی اونهم شدیدا جمعیت بلند کنااااااااا پس بمونه برای بعد. دیدم طرف داره خیلی رمانتیک فکر میکنه و اصلا فرق عالم واقع با تخیلات و توهمات رو حالی نیست وایسادم و گفتم: ببین عزیز از همین سه نمونه ای که ذکر کردی و قصد اصلاحشون هست، چی میدونی و چقدر میدونی؟ گفت: خوب خیلی چیزا میدونم.اصلا روشون یه سری تحقیقات میدانی هم انجام داده ام!!! گفتم: یک کلام میگم ، فقط کمی فکر کن ؛حاصل تحقیقت از یه بچه ی شهید چی بود؟ چی بهت گفت؟ تو چی نداری که میخوای بهش برسی؟ و اون چی داده تا بقیه بهش برسن؟ تو چقدر با واقعیات زندگی سر کردی؟ اصلا میدونی برای موندنت و تجربه کردن همه ی واقعیاتی که باهاشون روبرویی باز مدیون کسانی هستی که داری اسمشونو پاک میکنی؟ میدونی حق دادن به همه گرفتن حق از حقیقته. خیلی چیزا هست که نمیدونی چون با اندیشه ی قبول همه و زیر پا گذاشتن حقیقت خودتو گول زدی. آزادی که در عمل قابل اجرا نباشه و جز حیوان شدن چیز قابل عرضه ای نداشته باشه به درد نمی خوره. آزادی ازنوع لیبرالیستی همون شیره مالیدن به کله و یا ... کردن است. البته! البته! با زر ورقی ناب و غیرقابل شناسایی .....(البته نه برای عقلا)
دقایقی گذشت و دیگه نه من می گفتم و نه اون می گفت. ******************************************************************** * در حدیث آمده: اولین چیزی که خدا خلق کرده عقل است. *پلورالیسم بچه ی لیبرالیسم و نوه ی رنسانس هست.چون رنسانس والده ی لیبرالیسمه و پلورالیسم نوه ی دختری رنسانسه! * انرژی هسته ای حق مسلم ماست+انرژی هسته ای در ید قدرت ماست = انرژی هسته ای حق به ید قدرت ما رسیده است! (اینهم جمع کردن به شیوه ی من) * یکی از مقامات ارشد صهیونیستا گفته : اگر در انتخابات خرداد ایران آقایX ( همون طرفدار آزادی اندیشه!) انتخاب بشه امید داریم تعلق پرونده ی هسته ایه ایران روند بهتری داشته باشه. *تو ضرب المثله: نه سیخ بسوزه نه کباب ظاهرا ملت ایران قراره قسمت کباب قضیه بشن و مخالفان ملت سیخ قضیه تشریف داشته باشن که هی به همه سیخونک بزنن *بحث تجربه ی دینی در ایران توسط دکتر سروش مطرح هست و دو تا از دلایل ده گانه ی (شما بخونید ده فرمان سروش) ایشان در تایید پلورالیسم شعر!!! میباشد.(شعر هم شد برهان!؟؟؟؟) جهت آشنایی بیشتر با بحث پلورالیسم توصیه میکنم کتاب : شمول گرایی نقدی بر صراط های مستقیم عبدالکریم سروش .نوشته ی سید محمود نبویان را حتما بخوانید.دکتر نبویان از اساتید مطرح کشوری هست که بنده دو دوره تو کلاساشون افتخار حضور داشتم و واقعا استفاده ی بهینه کردم . ایشان استادی هستند مثل استاد رحیم پور ازغدی (من در بست مخلص هر دوشون هستم بدون کوچکترین تعارف) ***(افزایش پا ورقی ها درخواست یکی از عزیزان بود.شرمنده اگه این پست بیش از اندازه طولانی شد پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 :: 5:57 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر میخوام دو جمله رو بهم سنجاق کنم و بعد برسم به ... قضیه ی 1 : میگن آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه. قضیه ی 2 : میگن تاریخ همیشه تکرار میشه. از این دو تا سخن نتایج زیادی میشه گرفت بنده به یک مورد اشاره میکنم. بقیه اش با شما، میتونید تو نظرات برام بنویسید. مردم ایران تو سال 76 یه بار گزیده شدن. اما عقلاشون 4 سال بعد دیگه گزیده نشدن.* البته اونایی که گزیدند، خودشونوعاقل و دانای کل میدونن، چون وصل به غربند! غرب! دنیای پیشرفت و ترقی! اتوپیا یا همون مدینه ی فاضله ای که برای رسیدن بهش باید دوید! و هر مانعی رو از بیخ قلع و قمع کرد. این موانع دوی سرعت! و استقامت! میتونه ولی فقیه باشه. میتونه امام و پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) باشه و حتی میتونه خدا ! باشه.* و اونایی که به گزنده ها رای دادن اکثرشون طفل بودن که گزیده شدن و قلیلٌ منهم به بهانه خارج شدن از جهل و رسیدن به اتوپیا گول خوردن! حالا و این که میگن تاریخ تکرار میشه یعنی این که قراره به زودی ایران امتحان بشه و عقلاش از ... باز شناخته بشن. واقعا تاریخ داره تکرار میشه باز همون افراد اعلام حضور میکنن (اما این دفعه با کلی ناز و کرشمه و شرط و شروط و البته بعضیاشون این دفعه حاضر نیستن به نفع دیگری کنار بکشن و ...) البته این دفعه یه فرق اساسی دیگه هم هست. اونم اینه که : اکثر کسایی که اون موقع مصدوم شدن(= گزیده شدن) بچه بودن! آخه اون موقع سن رای رو پایین آورده بودن تا هر ایرانی صاحب نظر بشه! و الان همون کوچولوها دیگه بزرگ شدن و باید سرعقل اومده باشن. خوب به نظر شما تو این امتحان تاریخی نسبت عقلای ایران به غیرش چقدره؟ من میگم: مردم ما خیلی عاقلن.من خودم خیلی هارو دیدم که به یمن دولت نهم سر عقل اومدن و از گذشته شون استغفار کردن! ختم کلامم یه حدیث بگم تا عزیزان بدونید همه مسئولیم . حق نداریم به هرکسی رای بدیم و اونایی که کاندیدا شدن بدونن که : پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم فرمودند: هرکس در جامعه اسلامی مسئولیتی قبول کند؛مسئولیت اقتصادی،قضایی،سیاسی،امنیتی،اطلاعاتی،فرهنگی یا نظامی ، درحالی که میداند فلانی از او برای این مسئولیت شایسته تر است ، ولی باز هم آن مسئولیت را در حکومت اسلامی قبول کند؛ او به خدا و پیامبر خدا و به جامعه دینی خیانت کرده است.* ********************************************************** پ.1 بعد اون قضیه بود که بعضی ها دیگه هیچ وقت رای ندان.چرا؟ چون مارگزیده از ریسمون سیاه و سفیدی میترسه!(خدا بکشه همچین مارایی رو که ..) ظاهرا قضیه ی نیش عقرب نه از بهر غرض است ترک عادت موجب مرض است هم مربوط به قضیه ی مارگزیده هست.چون تو هر دوتا ، گزش هست فرق نمیکنه مار بگزه یا عقرب!حالا فرق نمیکنه فلانی نامزد انتخاباتی بشه یا...
پ .2 با این حساب باید آمار بیاد دستتون و بدونید که دیگه شهدا رقمی نیستن. یعنی نه تنها میشه اینا رو قلع و قمع کرد بلکه باید در حد توان کوبید تا راه برای موانع بزرگتر آسفالت بشه. پ.3 منبع حدیث کتاب محمد صلوات الله علیه و آله پیامبری برای همیشه نویسنده: آقای حسن رحیم پور ازغدی ص ۱۲۲ التماس دعا دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 :: 7:0 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا
نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی چه شعار زیبایی بود .هر روز زن و مرد می ریختن تو کوچه و خیابون و یک صدا فریاد می زدن: نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی .شاید خیلی هاشون معنی عمیق همین شعار رو نمیدونستن.ولی با تمام وجود و از ته دل جمهوری اسلامی رو می خواستن. چه روزهای شیرین و بیاد ماندنی و...(جای من خالی اگه اون موقع بودم، یقین داشته باشین الان این وب نبود. چون همون موقع شهید شده بودم!) بله می فرمودم؛همه هر روز از این شعار های قشنگ میدادن و کلا اوضاعی بود بس جالبناک و دیدنی .زنها هم که با فتوای امام (ره) * روحیه گرفته بودن در مرکز مراسمات حاضر میشدن و سیل انقلاب رو به پیش میبردن.( البته که من فمینیست نیستم و همچین وصله هایی بهم نمی چسبه پس تو نظرات از این وصله ها نچسبونید که ناراحت میشما!) ولی کاش آدم های انقلابی، انقلابی هم میموندن چون به قول امام خمینی (ره) انقلاب کردن مهم نیست انقلابی ماندن مهم است. وقتی اون موقع میگفتن نه شرقی، یعنی این که : بابا جون ما این حرف شما کمونیست هارو قبول نداریم که میگین: دین عامل تخدیر توده هاست.ما قبول نداریم که دین جامعه رو عقب مونده میکنه و... وقتی اون موقع می گفتن نه غربی، یعنی این که: بابا جون ما اون مثلا آزادی رو نمیخوایم.ما میخوایم انسان باشیم . تو انسانیت آزادی هست، نه این که حیوان شویم هرچند مثلا آزاد باشیم! و... وقتی مردم می گفتن جمهوری اسلامی: یعنی ما اسلام رو می خوایم چون راه آدم شدن رو نشون میده و مثل مارکسیست ها و لیبرالیست ها آدمو به سراب نمیکشونه و... بالاخره این شعار های برخاسته از عمق وجود پدران و مادران ما کار خودشو کرد و انقلاب پیروز شد. تاریخ استقبال بی نظیر انقلابیون رو خوب ثبت کرده یاد باد آن روزگاران یاد باد! همین انقلاب نوپا تو سالهای اول پیروزی درگیر یک جنگ* نابرابر و ناجوانمردانه شد.باز همون انقلابیا به جبهه رفتند و هشت سال دفاع کردن.نه سرما ،نه گرما ،نه گرسنگی ، نه تشنگی، نه دوری از خانواده و نه هیچ چیز دیگر عزم راسخ اونارو سست نکرد.چه بزرگ مردانی بودند.مصداق بارز متقین که مولا علی(ع) در وصفشان فرموده: زاهدان شب و شیران روز! شعار کربلا کربلا ما داریم میاییم به همه روحیه میداد و هر روز حماسه از پی حماسه آفریده میشد. خیلی از این آدمای انقلابی که گل بودن- گل لاله- با شهادت چیده شدن و رفتند . بعضیاشون هم موندن .بعضی از همونایی که موندن هنوز هم انقلابی و فدایی رهبرن. خدا حفظشون کنه و ایمانشون رو بیشتر کنه ان شا الله تعالی. که اگر نبودند آن شهیدان زنده، انقلاب ما هم به سرنوشت شوم انقلاب های نافرجام تاریخ می پیوست. اما بعضی از همونایی که یه روز رفتند و لانه جاسوسی رو تسخیر کردن و کاربزرگی کردن( چنان که امام خمینی(ره) فرمودند: انقلاب دوم،همین تسخیره لانه جاسوسی بزرگتر از انقلاب 22 بهمن بود.) بعدا شدن جزو متحصنین مجلس... و خواهان مذاکره با غرب !همون غربی که زمان انقلاب میگفتن نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی. اونها دیگه یادشون رفت که امام (ره) فرموده بودند : از خطر سه گروه ایمن نباشید که یکی از او سه گروه لیبرالهاهستن و... بعضی از همون آدما دیگه حرفای 30 سال قبلشونو نمیزنن دارن با خون شهدا معامله میکنن .حالا کاش فقط حرفشونو پس میگرفتن بعضی هاشون دارن 180 درجه عکس هدف قبلیشونو نشانه میگیرن.یاد وصیت نامه شهید حمید باکری افتادم. حالا به نظر شما چرا آدما همچین میشن؟ به نظر من آدمایی که اخلاص ندارن توی کاراشون یک درجه انحرافی هست، که اگه اصلاحش نکردن این درجه انحراف با گذر زمان بیشتر شده و گاها به 180 درجه میرسه. اونوقته که فلانی انقلابی میشه فلانی اصلاح طلب امروزی. اونوقته که من ممکنه بشم؟... تاریخ درس عبرتی است برای همه پس: فاعتبروا یا اولی الابصار خدایا ما را آنی و کمتر از آنی به خودمان وامگذار ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *فتوای تاریخی امام خمینی(ره) : زنها برای شرکت در تظاهرات نیاز به اذن شوهر ندارند.(به این میگن فتوا!) *هنوز برای من سواله چرا جنگ جهانی اول و دوم که تو هر دو تا جنگ چند تا کشور علیه چند تا کشور درگیرشدند و مدت جنگشون هم در یکی چهار و دیگری شش سال بیشتر نبود اسمش شده جنگ جهانی! اما تو هشت سال دفاع مقدس ما که یک تنه ایران از نوجوون و پیر مایه گذاشت و از قریب به 19 کشور اسیر گرفتیم و درواقع درگیر یک جنگ جهانی به معنای واقعی بودیم، کسی نگفت جنگ جهانی! واقعا عجیب نیست؟ حالا اسم خیلی مهم نیست و انتظاری از جامعه بین الملل نیست.دلخوری آدم از بعضی خود فروخته و خودشیفته هایی هست که هنوز تو کشورند و از بیت المال میخورن اما... اونا هم باید مثل یه شیفته دیگه ( از نوع گلی ) که چندی قبل رفع زحمت کرد، رفع زحمت کنند. *سلام مجدد: اومدم بگم کتاب (من و فرح پهلوی -در ۳ ج )تالف آقای اسکندر دلدم رو از دست ندید اگه تا حالا نخوندین حالا برید بخونیدش! التماس دعا جمعه یازدهم بهمن 1387 :: 10:35 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام نمیدونم گناه شماها چیه که من هی سیمام قاطی میکنه یه حرفایی مینویسم بعد میام بهتون خبر میدم که به وبم سربزنید. ولی ترو خدا بزارید بگم.الان تو شبکه خبر شنیدم که میگه امروز برنامه سرشماری از پرندگان آبزی توی کشور به همراه یک هیئت 17 نفره از کشورهلند ، با همراهی سازمان محیط زیست کشور در استان... برگزار میشه . باشه الان که همه تو فکر حیوانات خدا هستند چاره چیه . ظاهرا قراره جامعه جهانی از این پس کار خدارو هم بکنه و روزی پرنده و چرنده و جهنده و... رو بده و به همین دلیل قبلش لازمه آمار بگیرن که یه وقت چرنده و ... ازقلم نیفته! ای خدا این هلند که فتنه (فیلم فتنه ی 15 دقیقه ای اوایل سال 87 یادتونه که؟) میسازه و سنگ صهیونیست ها رو تو اون فیلمش به سینه میزنه معلومه که باید بیاد برای حمایت از حیوانات برنامه بریزه (چون فیلم فتنه هم به نوعی تاییدی برعملکرد صهیونیسم – منظورهمون جونوره - بود.) البته من از جامعه جهانی حیوانات به خاطر الحاق صهیونیست ها بهشون واقعا معذرت میخوام. اما چرا یک هیئت 17 نفره از بین انسان ها نمیره که به حساب آمار مرگ و میر انسان ها در غزه برسه؟ یه روز تو 2حه قطر جلسه میزارن و میگن: بله اسرائیل کار بدی میکنه که به غیر نظامیا حمله میکنه! بی انصاف از خدا بی خبر مگه نظامیای غزه غیر از دفاع کاری میکنن که حقشون این فجایع باشه؟ قبلش هم تو 0حه عربستان و 1حه مصر دستور حمله میدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی کی تو 3حه جلسه میشه؟ کاش این 3حه همون صیحه آسمونی قبل از ظهور امام زمان باشه که علامت حتمی برای ظهور امام زمان (عج) هست. خدایا خسته شدم بس که نوشتم و نوشتند ، حرف زدم وحرف زدند، خواندم و خواندند، بیانیه صادرشد،قطعنامه صادر شد و.... چرا کسی نمیخواد کاری بکنه !!!!!!!! تا حالا یه بچه کوچولویی رو ندیدید که ترسیده باشه و دنبال یه آغوش مطمئن باشه؟ الان بچه کوچولوهای غزه دیگه دنبال آب و غذا نیستند شاید فقط دنبال یه آغوش مطمئن هستند تا آروم بشن و بتونن نبود مامان ، بابا ، آبجی ، داداش و... رو هضم کنن. امام زمان ترو خدا بیا دیگه! این جمعه هم داره جزو تاریخ میشه و ننگ نبودنت در این آدینه به پیشونیش مهر میشه. و من هم به عنوان یه انسان خطاکار دارم جزو تاریخ میشم و ننگ ندیدنت داره به پیشونیم مهر میشه. قبول میکنم که من لیاقت سربازیت رو ندارم آقا جون. ولی به خاطر مظلومای غزه به خاطر بیگناهانی که در سراسر عالم دارن قلع و قمع میشن و از این عمر یک باره ای که خدا بهشون داده نمیتونن استفاده کنن بیا. چی بگم؟ دیگه چی برای گفتن مونده؟ اصلا چرا بگم؟ اگه با گفتن کارا درست میشدن که تا حالا خیلی مشکلا حل شده بود.
تروخدا بیا دیگه باشه؟
جمعه بیست و هفتم دی 1387 :: 1:39 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام چی کار کنم که این دل صاب مرده نمیتونه آروم بگیره میدونید دوست دارم از یه نوع بیماری خیلی بدی به اسم حساسیت براتون بنویسم. نمیدونم شما هم مبتلا هستید یا نه؟من که آره من به یه چیزایی به یه القابی و به یه کارهایی حساسیت دارم مثل چی؟این که کسی کسی رو اذیت کنه،این باعث حساسیت من میشه!(یکی نیست بگه آخه تو رو سنه نه!!!) اینکه بعضی ها با القاب غیر انسانی خودشونو به اهل بیت منسوب کنن با عث حساسیت منه و... حالا من خیلی مهم نیستم بریم سراغ شخصیت های مهم جهان. یکی از این افراد بیمار (از نوع حساس) و مهم دختر باراک اوباما هست(دختر فلک زده ی رئیس جمهور آینده آمریکا) طفلی به اکثر سگ ها حساسیت داره و این باعث شده پدر زحمت کش و پرمشغله اش قبل از پیدا کردن وزیر برای کابینه اش به فکر پیدا کردن سگی از نژاد غیر حساسیت زا برای دخترش بیفته بنده خدا برای این کار چقدر آدم اجیر که نکرده . بد دردیه به خدا ، خود بابای بچه می گفت : پیدا کردن سگ برا بچه ام از پیدا کردن وزیر برام سخت تر شده خدا کمکش کنه . باز جای امید هست اگه وزیر جنگ و... پیدا نشد این دختره کاندولیزا حالا حالا ها نفس میکشه میتونه بره تو اون پست ( واین طبق گفته اوباما براش خیلی راحت تر از پیدا کردن سگ برا دخترشه) ولی گناه این بچه چیه که شب و روز چشش دنبال سگی باشه که بغلش کنه و نازش کنه و به حقوق حیوانات برسه! اما سگه پیدا نشه!(البته حقوق بشربه دست توانمند امثال پدر این کودک حساس حل شده وتنها مشکل جهان حقوق حیوانات هست که باید حلش کنن و الحمد لله دارن تو غزه به نفع حیوانات کار میکنن که جای بسی امیدواریه!!!) حالا کاش زن اوباما هم به یه چیزی حساسیت داشت تا مثل حساسیت دخترشون دنیا روی کارهای بشر دوستانه رو بیشتر میدید. و اما بعضی ها هم به یه چیزهای مسخره حساسیت دارن مثلا مرد جوان و رزمنده تو غزه به بمب فسفری حساسیت داره و پوستش می سوزه !!! معلومه دیگه با این اوصاف بچه های اونجا دیگه چه حالی میشن! یا بعضی بچه ها تو غزه بهشون تیر میخوره (اونم فقط به مغزش یا قلبش ) فوری میمیره و آمار شهدای غزه کم مونده به هزار تا برسه !!! اینها، همه و همه حساسیت هستند و خبری از بمب و... نیست.می بینی ترکش میاد طرف نقص عضو میشه!!!!!!!! عزیزان اعضای بدن مردم غزه به جای حساسیت به بعضی الفاظ و کارها و... (مثل من) و به جای حساسیت به سگ(مثل دختر یارو اوباما) به بمب و تیرو ترکش و....حساسیت دارن.اونها فقط بیمارن و گرنه مشکل مسکن و آب و نان و برق و... ندارن (البته به خاطر حساسیتشون نیاز به دارو دارن و تو این زمینه جای تفکر برای کمک هست.) کی برای حساسیت من کاری کرده؟ کی برای دختربسیار حساس اوباما کاری کرده؟ اصلا مگه میشه کاری کرد؟ نه پس ای مردم حساس غزه سعی کنید مثل دیگر مردمان حساس جهان با بیماریتون کنار بیایید .خیلی شلوغش نکنید. همه مردم دنیا از حساسیت دختر اوباما به سگ آگاهند ولی چه میشه کرد؟ همه مردم دنیا از حساسیت شما به تیر و ترکش صهیونیست ها آگاهند ولی چه میشه کرد؟ اما هیچ کس از حساسیت من به بعضی چیزها خبر نداره و آب از آب هم تکون نخورده تازه اگه بدونن هم چه میشه کرد؟ خدا لعنت کنه هرچی نامرد و صهیونیست هست. تروخدا یکی بگه ما چه گلی به سرمون بگیریم.این 18 روز برای ما چه جوری گذشت؟ در کربلای غزه چه طور داره میگذره؟ به مولا علی قسم مردم غزه آدم هستند آدم ولی صهیونیست ها چون آدم نیستند از چشم حیوانیشون دنیا رو جنگل میبینند و در حال تنازع برای بقا هستند. امیدوارم سازمان ملل زیباترین باغ وحش دنیا رو تو خاک آمریکا به صهیونیست ها اهدا کنه اونوقت بریم حالشو ببریم
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 :: 4:6 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر درباره وبلاگ ![]() بسم رب المهدی(عج) آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد. هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد. هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما .... اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی... ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد دوست شما: مدعی انتظار موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
|