تبليغاتX
به یاد یار سفر کرده
به یاد یار سفر کرده

بیا و حاجت خود را فدای حاجت او کن به هر نیاز و تمنا ......دعا کنیم بیاید

برای روز ظهورش برای درک حضورش شویم جمله مهیا.....دعا کنیم بیاید

خدا جون! ما منتظریم تا آقا بیاد. تو منتظر چی هستی؟ منتظری که بیشتر از این ظلم بشه تا اذن ظهور بدی؟ منتظری که خون بیشتری به دل عزیز زهرا بشه؟ خدایا بس نیست؟ به خودت نگاه نکن که! تو خدایی و  والا. به دلای ما نگاه کن! ببین چقدر سختمونه که هر شب و روز فریاد یاللمسلمین مظلومین رو بشنویم اما فقط بشینیم و غصه بخوریم. ببینیم که هر روز رهبر عزیزمون خون به دل نازنینش میشه اما نتونیم کاری بکنیم.آخه خدایا چه کاریه که باید هنوزم منتظر بمونیم؟ به خدا میدونم خیییییییییلی بدم. اما به خاطر خوبان عالم، پایان دفتر انتظار رو زودتر رقم بزن. باشه؟

یکشنبه سیزدهم دی 1388 :: 11:23 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

گفتم:خیلی خسته شدم.حوصله ای برام نمونده. رذالت و توهین هم حدی داره. اینو دیدی؟

گفت: آره! اما مگه اولین بارشونه که از این کارا میکنن؟

گفتم:اتفاقا چون بار اولشون نیست بیشتر ناراحتم. شده کار هر روزشون. تا کی این وضع میخواد ادامه داشته باشه؟

گفت: صبر کن! ان الله مع الصابرین! اما میدونم که "اِنَّکَ لَن تَسطَیعَ مَعی صَبرا"(!!) {و چگونه میتوانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟ 68 کهف}

گفتم: اعصاب منو بیشتر از این خرد نکن! همه اش صبر؟ تا کی؟ به چه قیمتی؟

گفت: ای بابا !تند نرو! پیادشو باهم بریم.قبول داری که ثبات نظام الان به مراتب بیشتر از سال های اولیه پیروزی انقلاب هست؟ و اصلا قابل قیاس نیست؟

گفتم: آره خب! این که بدیهیه. منظور؟

گفت: آشوب و ناامنی و توهین به مقدسات و... اون موقع بیشتر به انقلاب ضربه میزد یا الان؟

گفتم: خوب معلومه اون موقع.

گفت: همون وقت حضرت امام (ره) حدود 16 ماه با بنی صدر کنار اومدن.اونم با بنی صدری که اسناد خوش خدمتیش تو لانه جاسوسی پیدا شده بود. بنی صدری که خون به دل نیروهای ارزشی کرده بود. چرا حضرت کنار اومد؟چون ایشون با عوام فریبی تونسته بود11 میلیون رای بیاره.(حدود 70 درصد آراء) باید مردم باورمیکردن که بنی صدر مهره ی سیا هست و این باور عمومی؛ نیازمند مرور زمان و چهره عوض کردن خائنین بود.

گفتم:اون موقع امکان اطلاع رسانی کم بود. الان این همه سایت و خبرگزاری. همه ی ده کوره ها هم آمار اخبار رو دارن. همه میدونن که تمام آتیشا از گور کی بلند میشه.گور اون بعضیا هم تو غربه که انقدر جری شدن و کُری میخونن.

گفت: درسته حضرت امام (ره) با بنی صدر مدارا میکردن اما خط بنی صدر و جریان فکریش رو هم افشا میکردن دیگه این که جناح ارزشی رو هم تایید میکردن. الان هم این اتفاقات افتاده. حق و ناحق مشخص شده اما بازم باید صبر کرد. میدونی سر قضیه ی بنی صدر؛ شهید بهشتی چه خون دل ها خوردن؟ اصلا خطبه 14 آذر 59 مقام معظم رهبری رو خوندی؟ "خدایا تو شاهدی که گفتنی بسیار است ؛ آن قدر حرف هست که ماه ها برای گفتن وقت لازم است. فقط به خاطر خدا و فرمان امام ؛ دهان را میبندیم. به امام عرض کردم: آقا وضع مثل دوران امیر المومنین است با استخوانی در گلو صبر میکنیم و باز هم نمیگوئیم و اگر امام اجازه داد، خدا شاهد است حرف زیاد است...."(ص200. کتاب: بازخوانی پرونده ی یک رئیس جمهور.)ببین رهبری عزیز اون موقع چی کشیدن و الان هم  میکشن؟ اما به جهت حفظ اسلام چون جدشون دارن صبر میکنن. مگه امیر المومنین 25 سال "و فِی العَینِ قَذی وَ فِی الحَلقِ شَجی" نبودن؟

گفتم: خب الان چی کار کنیم ؟ایشون تحمل دارن. اما ما نه! نمیتونیم ببینیم جلوی چشممون به مقدساتمون و عزیزانمون توهین بشه.

گفت: اَلَم اَقُل اِنَّکَ لَن تَستَطیعَ مَعی صَبرا(!!) { آیا نگفتم تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی؟72 کهف} هر چی میگم یه چیزی میگی! خب مگه قران نخوندی؟{اَحَسِبَ النّاسُ اَن یُترَکوا اَن یَقولوا آمَنّا وَ هُم لا یُفتَنون وَ لَقَد فَتَنّا الذینَ مِن قَبلهِم فَلَیَعلَمَّنَ اللهَ الذینَ صَدَقُوا وَ لَیعَلَمَنَّ الکاذِبینَ: آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟ ما کسانی را که پیش از آن ها بودند آزمودیم( و این ها را نیز امتحان میکنیم) باید علم خدا در باره ی کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد. 2 و 3 عنکبوت}"مصیبت ها؛ درد ها، رنج ها، جنگ و نزاع و قحطی و گرانی و تورم و حکومت های خودکامه که انسان ها را به بردگی و اسارت خود دعوت مکنند و آن ها را به تسلیم در برابر برنامه های طاغوتی خود فرا میخوانند؛ و امواج نیرومند هوای نفس و شهوت ، هر یک از این ها وسیله ی آزمایشی بر سر راه بندگان خداست و در همین صحنه هاست که ایمان و شخصیت و تقوی و پاکی و امانت و آزادگی افراد مشخص می شود. اما برای پیروزی در این آزمون سخت؛ جز تلاش و کوشش مستمر و تکیه بر لطف خاص پروردگار راهی نیست.در حدیث آمده: آزمایش میشوند؛ همان گونه که طلا در کوره آزمایش میشود و خالص میشوند همان گونه که فشار آتش ناخالصی های طلا را از بین میبرد و آن را خالص میگرداند.به هر حال عافیت طلبانی که گمان میکنند همین اندازه که اظهار ایمان کنند؛ با بهشتیان همنشین خواهند بود؛ سخت در اشتباهند." آره! باید همه مون آزمایش بشیم.اونم از پاشنه آشیلمون!

گفتم: دارم کم میارم! مجبورم میکنی قانع بشم! اما نمیخوام!

گفت:مهندس بازرگان میگفت: "نمیشود در برابر ابرقدرت ایستاد بلکه باید از کنار قدرت عبور کرد(همون مرام ژاپنی ها) اما حضرت امام(ره) همان زمان میگفتند: اصلا ما انقلاب کردیم دنیا را بهم بریزیم. مقابل ابرقدرت ها بایستیم."حضرت امام(ره) برای این که حکومت الهی پایدار بمونه خیلی تلاش کردند.این ملت برای اسلامی موندن انقلابشون هزینه ها پرداختن. این اراذل و اباش رقمی نیستن. مردم روز به روز بیشتر ازشون منزجر میشن.خودشون دارن با دست خودشون گورشون رو میکنن.پس اندکی صبر سحر نزدیک است.

گفتم: شنیده بودم تاریخ تکرار میشود اما اینجوری به عینه ندیده بودم! حوادث صدر اسلام, صدر انقلاب خودمون! کاش روزی بشه که دیگه خود آقا ولیعصر(عج) ظهور بکنن و سایه ولایتشون بالا سر همه ی اهل زمین باشه.ان شالله منم بتونم لیاقت سربازی آقا رو داشته باشم.

وقتی اینو شنید با خنده بهم گفت:یادت باشه خط مقدم برای آقایون رزرو شده! خودتو بکشی هم...

اینو که گفت برای اولین بار آرزو کردم که ای کاش من هم مرد بودم!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.۱:خیلی خوبه که اسلام تکلیف جهاد رو از رو دوش زنان برداشته اما ای کاش یه استثنایی برای بعضی ها میزد! باور کنید من تیراندازیم خیلی خوبه! حیف نیست پشت خط بمونم؟ 

پ.ن.۲:قرار بود وارد فاز سیاسی نشم اما نشد نشم! نپسندیدید هم چاره ای ندارید تحمل کنید! اِنَّ اللهَ مَع المُتَحَمِّلین!

کتاب این پست: خجالت هم خوب چیزیه. هر چی من هیچیه هیچی شما هم هیچیه هیچی! یه بارم شما بگید خب!تنابیل!

حکمت: 408 : (سرانجام حق ستیزی) هر کس با حق درافتاد نابود شد

دوشنبه هفتم دی 1388 :: 10:44 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

جمع نسبتا کثیری ازجوانان کشورکه الحمد لله ازنعمت صدای خوب بهره مندهستند، به جرگه ی مداحان اهل بیت(علیهم السلام) داخل شده اند.مداحان خوش صدایی که در اشاعه ی فرهنگ عاشورایی! بسیار منشا اثر میباشند! معمولا پوسترهای تبلیغاتی این تیپ مداحان عزیز!سرشار از پیام است! ازجمله قسمت های مهم پوستر "دست"مداح گرامی میباشد! دستی که مملو است از انواع انگشتری های عقیق! فیروزه! و ... و همچنین صورت مداح گرامی! به میزان لازم مجهز به مَحاسِن است! و من حیث المجموع باید!!! نتیجه بگیری که طرف خیلی مذهبی است!!

سی دی یکی ازهمین مداحان را تهیه و به منزل میبری تا به یاد مولایت اشکی بریزی و حزن کربلا را مهمان دلت کنی.تراَک اول:صدایی نسبتا محزون! با حس و حال عزا میخواند: آهای اااااکبر حیدر! آهای شــــــــــــــبه پیمبر! و ناخود آگاه تو در ادامه میخوانی: آهای خوووشگل عاشق!!!

تراک بعدی:حس همان!صدا نسبتا توپ و البته خش دار! و خواننده! آخ ببخشید مداح اهل بیت میخواند: خدا نگه دار مدینه!! و باز فلاش بکی میزنی به ترانه ی خدا نگه دارعزیزم!!!حس عزاداریت نسبتا ته میکشد! و حتی در ادامه نسبتا بی خیال محتوای مداحی میشوی! و سعی میکنی نظارتی بر محتویات درونی سی دی داشته باشی. میبینی مجلسیست مملو از عزاداران حسین(ع) که در گوشه ی نسبتا بزرگی از این مجلس جمعی از جوانان فاقد پیرهن! (یا پیرهن سنجاق شده به کمر!) مشغول عزاداریند! با خودت سوال میکنی فلسفه ی اختراع! پیرهن چیست؟ و باز یاد حرف ناجوری میافتی که شنیده ای! بلی! در دستگاه عزاداری ابا عبدالله الحسین(ع) هر عملی مجاز است!!حتی غیرمجازش! و دلت میخواهد لعنتی به ماکیاول بفرستی که با این حرفش اساس اخلاق و انسانیت را زیر سوال برده. تلویزیون را روشن میکنی تا بلکه فرجی حاصل شود! و دلت آرام گردد.صدای مداح به صورت"تیون" شده پخش میشود و باز تو به یاد ترانه های مختلف تیونیستی! میافتی.

واقعا چه کسی مسئول و پاسخگوی این همه بی فرهنگیست؟ کربلایی که روشن ترین حقیقت تاریخ است، کربلایی که نماد مظلومیت خاندان نبوت است،کربلایی که عامل تداوم نهضت های حق مدارانه است، انقدر مظلوم شده که امروزه با تقلید از فرهنگ مبتذل غربی باید احیا شود؟ از نظرفقهی آوازی که مناسب مجالس لهو و لعب باشد؛ مشروعیت ندارد. چه شده که ریتم مداحی هایمان همان ریتم ترانه های غربیست؟ صرف تغییر الفاظ چه مشکلی را حل میکند؟ به گمانم این حرف ها انقدر تکراری هستند که ارزش نوشتن ندارند. اما به والله باید در عزای این نوع عزاداری ها گریه ها کرد.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

پ.ن.۱: با بچه های هیئتمون سعی میکنیم از سی دی هر مداحی تو برنامه های محرم و ... استفاده نکنیم.بالاخره باید از یه جایی شروع کرد. ان شالله روزی رو ببینیم که مسئولین فرهنگی مون هم برای حل معضلات فرهنگی از یه جایی شروع کنن! ما که امیدواریم!( البته چاره ای غیر از این نداریم!)

پ.ن.۲: وجه تسمیه ی مجالس روضه خوانی به این نام: اولین کتاب مرثیه ی فارسی به اسم" روضه الشهدا" هست که توسط فردی به اسم ملا حسین کاشفی نوشته شده. این کتاب مملو است از تحریفات و افسانه و اسامی جعلی که از اواخر قرن نهم تو کشورمون باب شده.چون تنها کتاب مرثیه ی فارسی بود عموما افراد به منابع اصلی عربی مراجعه نمیکردند و از روی همین کتاب ذکر مصیبت میخوندن.برای همین به این کار میگن، روضه خانی.روضه خوانی یعنی خواندن کتاب "روضه الشهدا" همان کتاب دروغ! (منبع: کتاب حماسه ی حسینی.ص 88)

پ.ن.۳: یه خانومی که فروشنده ی لوازم آرایشی هست میگفت: تو ماه محرم فروش محصولات آرایشی مون چند برابر میشه! بالاخره خانوما هم تو عزاداری های خیابانی شرکت میکنن!

کتاب این پست: بازم میگم حماسه ی حسینی رو بخونید. واقعا خوندن داره.

حکمت 265: (گفتار حکیمان) گفتار حکیمان اگر درست باشد درمان، و اگر نادرست ، درد جان است.

چهارشنبه دوم دی 1388 :: 5:46 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

 و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان “بازشناسی هویت شیعه” گفته بود :”شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست.پرنده ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.” او بال سبز این پرنده را مهدویت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است معرفی می کند. فوکویاما معتقد است شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است.او می گوید: “این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می شود.شیعه عنصری است که هرچه او را از بین می برند بیشتر می شود.”

چه سخت است ببینیم که دشمنان اسلام برای جلوگیری از پیشرفت اسلام با تمام توان سعی در تحریف تاریخ کربلا دارند. با ترویج خرافات و دروغ، سعی کرده اند هیات ها را از درون توخالی و بی محتوا کنند.هرچند در این زمینه  ناموفق بوده اند اما باید بیشتر دقت کنیم. باید در هیئت های عزاداری بیشتر به سخنرانی سخنرانان عالم به زمان بها داده شود نه فقط مداحی. خصوصا که گاها مداح محترم! اساسا به جاده خاکی میزند و اشعاری میخواند که مناسبتی با صاحب مجلس و هدف عاشورایی ندارد.

هر سال عاشورا را زنده نگه میداریم.کاش اهداف قیام مولا حسین (ع) را هم احیا کنیم.ابا عبدالله الحسین(ع) هدف قیام خود را چنین بیان فرمودند: ".....بلکه هدف من از این حرکت اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهی از منکر  است و میخواهم سیره ی جدم پیامبر(ص) و پدرم علی بن ابی طالب را در پیش گیرم...."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پ.ن: از همه ی دوستان شدیدا التماس دعا دارم.

کتاب این پست: حماسه ی حسینی اثر استاد شهید مرتضی مطهری.

فرازی از حکمت374: .... تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره ای بر دریای مواج و پهناور است و همانا امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک می سازد و نه از مقدار روزی می کاهد و از همه ی این ها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است. 

جمعه بیست و هفتم آذر 1388 :: 6:37 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

آقا جون نکنه یه وقت دلت بگیره! نکنه از دست این نامردای روزگار احساس غریبی بکنی.

اصلا اونا رو ولشون کن. از آدم بدا که نباید انتظار خوبی کردن داشت!

اونا فکر کردن ایران هم گرجستان و اکراین و ... هست! اصلا همین خیال خامشون گواه احمق بودنشونه دیگه. مگه تو گرجستان و اوکراین رهبری چون شما بود؟ مگه بسیجیان جان بر کفی مثل ما بود؟ نه به خدا. اصلا اوج جهلشون اینه که تفاوت ایران اسلامی رو با جاهای دیگه نفهمیدن و انگار نمیخوان بفهن!

پس آقا جون به دلت بد راه نده که ما نمیزاریم به ولایت فقیه آسیبی برسه تا انقلاب بینظیرمون جاودان بمونه.

فکر میکنن با سوزوندن و پاره کردن عکسای حضرت امام(ره) نشان مردونگی میگیرن! بیچاره به کف و سوت چند تا جانی ضد بشریت دل خوش کردن. واقعا اینا چرا نمیتونن فرق ولایت الله با ولایت طاغوت رو بفهمن؟

آقا جون امروز کلاسای درسی ما طلبه ها تعطیل بود. یعنی کل حوزه های علمیه امروز تعطیل بودن و همه تحصن کرده بودیم.

خیلی دلم میخواست همین امروز شما حکم جهاد صادر میکردید تا بریم و این منحرفین رو سرجاشون بنشونیم.

آقا جون میدونی که ما باولایت زنده ایم به خدا تا زند ه ایم رزمنده ایم. ما نمیزاریم این انقلاب رو به این آسونی ازمون بگیرن. ما برای این انقلاب هزاران هزار شهید دادیم. هزارن جانباز دادیم. اونا چی؟ شجاع ترین مردشون با لباس زنانه فرار میکنه!

{یریدون ان یطفوا نورالله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون: آن ها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنن؛ ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند، هرچند کافران ناخشنود باشند.} 32 برائت

چشم تموم كائنات سوي عنايت علي
رهبر ما خامنه اي تحت حمايت علي
رهبر فرزانه ما اي علي روزگار
وارث خونهاي پاك واز خميني يادگار
يا علی جان مقتداي من توئي
رهبر من مرجع من پيشواي من توئي
ما ديگه نمي گذاريم دستهاي تو بسته بشه
مثل حيدر دل از امت خود خسته بشه
مثل سلمان وابوذر در خونَت مي شنييم
آخه تو چهره ي تو تصوير حيدر مي بينيم
بزارتا هرچي ميخوان بگن ولي ما همينيم
تو جهره ي علي عكس خميني مي بينيم
وقتي تو حرف مي زني اشك هاي ما جاري مي شه
اگه تو گريه كني زخم دلا كاري ميشه
رفقا بياید با هم قدر علي رو بدونيم
تا دم آخر باهاش همه بسيجي بمونيم
خون تو رگهامونو هديه به رهبر مي كنيم
پاي عشقش با همه سختي ها ما سر مي كنيم
حرف تو براي ما حرف امام زمونه
تادم آخرآقا تو سينه هامون مي مونه

شنبه بیست و یکم آذر 1388 :: 2:50 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

همین مطلب در سایت مستشهدین و نشریه ی آذر پیام

یکی از مهم ترین مباحث جهان امروز بحث منجی و آخر الزمان است. در تمامی ادیان به مسئله ی ظهور منجی و تغییرات جهانی در آستانه ی ظهور، اشاره شده. اما نکته ی حائز اهمیت این نوشته ؛ سهم اعتقادات در آماده شدن برای این حادثه ی عظیم است. با نگاهی به سیاست  کشور های قدرتمند جهان، متوجه میشویم که اعتقادات آخرالزمانی سهم تعیین کننده ای در جهت دهی سیاسی این کشور ها دارد. نشانه هایی که برای ظهور منجی ذکر شده در گرو تحقق یک سری اتفاقات جهانی میباشد و کسانی که در تحقق زمینه های ظهور سهیم باشند؛ قطعا از یاران منجی محسوب خواهند شد و این عمل نوعی وظیفه ی شرعی قلمداد میشود. منجی موعود در ادیان مختلف، نام های مختلفی دارد و غرب با سرمایه گذاری و هزینه های بسیار در صدد معرفی منجی موعود خود به جهانیان میباشد. لشکر کشی های قرن اخیر غرب به خاورمیانه ؛ با القاء زمینه سازی برای ظهور منجی صورت گرفته. زیرا در کتب مختلف دینی آمده است که در آخر الزمان جنگی به وقوع خواهد پیوست با نام آرماگدون که دو نیروی خیر و شر در مقابل هم قرار خواهند گرفت و نهایتا جبهه ی خیر پیروز میدان خواهد شد.البته غرب برای آماده سازی افکار عمومی جهان سالهاست تلاش میکند و با ساخت فیلم هایی چون "ماتریکس"، "مردی که فردا را میدید" و... خود را نماد نیروی خیر معرفی کرده و افراد مخالف این عقیده را شر مینامد! به طوری که بوش پسر  قبل از حمله به افغانستان ؛ ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت مینامد!

آمریکا در عملیات افغانستان موفق نشده ؛ نیروهای خود را وارد عراق میکند. زیرا عراق در آخر الزمان جایگاه ویژه ای دارد.به طوری که نام دیگر جنگ آرماگدون،جنگ فرات است!بوش برای این اقدام خود(حمله به عراق) نام جنگ صلیبی را میگذارد و ادعا میکند که عیسی مسیح (ع)بر وی ظاهر شده و به او این ماموریت را سپرده است!! البته نقطه ی کانونی این جنگ بزرگ در سرزمین فلسطین بوده و رژیم غاصب اسرائیل در صدد به دست آوردن کامل این سرزمین است. طبق سناریوی آرماگدونی! سرزمین فلسطین و بیت المقدس باید از وجود مسلمانان پاک شود و حتی مسجد الاقصی و مسجد صخره ( که نماد اسلامی آن سرزمین است) باید ویران شوند و به جای آن معبد هیکل سلیمان بنا شود تا حضرت مسیح (ع) حکومت جهانی خود را از این منطقه برپاکنند!

البته سوریه و لبنان نیز محل نزاع هستند! اما با رهبری سید حسن نصر الله سناریوی آرماگدونی در لبنان با مشکل مواجه میشود! اما غرب کوتاه نمیآید و جنگ 33 روزه را بر لبنان تحمیل میکند که با پیروزی حزب الله ؛ غرب شکست سختی میخورد. و اما ایران! طبق اخبار رسیده در کتب معتبر؛سهم ایران در نبرد نهایی بسیار زیاد است. ایرانیان نیروهایی هستند که به کمک فلسطینیان می روند و آن ها را از دست غاصبان نجات میدهند. اما این نقش! خوش آیند سناریوی آرماگدونی نیست لذا سران قدرت در صدد تضعیف ایران بر میایند تا پایان تاریخ را به نفع خود مصادره کنند! یمن نیز به عنوان سرزمین فردی به نام"یمانی" شناخته شده است که محل خروج گروهی از صالحین به رهبری "یمانی" میباشد .این گروه به عنوان دعوت کنندگان به سوی حق هستند. لذا دشمنان در صدد خفه کردن نطفه ی این قیام برمی آیند. اما ...

همیشه برایم سوال بود که سهم اعتقادات در تصمیمات و سیاست های قدرتمندان غربی چقدر است؟ با نگاه از زاویه ی نوشته ی بالا اذعان دارم که عمده محرک فعالیت های سیاسی غرب بر محوریت اعتقادات است اما نه اعتقادات صحیح مذهبی! بلکه تغییر و تحریف اعتقادات به نفع خود. شاید آموزه های دینی خوراک فکری خوبی برای جهانیان، جهت توجیه هژمونی طلبی غرب باشد. خاصه آن که "هرتزل"-بنیانگذار صهیونیسم- در کتاب خود"دولت یهود"محل توطن یهود را دقیقا معلوم نکرد بلکه آرژانتین، آفریقا(اوگاندا) و فلسطین را پیشنهاد داد. اما گروهی از صهیونیست ها توجه خاصی نسبت به فلسطن داشتند و آن جا را سرزمین موعود می پنداشتند و با تلاش زیاد و حمایت انگلیس؛در نهایت این گروه بر سرزمین فلسطین غالب شدند و با جدیت عقاید تلمودی خود را پیگیری کردند و با استفاده از جایگاه منجی درعقاید یهودیت و مسیحیت ، وارد عرصه شده به تمام نقشه های شوم خود رنگ مذهبی دادند و جهت گستراندن سرزمین خود از نیل تا فرات خون ها ریختند و برنامه ها چیدند!! اما زهی خیال باطل! چرا که خداوند قهار پایان حقیقی تاریخ را اینگونه رقم زده : ﴿ وَ نرُیدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذین استُضعِفُوا فی الارض و نَجعَلَهُم اَئمَّةً و نَجعلهُمَُ الوارثِینَ و نُمَکِّنَ لَهم فِی الارضِ و نُرِی فرعونَ و هامانَ و جُنودَهُما مِنهُم ما کانُوا یَحذَرُونَ: و ما اراده کردیم بر مستضعفان منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پا برجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانش ، آن چه را از آن ها{ بنی اسرائیل} بیم داشتند؛ نشان دهیم) 5 و 6 قصص.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1: میگم حالا که وب ما یه چیز تو مایه های مسجد شده! ( به خاطر بسم الله آغازین و صلوات های ورود و خروج! حدیث و حکمت و ...) گفتیم دیگه نماز جماعت هم تو وب برگزار کنیم! زحمتی نیست یکی از آقایون عادل! امامت جماعت وب ما رو عهده دار بشن.بقیه هم از پشت مانیتور قامت ببندیم! نمازها هم باید!!! به افق شهر ما خونده بشه!(اینم حق وتوی مدیریت محترم وب!)  در ضمن کامنت اول هم مال خودمه . میدونید که منظورم چیه!

پ.ن.۲: نظر شما چیه؟ اعتقادات چقدر تو سیاست های کشورهای غربی سهم دارن؟ لطفا حتما تو نظرات بگید.

آیا میدانستید: موضوع پایان نامه ی تحصیلی نخستین فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد( در سال 1642.م) "عبری، زبان مادر است" بود! و اولین کتابی که در آمریکا انتشار یافت" سِفر مزامیر تورات" و اولین مجله آمریکا " یهودی" نام داشت؟ به نظرتون این تنیدگی عمیق صهیونیسم و آمریکا زیادی جالب نیست؟

حکمت283 (علل سقوط جامعه): جاهلان شما پر تلاش؛ و آگاهان شما تن پرور و کوتاهی ورزند.

کتاب این پست: یهود و صهیونیسم. نوشته ی آقای احمد کریمیان. انتشاراتی بوستان کتاب.

سه شنبه هفدهم آذر 1388 :: 5:8 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام! حال شما خوبه؟ ما هم الحمد لله به کوری چشم دشمنان هنوز نمرده ایم! تو این پست میخوام یه اعترافی بکنم. یعنی اگه اعتراف نکنم وجدان دردم خوب نمیشه! وجدان دردی که چند هفته ایه عذابم میده.البته نه این که شما رو کشیش فرض کنم که بخوام پیش شما اعتراف بکنما! نه! چون به شما هم مربوطه باید بگم!بزارید خیلی ساده بگم و خلاص! پست قبلی وبم یادتونه؟ احساس میکنم دوستان خیلی پسندیدنش! کامنت دوستان سرشار از لطف و تشویقات زیاد بود. حتی بعضیا انقدر تحویل گرفتن که گفتن برم با یکی از نشریات قرار داد ببندم و هدایت فکریشون بکنم!!!!! و......

اما من به چی میخوام اعتراف کنم؟ ببینید نوشته قبلیم مال خود خودمه. اما سبک اثر! متاثر از نوشته ی یکی از  دوستان نتی هست. یعنی چند وقت پیش مدیر محترم یکی از وب ها متنی رو برام ایمیل کردن و گفتن بخونم و نظرمو در مورد نوشته شون بگم! ( دارم واسه خودم نوشابه باز میکنم!) اون متن، سفرنامه ی حج ایشون بود. ظاهرا تابستون امسال با خانوم محترمشون تشریف برده بودن عمره مفرده. بعد خاطراتشون رو با سبک بسیار زیبایی نوشته بودن و الان اثرشون قراره بره زیر چاپ(اونم بعد تایید من!!!!) دیدید دیگه ، معمولا کتابایی که تو زمینه های مذهبی نوشته میشن خیلی سنگین و ثقیل! نگاشته میشن. اما این اثر (که سفر نامه ی حج هست) بی نهایت هنری ؛ساده و شیرین نوشته شده. همچین که موقع خوندن بعضی صفحات ناخود آگاه اشکام جاری میشد.گاها  احساس میکردم منم الان تو مدینه یا مکه هستم و گاها هم از فرط خنده دار بودن نوشته میمردم! تعابیری که استفاده شده ،نوع نگاه، مسائلی که بهشون پرداخته شده و برداشت ها همگی خیلی جالب بودن.منم تا کتاب رو خوندم سبکشو یاد گرفتم و فرتی پستی زدم با همون سبک. وقتی هم دیدم دوستان از این سبک خوششون اومده از دلم نیومد که نگم این سبک نوشتن از خودم نیست. از فرد دیگه ای یاد گرفتم. البته درسته موقع زدن پست قبلیم به مدیر همون وب گفتم که با این سبک میخوام بنویسم. راضی هستین؟ یه وقت کارم سرقت ادبی نباشه! و ایشون گفتن اصلا مانعی نداره و من با خیال راحت زدم اما کامنتا شاید مال من نباید میشدن!

به هرحال غرض از زدن این پست این بود که بگم ما صرفا از یه سبک تقلید کردیم. اثر مُقلدٌ مِنه! خیلی خیلی هنری تر نوشته شده. منم ازشون خواستم به محض چاپ کتابشون آدرس و شماره انتشاراتی رو به منم بدن تا از این کتاب چند تا تهیه کنم. توصیه میکنم شما هم پیگیر بشید و این کتاب رو تهیه کنید! لابد میگید از کی پیگیر بشیم؟بگم مدیر اون وب کیه؟ بگم؟ بگم؟ بله! مدیر محترم وب اکینا نیوز! آقای حاج آقا! احترام بذارید!!!!!!! البته ایشون گفتن سه انتشاراتی اعلام آمادگی کردن اما بعیده که این کتاب تا سال بعد!!! بیرون بیاد واسه همون از دوستان اگه کسی انتشاراتی آشنایی داره لطف کنه و به مدیر وب اکینا نیوز اطلاع بده و مدیری را از نگرانی درآورد چون هم اکنون نیازمند یاری آشنای انتشاراتی تونه!

توجه: از این به بعد هیچ گونه سفارش خواندن اثرات دوستان پذیرفته نمیشود(حتی شما دوست عزیز!!!) مگر این که از اول درصد سهم ما رو مشخص کنید تا ببینیم میصرفه که وقت بزاریم یا توچ!

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱:خصوصی رقیه سادات خانوم رقیه سادات جان سلام.خوبی؟رقیه ی عزیز میگن: حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست، خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده. نمیدونم راز دوست شدن ما دوتا چی بود؟ دوستیی که خیلی زود باید تموم میشد و تو از نت میرفتی. میدونم که باید بری و نباید اصرار کنم.اما باور کن نبودت برای من خیلی سخته. تو دنیای واقعی دوستان خوب زیادی داشتم اما موقع جدایی ازشون هیچ وقت گریه ام نیومده بود. تازه از دلم میرفت! هر کی که از دیده ام میرفت!اما وقتی فهمیدم که تو باید بری و دیگه این دوستی تموم شد بدون این که بخوام،کلی گریه کردم. الانم باز داره.....رقیه جان تو این مدت نسبتا کوتاه خیلی خوبی ها ازت دیدم. خیلی حرفای خوبی ازت یاد گرفتم. آخه بی انصاف نمیتونستی بزاری منم بیام خداحافظی بعد وبتو حذف کنی؟من چطوری اینجا همه حرفامو بنویسم؟ الانم چون میدونم قرار بود برای خوندن این پست یه سر بیایی دارم اینا رو برات مینویسم. رقیه جان تو هم سیدی هم دلت پاکه .ترو خدا یادت نره همیشه دعام کنیا.باشه؟برات بهترین آرزو ها رو دارم.فراموشت نمیکنم و دوست دارم. خدانگهدارت برای همیشه

پ.ن.۲:تصمیم گرفتم از این به بعد یه حکمت از حکمت های نهج البلاعه رو هم به پینوشت هام اضافه کنم.

حکمت 9 نهج البلاغه: چون دنیا به کسی روی آورد؛ نیکی های دیگران را به او عاریت دهد؛ و چون از او روی برگرداند خوبی های او را نیز برباید.

کتاب این پست:قاعدتا باید اثر مدیر محترم اکینا نیوز رو معرفی میکردم. اما نباید اسم کتاب رو بگم!در عوض خوندن کتاب"دا"رو بهتون توصیه میکنم. هرکسی که نخونده حتما بره بخونه. منم همین یکی دو روز اخیر خوندم. واقعا عجب شیر زنی بودن خانوم حسینی. من اصلا وضع خرمشهر رو اونجوری که ایشون گفتن نمیدونستم و.....

چهارشنبه چهارم آذر 1388 :: 6:41 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

هوا بس نا جوانمردانه سرد است! و تو مجبور هستی برای خرید به بازار بروی. با صلوات بر محمد و آل محمد و بسمله! از درب خانه خارج؛ و راهی خیابان ها و کوچه های شهر میشوی. با خودت  فکر میکنی که چرا تو باید انقدر بدشانس باشی که مجبور شوی در روز به این سردی خیابان ها را گز کنان! رد شوی و چون اسکیپی! (همان کانگوروی بوته زار اسکیپی!) از کانال های هزار باره کنده شده ی آب شهر بالا پایین بپری تا به مقصد برسی! با ذهن خودت درگیر مشکلات شهر ! هستی که میبینی جوانی رعنا! با سرعت نیم متر در هر قدم به تو نزدیک میشود! اندکی عینک فتو شده ات! را بالامیدهی تا طرف را بهتر شناسایی کنی و بدانی اگر مذکر است ، با رعایت فاصله ی قانونی بعلاوه ی  تشخیص شخصی خودت نسبت به احوالات طرف! فاصله گرفته با دنده سنگین! طی طریق کنی و اگر مونث است بی محابا از کنارش رد شوی ! با مشاهده ی کت و شلوار و کلاه طرف، یقین میکنی که مذکری در حال حرکت و نزدیک شدن است. جانب حزم و احتیاط را از دست نمیدهی! و به پیش میروی. اندام ظریف! و دلربای مذکر توجهت را جلب میکند. با نقش آفرینی!حلیت نگاه اول! نفس اماره و لوامه دست به یقه میشوند و نهایتا اماره  امر به سوء میکند! آرام آرام سرت را بالا می آوری و به چهره ی طرف نگاه میکنی و ( اماره باز میگوید حلال است! ) و ناگاه با انبوهی از مواد پتروشیمیایی!! ماسیده شده بر صورت جوان مواجه میشوی و میفهمی که آمار اشتباهی گرفته بودی! و ایشان بانویی هستند در لباس آقا! و نیک میفهمی که سرمای هوا سبب تغییر جنسیت هم میشود! تو به عینه میبنی این بانو به خاطر سرما از شال و کلاه استفاده کرده و باز به همان دلیل از پالتویی در قطع کت! نه پالتویی! استفاده کرده تا نچاید! دلت میخواهد دستت را بر شانه ی آن بانوی پاک دامن! بنهی و بگویی: آهانــــــــــــــد برادر! دو ساعته فکر میکردم آقایی! خداییش مونده بودم که جل الخالق! چه سری چه دمی!!! که ناگاه دستت را که در نییت حرکت بود! به عقب میکشی و به راهت ادامه میدهی! چون به یادت می آید که در ایام نه چندان بعید! بانویی را در کوچه رویت کردی باگیسوان دلربا و مواج چون ابر بهارن!!! اما آن بانو هیکلی داشت بس نخراشیده و نتراشیده! که موجبات وحشت تو را فراهم کرده بود! هنگامی که داشتی به آن بانو نزدیک میشدی به رسم عادت نگاهی به چهره اش نموده بودی و کاملا احساس کرده بودی که اگر مگسی بر صورت این بانو بنشیند از فرط صافی صورت یحتمل بوکساوات میکند! در همین افکار بودی که تو میبنی موبایل آن بانو میزنگد! و ایشان بسیار ملایم صحبت میکنند چندان که تو هیچ نمیشنوی اما در لحظه ی عبور شانه به شانه از کنار بانو؛ با فریاد دهشتناک و عمدی وی تازه به خودت میایی که این جاندار مذکریست در کسوت بانو!  و تو در آن لحظه از فرط وحشت دوبله! (عبور از کنار مذکر با فاصله ای غیر قانونی! و ترس از فریاد بی محابای همان جاندار) به خود میلرزی و قدمهایت را تندتر میکنی تا از محل حادثه! دور تر شوی و در این حین قهقه های جرس! و زشت و کثیف این موجود را میشنوی!

آری سرمای هوای زمستانی تشخیص جنسیت افراد را هم مشکل میکند و  مشکلی علاوه بر مشکلات شهر! به مشکلات تو افزوده میشود! پیش تر که میروی زوج جوانی را میبنی که دست در دست هم داده اند به مهر! میهن خویش را کشیده اند به گند!یقین داری که این بار یکی مذکر است و یکی مونث! مهم نیست که سمت چپی مذکر است یا مونث ! و یا سمت راستی مذکر است یا مونث! مهم این است که یکی مذکر است و یکی مونث! و تو با یقین به این امر مهم! بی خیالانه! به جلو میروی! صدای خنده ی دو دختر توجهت را جلب میکند؛ سرت را بالا میکنی و به دنبال کانون صدا میگردی! که  با تعجبی به میزان لازم! میفمی کانون صدا ! همان زوج هستند! این بار متحیر میمانی که چرا این زوج هر دو صدای قشر اناث را دارند! قاعدتا یکی از این صدا ها باید از حنجره ی مردانه بیرون آید! ولی باز میبینی که تو اشتباه کرده ای! و این دو دختر شاید کمی زیادی همدیگر را دوست دارند! و شاید به تبع دوستی مفرط کمی شخصیتشان و تعاملاتشان هم دستخوش تحریف! شده و ...

******************************************

* تو حدیث هست در آخر الزمان : مرد ها لباس زن میپوشند. پرده ی حیا از زنان دریده میشوند. زنها به زن ها اکتفا کنند و ....

* این نوشته اشارتی کوتاه بود به بعضی مسائل غیر اخلاقی تو یکی از شهرهای کوچیک ایران اسلامی ! ام القرای اسلام! که بنا به خیلی معذوریت ها مختصر و پوشیده نوشته شده. قطعا میدونید که وضعیت اخلاقی کل جهان به مراتب کثیف تر و  آلوده تر هست. نمیدونم اون آخرالزمانی که تو روایات گفته شده الانه یا باید بازم فسادها و ظلم های بیشتری رو ببینیم که بشه آخر الزمان! به هر حال آقا جون! مولا جون! بیا که دلمون از این دنیای سیاهِ گناه آلود خون شده. آقا جون .............

کتاب این پست: عصر ظهور . نوشته ی آقای علی کورانی 

نتیجه: هوا (اغلب وقتی میره زیر صفر درجه!) و زمان (آخر الزمان!) ممکنه جنسیت افراد رو تغییر بدن!

* از این که وب نوشت هام! دارن اندازه کف دست میشن خوشحالم! البته فعلا اندازه ی کف دست شامپانزست! تا به کف دست آدم برسونیم صبر کنید. ان الله مع الصابرین! کامنت اول هم از طرف خودمه! بخونید و جواب بدید!

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 :: 10:28 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

آذر ماه پارسال بود. به مناسبت وحدت حوزه و دانشگاه برنامه ای ترتیب داده بودن و جمعی از طلاب و دانشجویان شهر ؛ اعم از خانم/خواهر!!!! و آقا/ برادر!!!! رو دعوت کرده بودن. ماهم جزو مدعوین محترم بودیم.بعد مراسمات و تشریفات مرسوم! رئیس یکی از دانشگاه های شهرمون شروع به نطق کردند و در خصوص ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه  و ثمرات! این وحدت فرمایشات گهر بار و درر باری افاضه فرمودند! تایم گرفتم دیدم فقط حدود 15 دقیقه در خصوص اهمیت این وحدت و تعامل نظرات کارشناسانه!!!! ارائه دادن. نظراتی که دقیقا پارسال هم ارائه شده  بود! اما هیچ اقدامی صورت نگرفته بود! مسئولین محترم! بر لزوم وحدت حوزه و دانشگاه ، پا و حتی سر و دست!! فشاری هم میکردند! اما دریغ از ذره ای عمل که چاشنی این سر و دست و پا فشردن ها باشه. اقایای ایکس! دور گرفته بودند و احساس میکردن از شهید مفتح هم به این وحدت علاقه مند تر هستند! دلم میخواست سوالی که از اول سخنرانی ایشون تو سرم میچرخید! رو بپرسم و جواب بگیرم.صبر کردم صحبت هاشون که تموم شد اجازه گرفتم تا سوال بپرسم. و البته که اجازه داده شد! هرچند قانونیش این بود که صبر کنم بعد تموم شدن صحبت های مسئولین حاضر در جمع  که فرصت در اختیار دانشجو ها و طلبه ها قرار میگرفت؛ سوالمو بپرسم. اما گفتم بزار تا تنور داغه بچسبونم بلکه به رگ غیرت این بندگان خدای شهر ما خورد! بلند شدم و گفتم اقای ایکس! فرمایشاتتون بسیار متین و خوب. اما یادمه  همین حرفا رو پارسال هم شنیدیم و منتظر بودیم عملا هم اقداماتی صورت بگیره و این حرفا ازشعاری بودن فراتر برن! اما .... میتونم ازتون بخوام تنها یه مورد از این فعالیت هایی که در راستای وحدت حوزه و دانشگاه مطرح کردید و عملی هم کردید! رو برامون بگید! شاید اقداماتی صورت گرفته و ما بی خبریم!!

آقای ایکس! که کمی جا خورده بودند؛ گفتند: بله! ما پارسال برنامه هایی تدارک دیدم؛ با آقایان رئیس دانشگاه و حوزه هم جلسه گذاشتیم و قرار شد که اقای ایگرگ! مسئول ستاد وحدت حوزه و دانشگاه بشن! اما بعدا بنا به یه سری دلایل و مشکلات خاص! آقای زِد !! با حضور آقای ایگرگ مخالفت کردند! و کلا ستاد منحل شد! و فرد دیگه ای که دستش باز باشه و بتونه این کارا رو پیگیری بکنه پیدا نکردیم! واسه همون هیچی به هیچی!!! البته امسال تصمیمات جدی تری گرفتیم! قراره یه ستاد مشترک از خود دانشجویان و طلاب کار رو به عهده بگیرن و ......

چند روز پیش وارد اتاق آموزش شدم. دیدم 2 تا آقا از دفتر اومدن بیرون. از یکی از مسئولین پرسیدم؛ این آقا ها کی بودن؟  چی کار داشتن؟ گفتند: از دانشگاه ...اومده بودن تا تو این فرصت باقی مونده، با دانشگاه های دیگه و حوزه هماهنگ کنن و به مناسبت وحدت حوزه و دانشگاه برنامه تدارک ببینن!!!از شنیدن این حرف فقط خنده ام گرفت! البته خنده از نوع: خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است! کارم از گریه گذشتست بدان میخندم!

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پ. ن. 1 وقتی رئیس دانشگاهی عملا اعتقادی به اسلام عملی نداره و با حوزه ها مشکل داره چطور میتونه بیاد و در راستای پیاده کردن اسلام ناب  قدمی برداره؟ شاید مجبور بشه که  گاهی کمی افه ی اهل دین رو بیاد! اما عملا اقدامی نمیکنه چون اعتقادی به این برنامه ها نداره! پس چرا ما باید هرسال حرفای امثال ایشون رو بشنویم؟

پ.ن.2 تازه تا وقتی که طلبه و دانشجو نتونن همدیگر رو قبول کنن هیچ وقت وحدت حوزه و دانشگاه محقق نمیشه چه برسه به این که طلبه و دانشجو اتاق فکر تشکیل بدن!

پ.ن.3 بیشتر طلاب و دانشجوها نسبت به هم یه ذهنیت منفی خاصی دارن. مثلا بعضی دانشجوها طلاب رو به عنوان موجوداتی!!! ترسناک! متحجر! دپرس! مامور حفظ آثار باستانی!!!(از جهت پوشش ) و ....میشناسن و بعضی طلاب دانشجوها رو به عنوان انسان های بسیار دنیوی! اهل پارتی و عشق و حال! و کم ایمان و ....میشناسن! در حالی که نه همه ی طلاب عقب مونده هستن و نه همه ی  دانشجو ها بی قید و بند. شاید لازم باشه قبل از هر اقدامی این دو قشر بیشتر باهم آشنا بشن تا بتونن همدیگر رو بفهمند تا در مرحله بعد باهم تعامل داشته باشن.به همین خاطر با بچه ها قرار گذاشتیم جهت زدودن این ذهنیت های نا مطلوب! یه دور مسابقه والیبال بین طلاب و دانشجوها برگزار کنیم تا این دو قشر باهم آشنا بشن و از نزدیک با رفتار و منش و پوشش هم آشنا تر بشن و در مرحله بعدی که تونستن همدیگر رو تحمل کنن! بشینیم بحث و گفتگو کنیم و از سواد همدیگه استفاده ببریم.مسابقه  هم برگزار شد؛ جالب بود!بچه های دانشجو اکثرا فکر میکردن که طلاب خواهر! با چادر به کمر و استعاذه به خداوند متعال! آبشار میزننن!! و کلی ذهنیت های مسخره ی دیگه که الحمد لله نسبتا اون ذهنیتا پاک شد. البته بماند که بعضی از خواهران طلبه کمی دیر صمیمی شدن و به دلایل خاص!!! قاطی جمع نشدن و در حد تماشاچی موندند!

و خانمای دانشجو هم اکثرا فکر میکردن کلا خیلی حالیشونه ! و قطعا!!!!!!به قوانین والیبال آشناترن! و قطعا تیم طلاب رو میبرن! همین سه دور بازی باعث شد که این ذهنیت ها خیلی عوض بشه ! خیلی از قطعیات به ممکنات! تبدیل بشه! و کلا  فهمیدیم که والیبال هم بازی دقیقه ی نود هست! و کلا خیلی چیزا رو فهمیدیم!

پ.ن.4 جواب سوال پست " تولده عروسه عید شمامبارک" تو کامنت اول این پست زده شده! بخوانید و بدانید!

پ.ن.۵ آقا خودمو کشتم پروفایلمو فعال کردم! انقدر اطلاعات دادم!!!

کتاب این پست:با کمال تاسف باید بگم؛کتاب مناسبی برای این نوشته تو ذهنم نیست! شما بگید!

یکشنبه دهم آبان 1388 :: 0:22 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

تو شبهای غریبی مهتاب ماشمائی

همه عالم میدونن آقای ما شمائی

غریب الغربا یا مولا معین الضعفا یا مولا

دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت

جایی ننوشتست که گنه کار نیاید

منم آن سائل درمانده که با دست تهی

در دل شب به امید کرمت گریه کنم

به صفای گنبد و صحن و سرایت سوگند

دوست دارم تا که شبی در حرمت گریه کنم

حیدریون میگن رضا فاطمیون میگن رضا زینبیون میگن رضا

رضا دوای درد ما  رضا معین الضعفا

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ 

دلم بدجوری هوای مشهد کرده. چند سالیه پا بوس آقا میرفتیم.اما امسال هنوز آقا نطلبیده.

ان شالله بزودی قسمت همه مون بشه یه سر بریم زیارت. التماس دعا  

پنجشنبه هفتم آبان 1388 :: 12:45 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

چند سال قبل بود که نسبت به تاریخ تولدم کمی حساس شدم! خیلی دلم میخواست بدونم دقیقا تو کدوم ماه!! از سال به دنیا اومدم. تاریخ تولد شناسنامه ای اصلا دلنشین نیست! رفتم پیش مامانم و گفتم : ماما یه بار دیگه فکر کن ببین یادت نمیاد من تو کدوم ماه به دنیا اومدم! روزش پیشکش!!!! مادر محترم کمی فکر کردند و گفتند: فلانی(داداش شماره 1) تو روز فلان ماه فلان سال فلان! بدنیا اومد. فلانی(داداش شماره 2)روز فلان ماه فلان......... فلانی(شماره 3)  روز ..... و همینطور مشخصات اخوان شماره 4 و شماره 5 !!! اعلام شد! گفتم خوب ماما من که اون وسطا دنیا اومدم! پس چرا منو نگفتی! گفتند: راستش دقیقا یادم نمیاد!!!! تو مال کدوم وقتی! فقط یادمه موقع تولد تو هوا سرد بود. برف هم باریده بود! گفتم آخه ماما چرا انقدر تبعیض قائلید!خوب منم بچه تونم. چرا یادتون نیست من کی دنیا اومدم! روزش به کنار! حداقل بگید مال کدوم ماهم! پسراتونو تا روزش از حفظید! اما من چی!!! اصلا کاش من تو مصر باستان دنیا اومده بودم! اونوخت همه عالم و آدم قدر منو میدونست! مادر اینا با تعجب گفتن: چرا چرت و پرت میگی؟! گفتم خوب تو کتاب "سینوهه پزشک مخصوص فرعون" خوندم که تو مصر باستان اگه کاهنان نمیتونستن تاریخ تولد کسی رو تشخیص بدن میگفتن تو خدایی! و میپرستیدنش! مثل سینوهه! که بهش گفتن خداست! و جلوش زانو زدن! اگه منم اون موقع به دنیا میومدم به خاطر مجهول الهویه بودن!!!! حتما یه الهه ای چیزی میشدم! کلی هم طرفدار پیدا میکردم! ای بخشکی شانس!!! مادر محترم جوابی نداشتند! ایضا پدر عزیز !! از بی تاریخ تولدی داشتم افسرده میشدم!!!! و حتی اروم اروم کم مونده بود فرار! کنم برم اتاقم و بشم دختر فراری!!! و دیگه هم بیرون نیام تا تو اتاقم آروم واسه خودم بمیرم!!! تا یه مدت ناراحت این مسئله بودم و هیش کی رو تحویل نمیگرفتم!!! تا این که یه روز کمی خودمو شستشو مغزی دادم و گفتم چرا من از موضع ضعف برخورد کنم؟ چرا من دلگیر باشم؟ باید عملیات روانی به پا کنم! مگه نمیگن من متولد ماههای سرد سال هستم؟ خوب ماه های سرد از مهر تا اسفنده! 6 ماه!! آخ جون! از اون روز به بعد کل فصل پاییز و زمستون رو روز تولد خودم دونستم! یعنی هر روز میتونستم به نیت روز تولدم از همه کادوی تولد بگیرم و خوشحال باشم! احساس خیلی زیبایی بود! حدود 180 روز، روز تولد آدم باشه!!!!! فکر بکری بود که منجر به  رژیم سخت جیب های خانواده خصوصا اخوان شد! چون اونا باعث و بانی بی تاریخ تولدی من بودن! از شدت کثرتشون من از قلم افتاده بودم!

وب من مثل مدیرش! از جهت تاریخ تولد کمی مشکل داره! یعنی شناسنامه ی وبم میگه متولد آبان ماه هست. 4 ابان . اما واقعیتش اینه که چند ماه کوچیک تر از یه سالش هست! یعنی این وب از دی ماه مال خود خودم شد. از دی ماه  دست نوشته های خودمو زدم. من تا قبل دی ماه  پارسال هیچ وقت چیزی نمینوشتم. حتی زنگای انشا ی دوران مدرسه رو هم یه جورایی میپیچوندم!!!! از نویسندگی اصلا خوشم نمیومد! و نوشتن برام خیلی سخت بود. حتی سخت تر از سفره پاک کردن! اما برای اولین بار تو جنگ غزه دست به نوشتن بردم و آروم آروم خوشم اومد! بعدها دوستانی تو نت پیدا کردم که زیادی تحویلم گرفتن و فکر کردم من هم نویسنده شدم! (از همین جا از جامعه ی محترم نویسندگان پوزش میطلبم!) از بد! یا خوب! روزگار نوشته هامون نسبتا رنگ طنز گرفت! و همین امر باعث شد کلا کمی خودمونی بشیم! و ...

 ازتون میخوام به مناسبت تولد وبم کلا این وب رو نقد کنید. میخوام ببینم تو این یه سال چیکار کردم! مثل اکسیژن زنده کنا بودم! یا مثل گاز کربنیک خفه کنا ! سیر نزولی داشتم یا صعودی؟ کلیشه شدم یا نه؟ اصلا این وب و نوشته هاش براتون مهم بود ؟ با چه انگیزه ای میومدید و نوشته هامو میخوندید؟ و یه عالمه سوال دیگه که خودتون میتونید طرح کنید!! و جوابشو بهم بگید! ( فقط دوست دارم یه این دفعه رو با صداقت محض نظر بدید. مطمئن باشید اگه ایرادامو بگید ناراحت نمیشم. بلکه خوشحال تر هم میشم. ( فقط به مبسوط نویسیم گیر ندید) شاید همین نظرات شما باعث بشه که بازم بمونم . احساسم میگه مدتیه خیلی تکراری و در پیت مینویسم. میخوام راهنماییم کنید. البته لطفا! باشه؟

ممکنه بعضیا از این پست خوششون نیاد و ایراد بگیرن که وقتشون رو گرفتم! در جواب اون تفکرتون اینا رو دارم بگم که:

1.شما هر دفعه برای ورود و خروج به وبم موظف بودید که دو تا صلوات بفرستید! تو حدیث هست چیزی به اندازه صلوات کفه اعمال رو سنگین نمیکنه. پس صرف سر زدن به وبم توفیق هست براتون!!(چیه فکر کردید کم میارم!)

2.شاید خیلی هاتون نمیدونستید که مصر باستان همچین عقیده ی چرتی هم داشته! خوب این پست کمی اطلاعات عمومیتونو برد بالا!

3.عرضم به محضرتون که: تو حدیث هست باید به دختر بچه بیشتر توجه کرد. چون حساس تر  و عاطفی تر هست. خوب منم لاجرم حساااااااااااااااااس!خونواده ها بدونن کوچکترین کم توجهی به دختر باعث میشه دختر فراری بشه! پس تا میتونید دخترهاتون رو تحویل بگیرید تا جامعه سالم بمونه( جدای از شوخی اصل قضیه رو بگیرید!)

4.برای کسانی که تاریخ تولدشون رو نمیدونن کمک کردم تا با روش های مدرن!!!! بیشتر به جیب مبارک برسن و از زندگیشون لذت ببرن!!

5.تصویر بسیار بسیار زیبای این پست اثر هنری مدیر محترم وب هست که به افتخار تولد وبش طراحی شده! البته خیلی خوش خط تر از اینام! خواستم تعریف از خود نباشه بد خط نوشتم! دروغم چیه!!

6. اون رنگ آبی سمت راست نقاشی رو میبینید؟( با فلش نشون دادم) اون منم!!! وایسادم دارم از کیک تولد عکس میگیرم!!! اما اشتباهی خودمم تو عکس افتادم!!!!! چشمتون روشن بالاخره مارو هم زیارت کردید!!!!

7.یه سوالی هم ازتون پرسیدم.به قسمتی از کیک اشاره کردم و گفتم اون چیه؟ ببینم کی میتونه جواب بده!

8.این پست درس عبرتی باشه برای شما تا بدون کارت دعوت سرتون رو نندازید برید وب ملت!! من کی برای این پستم دعوتتون کردم؟

9.اگه این نتایج براتون قابل قبول نیست و هنوزم فکر میکنید وقتتون رو گرفتم ، واقعا ازتون میخوام حلالم کنید.

۱۰.قصدم گرفتن وقتتون نبود. ولی خداییش! مگه من گفتم بیاین؟ نه خدا وکیلی! من گفتم؟

کتاب این پست: رک. پست قبلی!!!!

یکشنبه سوم آبان 1388 :: 0:42 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

مشغول طباخی بودم که خواهر زادم اومد پیشم و پرسید:خاله جون! چرا خوشگلا باید برقصن؟ خداییش یه لحظه از سوالش جاخوردم! اما زود فهمیدم قضیه از چه قراره! گفتم: زهرا جون باز رفته بودی پیش پریا؟ ( پریا کودک 6ساله ی همسایه مان است!) گفت: آره! خاله! تو چقدر باهوشی! از کجا فهمیدی؟ گفتم: خوب دیگه! بزرگ شدیم اینا رو بفهمیم!!! یعنی تو قبول داری که خوشگلا باید برقصن؟ گفت: نه! منم از پریا شنیدم. اصلنم خوشم نیومد!!! اما آخه چرا پریا هی میخوند خوشگلا باید( تاکید روی باید! هست) برقصن؟ نکنه باید برقصم خاله!؟ گفتم: نه! بچه جون ! بایدی تو کار نیست!! پریا داشته ترانه ی یه خواننده رو ( اندی!) میخونده! تازه مگه همه ی اونایی که میرقصن خوشگلن! مثلا فلانیا یادته تو عروسی فلانی چقدر بال بال میزدن برقصن؟ مگه اونا خوشگل بودن؟ نه! یا مثلا فلانی رو دیدی چقدر خوشگله؟ اما مگه میرقصه؟ نه! خواهر زاده ی ما که مثل خاله اش باهوشه! زود مطلب رو گرفت و دید که اصل جبر در رقص! به خاطر خوشگلی منتفیست و باز کمی حرف زدیم و نهایتا برای ختم کلام بهش گفتم: ای قشنگ تر از پریا! (ایهام رو بگیرید!) تنها تو کوچه نریا! بچه های محل دزدن! مغز تو رو میدزدن!(کی گفته این شعر مال اندیه؟نه خیر!)

الانم زهرا خانوم ما داره میره کلاس اول ابتدایی! هر روز میاد یه خروار سوال ازمون میپرسه و جواب میخواد.حرفایی میزنه که در سطح بچه اول ابتدایی نیست اما معلومه که تو جَوّ مدرسه همچین مباحثی مطرحه و دارن بچه مونو شستشوی مغزی میدن!!!! دیگه تو این دوره زمونه،خونواده ها هرچقدر سعی کنن بچه شونو درست و پاستوریزه تربیت کنن، همین صرف حضور تو اجتماع ( اعم از جمع دوستان, مدرسه، و ...) تاثیر سوء خودشو رو بچه میزاره. یعنی  لازمه خونواده ها خیلی بیشتر به بچه هاشون توجه کنن. به نظر شما مدارس تو آموزش مباحث دینی چقدر سهیم هستند؟ یعنی میدونید که مباحث دینی تا چه حد تو مدارس به بچه ها آموزش داده میشه؟ تو مقطع ابتدایی 23 درس مربوط به شکل و ظاهر نماز هست. تو مقطع راهنمایی 8 درس بیان احکام هست. تو دبیرستان هم  7 درس بیان فلسفه نماز و دعوت به تعقل در عبادات هست.

خوب تو دوران ابتدایی بچه هامعمولا به برنامه های مذهبی گرایش دارن و اهل نمازن. آروم آروم که بزرگتر میشن رنگ و بوی دین تو درساشون کمرنگ و کمرنگ تر میشه!  تصور کنید تو 3 سال راهنمایی تنها 8 درس مربوط به بیان احکام هست!!!! یعنی این 8 درس انقدر غنی هستند که نیاز های اولیه نوجوان به احکام رو برطرف کنن؟ الان تو کتابای مقطع راهنمایی بحث نجاست و پاکی حذفیده شده! نوجوان جامعه اسلامی ما فرق آب مطلق و مضاف رو نمیدونه. نمیدونه که اگه دستش خونی شد، آب میوه! دستشو پاک نمیکنه!( این مورد رویت شده که میگم) یعنی کودک تو مدرسه از دین، فقط الفبای احکام رو یاد میگیره، تو خونه هم که والدین به گمان آموزش دین در مدارس خیالشون راحته! تو اجتماع هم که جای بحث از حریم ها و حدود ها نیست! همه الحمد لله دلشون پاکه! اوقات فراغت هم با سی دی های مختلف! بازی های رایانه ای کاملا غربی و ... پر میشه! حالا این خلا دینی رو کی باید پر کنه؟ لابد من!!! و وبلاگم!!!! اینجوری میشه که میبینیم کسی یادش نیست که خمس هم جزو واجبات دین هست. خیلی ها خمس اموالشونو گذاشتن تو بانک دارن سودشو میخورن!زکات کشمش هم سرجاشه! کشمشا رو میکنن تو کوزه شرابشو میخورن! انگاری حج هم برای کلاس گذاشتن و به رخ کشیدن استطاعت! واجب شده! امر به معروف و نهی از منکر هم کار از ما بهترونه!

وقتی پایه های آموزشیمون انقدر ضعیف باشه معلومه که باید از 3 میلیون دانشجو یه میلیون و سیصد تاش اهل پارتی های باحال! و ... باشن. باید 70 فرقه شیطان پرستی تو کشور فعالیت کنه! ( همین دیروز یه گروه از شیطان پرستان ارومیه که با خارج هم مرتبط بودن دستگیر شدن) باید 17.7 دانشجویان علاقه مند به مسیحیت باشن! و ...به نظر من یکی از عمده ضعف های فرهنگی کشور، علاوه بر موارد بالا! اینه که بدون هیچ گونه فیلتری هر اثر هنری!!!! خارجی رو تو بازار عرضه میکنن. مثلا همه میدونیم تو دین مبین اسلام جادوگری حرام هست. اما چقدر بازی و کارتون های همین هری پاتر تو کشور خودمون خواهان پیدا کرده؟ هری پاتر جادوگر که استاد کشیش و مورد علاقه اش یه همجنس بازه! احسنت به مسئولین مربوطه که چنین  الگوهایی به بچه های ملت تحویل میدن!!!! .......( قابل توجه شما! تو کشور انگلستان اجازه پخش هری پاتر از طریق رسانه ملی نیست!!!!) یا کارتون دوقلو های افسانه ای و ترویج نوعی جادوگری عرفانی! که عرفانش تنها با دست دادن یه دختر و پسر کامل میشه!

معلومه وقتی وزارت ارشاد زمانی دست جناب مهاجرانی معلوم الحال باشه گند های فرهنگیمون به این زودیا پاک نمیشه. اون بلاهایی که تودهه 70 سر کشور آوردن، با دهه ها کار فرهنگی جبران نمیشه.تازه این ضعف آموزشی مون فقط تو مباحث دینی نیست. مثلا برای آموزش زبان انگلیسی اولین کار تو مدارس چیه؟ قدم اول املای حروف انگلیسیه! درسته؟ بعد، تکرار این حروف و کلمات به همراه معلم و در نهایت گوش دادن به ریدینگ! یعنی برعکس روال طبیعی آموزش. چرا میگم برعکس روال طبیعی آموزش؟ شما یه بچه کوچولو رو در نظر بگیرید که چطور حرف زدن رو یاد میگیره؟ اول صداهای اطرافیان رو میشنوه. بعدا تکرار میکنه و حرف میزنه و در مرحله آخر مینویسه. (اما تو مدارس: نوشتن! تکرار!!! گوش دادن!!!!)

حالا میاین باز ربط اول وآخر نوشته ام رو میپرسید! عرضم به حضورتون که امروزه تربیت بچه تحت کنترل خانواده نیست.(چشم بسته دارم غیب میگم!) حضور تو جمع هم سالان ، مطالعه ی کتب و مجلات ، تماشای سی دی های مختلف و بازی های رایانه ای و اینترنت و موبایل و بلوتوث و پیامک و .... همگی رو تربیت بچه تاثیر مستقیم دارن.خونواه ای که به فکر تربیت صحیح بچه اش هست باید یه لحظه هم از طفلش! غفلت نکنه که یک لحظه غفلت یک عمر( و شاید آخرتی!) پشیمانیست!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1میلاد حضرت معصومه(س) و روز دختر رو به خودم! و به شما ها تبریک عرض میکنم.( ارفاقا به آقایون هم این روز رو تبریک میگم! اما تا سال بعد یه فکری به حال خودتون بکنید!)   

پ.ن.2 با این که گفته بودم براتون نماز نمیخونم اما از دلم نیومد نخونم! به نیابت از شما هم تو حرم و هم مسجد جمکران نماز خوندم. تقبل الله! در ضمن جهت ریا محض اطلاع! عارضم به حضورتون که تا از قم رسیدم دیدم؛ یکی از دعاهام برآورده شده! بعله! یعنی ما هم آره دیگه! مستجاب الدعوه ایم و ...خواستید التماس کنید دعاتون کنیم! 

آیا میدانید که: از شرایط کاندیدا شدن برای نخست وزیری تو مالزی اینه که طرف قبلا وزیر آموش و پرورش بوده باشه! 

یه بیت شعر زیبا: کس غنچه ی نهان شده در بند را نچید       از بی حجابی ست اگر عمر گل کم است

کتاب این پست:مگه معرفی کتاب برای شما مهم هست؟ شما ها تا وقتی زور بالاسرتون نباشه سختتونه بهم کتاب معرفی کنید چه نیازیه که من معرفی کنم؟ دیگه اصلا مهم نیست. نه شما معرفی کنید نه من. از این بی ذوقیتون اصلا خوشم نیومد. آشتی هم نمیکنم. لطفا اصرار نفرمایید!!! از افعال معکوس هم استفاده نکردم.دیگه کتاب نمیخوام! نِ.....می.......خوام!  

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 :: 8:32 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام. ان شالله حالتون خوب باشه. منم خوبم! ممنون!

اول یه حرف بسیار مهم. من تو پست قبلی تو معرفی کتاب به سوره حجرات اشاره کردم. بعد گفتم بحث آیه نجوا تو این سوره هست. الان حرفمو پس میگیرم. در واقع به خاطر حواس پرتی دو تا موضوع رو با هم قاطی کردم! در اصل بحث آیه نجوا تو سوره ی مجادله آیه 12 هست. نه سوره حجرات. الحمد لله همه ی شما ها هم حواس پرت تر از من بودید و هستید که هیچ کدوم بهم تذکر ندادید!!!

(میبینید فشار زندگی جوون های مردم رو به چه روزی انداخته؟ هیش کی حواس نداره که!)

اما غرض از زدن این پست خداحافظی هست! یعنی دارم غزل خدافظی رو میخونم و میرم. البته نترسید نه سیستممون دوباره خراب شده؛ نه خودم از پنجره افتادم و نه...فقط انگاری دوز لیاقتمون رفته بالا!!دارم میرم قم برای زیارت. قرار نبود منم برم اما خوب دیگه!قسمتمون شد! شایدم دعاهاتون منو گرفت! اگه همینطور به دعاکردن ادامه بدید من تا آخر سال حاج خانوم هم میشم!!! ان شالله! دیگه این که جمعه بر میگردم. مواظب باشین تا من میام وبم هک نشه!!! ( این تیکه صرفا روحیه دادن به خودم بود. شما باور نفرمایید! که میدونم اصلا  نفرمودید!)

همه تونو دعا میکنم .اما براتون نماز نمیخونم.آخه آدم زنده وکیل وصی میخواد؟ همون دعای خیر من! براتون کافیه.نیست که میلاد حضرت معصومه (س) هم نزدیکه و روز دختره و .. بعله!میریم هدیه بگیریم! بازم دلتون بسوزه!خصوصا آقایون که روز پسر ندارن! روز جوان هم که مشترکه!2 یک به نفع خانوما! (راند بعدی در خود روز میلاد برگذار میگردد!)

تا جمعه که از مراحمت های من!!! در امان هستید، خدا نگهدار! فقط دعا کنید جنابان توپولوف!( وسایل نقلیه ی امروزی ) باهامون کنار بیان و زنده بریم و برگردیم. البته به خاطر خودم نمیگم ها! به خاطر مخاطبین این وب میگم که همیشه منتظر افاضات منن! والا میدونید که پروانه ها اهل فنا شدنن .اصلا منو چه کار به این دنیای فانی شماها!!!

راستی کامنت اول مال خودمه! بخونیدش لطفا!

دوشنبه بیستم مهر 1388 :: 5:44 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

یکی از مشکلات اساسی اغلب ترک زبان ها اینه که فارسی حرف زدنشون نسبتا فاجعه هست!و چون اکثرشون نمیتونن به خوبی فارسی حرف بزنن، ناخواسته رو ترک بودنشون تعصب خاصی پیدا میکنن و میشن پان ترکیست! و با هر ترک زبانی که فارسی حرف بزنه مخالف میشن و بهش ایراد میگیرن که : تو اصالتتو گذاشتی کنار و شدی خود باخته! چرا زبان زیبای مادریتو منکر شدی! یاشاسین آذربایجان!!!( زنده باد آذربایجان!)  و .....حالا بیا قانع کن که باباجون! زبان ملی ما فارسیه. در کنار زبان مادری! باید زبان ملی رو هم بلد بود. چطور که برای یاد گیری زبان های خارجی ارزش قائلیم باید زبان ملیمونو هم بلد باشیم و بتونیم درست حرف بزنیم و ........ اما خوب همین اقناع انرژی و توان و تحمل مضاعفی میخواد! و در مرحله  بعدی؛ مسئله از زبان و لهجه فراتر میره و بحث قومیت پیش میاد! اختلافات قومیتی پررنگ تر میشن! و .....

از طرف دیگه دشمن هم خوب فهمیده که همین مسئله ی قومیت فرصت خوبیه که بین مردم اختلاف بندازه و بدبختانه بعضی مسئولین هم نادانسته به این مشکل قومیتی دامن زدن! مثلا تو تابستون سال 85 که توسط یک روزنامه دولتی!!! به ترک ها توهین شد، و واقعا غائله ای تو تبریز و ارومیه و سایر شهرستان ها( حتی شهر ما) راه افتاد؛ مسئولین بسیار ناشیانه و تعصبی برخود کردن که احساسات اکثر آذری زبان ها جریحه دار شد. البته من سعی میکنم هیچ وقت  تعصبی برخود نکنم. اما انصافا تو اون قضیه خیلی بد برخورد شد و همین ضعف سوژه ای شد برای دشمنان. خودم سی دی شو دیدم که آذری های اونور آب که همیشه دنبال الحاق آذربایجان ایران به خودشونن!( نیست که خودشون قبلا مال ایران نبودن!!) کلی از این برنامه ها استقبال کرده بودن و شعار میدادن و جوون ها رو تحریک میکردن که: اصالتتونو حفظ بکنید!!! و علیه دولت بشورید! و به ما بپیوندید! و ملت هم جو گیر شده بودن و میگفتن! تبریز! باکی! آنکارا ! فاسلار هارا بیز هارا؟ هارای هارای من تورکم!( البته این آذربایجانیای اونور آبی رقمی نیستن و در اصل حرفای عوامل پشت پرده رو بلغور میکردن!) تو ایران معمولا این مسئله قومیت همیشه به صورت یه تهدید هست! و کمتر کسی به فکر تبدیل این تهدید به فرصت هست و بدبختانه گاهی اوقات  فرصت ها رو هم، به تهدید تبدیل میکنن. نمیدونم برنامه طنز چهار خونه رو میدید یا نه؟ من فقط یه بار به مدت 5 دقیقه نگاه کردم و بعد بی خیالش شدم. دلیلش هم این بود که دیدم شخصیتی به اسم "شنبه" ( با بازی آقای جواد رضویان) تو اون نمایش بود که نقش یک افغانی رو بازی میکرد. این شخصیت از طرز نشستن تا حرف زدن و ........ نمادی از یک افغانی در بدر بود و .... برنامه ای بود که باعث شدن نهایتا سفیر افغانستان تو ایران شاکی بشه و اعلام کنه که این شخصیت توهینی هست یه میلیون ها افغانی(بهتر از من میدونید که  الان تو افغانستان و عراق علی رغم حضور فیزیکی اشغالگران و تلاششون جهت بدست گرفتن قدرت، حرف اصلی رو ایران میزنه، اما عوضش ما با این دست کارا اون فرصت ها رو هم از بین میبریم یا حداقل بین ملت ها فاصله میندازیم.)

واقعا برای عوامل اون برنامه و مسئولین پخش متاسف شدم که با تحقیر ملتی میخواستن مخاطبین رو بخندونن!  عطف به" لا یسخر قوم من قوم" ایه 11 سوره ی حجرات.شاید همچین برنامه های مثلا طنزی! یه جورایی ترویج ماکیاولیسم طنازی بشه! ( اصطلاح خودمه! به کسی هم نیدمش!) تازه این مسئله قومیت تو کشورمون از قومیتی بودن فراتر رفته و شهری شده! قبلا ترک و کرد و لر و بلوچ و عرب سوژه بودن. الان مردم هر شهری یه اسمی دارن! اصفهان! قزوین!! رشت!!! و ..... تا کی این مسائل تفرقه برانگیز جریان خواهند داشت! الله اعلم!

یادمه چند سال پیش داشتم رمان بسیار  مشهور  "برباد رفته" رو میخوندم. تو اون کتاب؛ نویسنده ( خانم مارگریت میچل) برای لهجه اعتبار خاصی قائل بود. هرموقع میخواست از "رت باتلر" شخصیت محبوب داستان، حرفی بزنه میگفت: "رت با لهجه ی غلیظ بوستونی گفت:...."  این از این؛ حالا داشته باشید فرهنگ ما رو که داشتن لهجه چقدر منفی و زشت جا افتاده! کافیه یه ترک فلک زده! چند سیسی! لهجه داشته باشه و فارسی رو روان ادا نکنه! بعضی از اطرافیان غیر ترک بعد از صرف خنده! و گیر دادن به لهجه! اگه منصف باشن به حرفش گوش میدن! اگر نه هم که خوب! سوژه ی جدیدی پیدا کردن که برا رفقا تعریف کنن و خندشونو کنسل نکنن! {میدونم! میدونم! بعضی ترک ها واقعا سوتی های مفتضحانه و غیر قابل اغماضی میدن! میدونم! اما منظورم اون تیپ افراد نیست. منظورم افرادین که صرفا فارسی رو با لهجه حرف میزنن.}

هرچند عکس این قضیه مطلقا جاری نیست! یعنی مثلا اگه فارس زبانی بخواد باهزار زحمت ترکی حرف بزنه ( که عمممممراً بتونه!) ترک ها چنان خوششون میاد و استقبال میکنن که طرف کیف میکنه! ( به خدا اینا رو دیدم که میگم!) ای وای! یه وقت از حرفای من برداشت بد نکنیدا من وضعیت کلی فرهنگ جامعه رو نسبت به قومیت ها میگم. نه این که بخوام خدای ناکرده تلویحا! دعوای فارس و ترک یا ..... راه بندازم! تو کامنتا هم حواستون باشه باهم دعوا نکنید! من از دعوا میترسم! آفرین ! بچه های خوبی باشین!!!!! با منم دعوا نکنین! هنوز به خاطر آزادی محکومین ناراحتم و  الان مستعد گریه کردنما !

جان کلامم این بود که : برادر من ! خواهر من! فارس و ترک و ترکمن  با هم برادر آمریکای غارتگر ام الفسا آده! ام الفسا آده! دایه دایه وقت جنگ نرمه!!! ( بچه های زمان جنگ حتما این شعر دایه دایه رو شنیدن! اونایی هم که نشنیدن مشکل خودشونه! من شرمنده! نمیتونم براتون بخونمش!) آقا بیاین تاجایی که میتونیم اطرافیانمون رو آگاه کنیم که بهم نخندیم! بلکه با هم بخندیم! البته با هم به افغان ها هم نخندیم! کلا اخلاق و دیدگاهمونو درست کنیم. تا جامعه اصلاح بشه. اصلاح جامعه هم با اصلاح افراد ممکنه. مثلا!  آقایون وقتی میخوان تیم مورد علاقه شونو تو فوتبال تشویق کنن، نگن: یک، دو ، سه ، چهار، پنج، شیش! شیش تاییا! شیش تاییآ! حالا حالا شیش تاییا! ........... زشته! فکر نکنید چون استقلالیم اینو گفتم! اتفاقا من قبلا پرسپولیسی بودم اما الان طرفدار خودمم!! چون خودم در حد بندس لیگا هستم! (البته که این تیکه رو توهم زدم!!) باور کنید تو فوتبال خیلی بی اخلاقی میکنن! هم طرفدارا هم بازیکنا (تو نوشته ام، ربط فوتبال به قومیت اینه که تو هر دو زمینه بی اخلاقی هست و نیاز به اصلاح داره! دیگه بهم نگید ربط و بی ربط رو به هم بافتی!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب این پست: قران کریم. سوره ی حجرات( جزء 26 ص 516 عثمان طه! ) این دفعه خود مهربونم!زحمت کشیدم و  اهم مباحث این سوره رو در آوردم .خدمتتون عرض میکنم تا استفاده ببرید! یکی آیه ی عدم اعتماد به حرف آدم فاسق و لزوم تفحص از منبع خبرهست. بعد آیات اخلاقی هستن که از مسخره کردن، لقب بد دادن به همدیگر، سوء ظن ، تجسس و غیبت نهی کردن. و ملاک برتری نزد خدا ، تقوا دونسته شده( نه قومیت!) و بعد اشاره شده به فرق مسلمان بودن و مومن بودن و این که ایمان در مرتبه بالاتری از اسلام هست و ایمان با جهاد حاصل میشه. هم جهاد با مال و هم جهاد با جان. 

پ.ن.1: برای شروع  این پست دیدید براتون قصه ننوشتم و صاف رفتم سر اصل مطلب!!!!!!! یعنی این که کفش جغجغه ای خریدم!!!! البته  نگران نباشید عوضشو تو پی نوشت ها درآورم! یعنی: عمرا کوتاه بنویسم!!!!! تحمل کنید! 

پ.ن.2: قبلا هم گفته بودم من ترکم. نمیگم به ترک زبان  بودن خودم افتخار میکنم چون :" ان اکرمکم عند الله اتقاکم" اما واقعا از ترک بودنم پشیمون!! نیستم. اتفاقا ترکی، هم زبانش خیلی شیرینه!هم الفاظش غنی تر از فارسیه. شاید بعضیا فکر کنن تعصبی این پست رو زدم! اما لطفا اینجوری فکر نکنید. چون اگه آدم متعصبی بودم عمرا این پست رو میزدم! درست نمیگم؟ تازه اصلا هم لهجه ندارم! باور ندارید!خواستید از دوست وبیم خانوم رقیه سادات بپرسید. چون هیچ وقت بهش روگیه!!! نمیگم. بلکه میگم رقیه! راس نمیگم روگیه!!!!

پ.ن.3: یه حدیث : رسول اکرم(ص) میفرمایند: هرکس در دلش به اندازه ی دانه ی خردلی عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور میکند. منبع: کتاب اصول کافی ج ۲. ص ۳۰۸. باب العصبیه. حدیث ۳

پ. ن.4: به نظرم همه میدونیم که بین طنز و مسخره خیلی تفاوت هست. من اصلا مخالف برنامه های طنز صدا سیما  نیستم( نیست که مخالفت من خیلی مهمه!! و مسئولین منتظر افاضات منن!) بهترین گواه همین کمی تا قسمتی طنز نویسیه خودمه. اما تو صدا و سیمای ایران طنز واقعی خیلی کمه . بیشترش هجو و هزل و تمسخرهست. و شخصیت " شنبه" هیچ گونه طنازیی نداشت.شاید اگه به یه ترک تو تلویزیون  توهین میشد انقدر ناراحت نمیشدم.( شاید چون چشمون گرفته! آخی چقدر ما ترکای مظلوم نازیم!) اما معتقدم ملت افغانستان واقعا مظلوم هستن. سالهاست تو اوج فلاکتن.جوون هاشون معتاد و عموما آینده ای برای خودشون نمیبینن. مطمئنم اگه من تو افغانستان بودم سالها قبل دق کرده و مرده بودم.حالا ما بجای همدلی با اون ملت مسلمان و بی پناه میایم ازشون به عنوان سوژه ای برای خنده استفاده میکنیم! واقعا که! 

پ.ن.5: یکی  از دلایل ثقیل بودن تلفظ الفاظ ترکی اینه که معمولا کلماتش از ترکیب حروف به صورت ساکن! ساخته شدن( به عبارت دیگه : قاعده  اعلال ندارن!) مثلا:  قِرمِز، در ترکی به صورت تمام ساکن: قرمز ! تلفظ میشه! خودش هم باید " ق" رو " گ"  گفت! یعنی " گرمز" ! خودتون تصور کنید که ترکی حرف زدن چه انرژیی از آدم میگیره! فکّ آدم خسته میشه! اما آی شیرینه! حالا یه تیکه ترکی میام که اوج فصاحت و بلاغت!!!!  این زبان رو درک کنید. مثلا میتونید کله ی سحری برای بیدار کردن عزیرانتون! ( ترجیحا آینه دق هاتون!!!) آوار شید رو سرشون و از این الفاظ مسلسلی! استفاده کنید: دو ! ( پاشو) دو دا ! ( پاشو دیگه!) دو دیدی! ( دِ پاشو دیگه! ) دیدی دو دا! ( ای بابا ! پاشو دیگه!) دیدی دو دا دیدی!!!!( دِ جونت درآد پاشو دیگه!!!) حالا از نو  تمرین کنید: دو ، دو دا، دو دیدی، دیدی دو دا ، دیدی دو دا دیدی!!!! خوب بید!!!!!!

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 :: 10:40 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

آورده اند که در ازمنه ی ماضیه! آنگاه که بشر کمی تا قسمتی بدوی! میزیست! و راه های مواصلاتی در حد جاده ی ابریشم بود! و رهزنان تک چشم! با کشتن مسافرین حمیان! به دست، هم به حضرت عزرائیل کمک میکردند!(در واقع نقش توپولوف های امروزی را عهده دار بودند!!!) و هم به نان و نوا و حمیانی! میرسیدند.زوج جوانی به قصد سفر بیخودی! به جاده ابریشم میزنند! این زوج جوان، پس از طی طریق نسبتا طولانی، جهت رفع خستگی اتراق میفرمایند. در این حین چند رهزن نامرد! ظاهر شده و پس از حرکات ایذائی! و عملیات روانی! از زوج میخواهند پول و پَلِه! و جرینگیجات! رو دو دستی تقدیم کند. زوج  گرام!که دار و ندارش را فروخته و زن گرفته بود!(وجه نسبتا! اشتراک ازواج قدیم و جدید!!!)ندا دَر داد:آه ندارم با ناله سودا کنم! اونوخ از من پول میخواین! زکی! گرفتی ما رو ! برید خدا روزیتونو تو حمیان اغنیاء بهتون بده! بی خیال ما داداش!

دزدان محترم! پس از بازرسی بدنی! و کالایی! به صحت سخنان زوج اطمینان یافتند. وقتی دیدند مجبورند دست خالی برگردند؛از دلشان نیامد که  با دل خالی! هم برگردند! لذا به زوج فرمودند: حال که ما باید دست از پا درازتر برگردیم! امر بفرمایید زوجه ی محترمه ی مکرمه! یک دور برای ما رقص بفرمایند!! تا حداقل صفایی به روح بیروحمان! بدهیم!

زوجه که بسیار با حیا بودند!!!!(مانند اغلب زوجه های 2009!) به محض شنیدن اوامر!امتناع فرمودند!( شما بخونید ناز کردند!!)دزدان از امتناع برآشفتند و گفتند یا رقص یا مرگ! زوج گرام! که دید پای مرگ و زندگی در میان است! (عطف به نمایشنامه ی هملت!) به زوجه امر فرمود: لاچاره!دوری بزن و خلاصشان کن! نهایتا زوجه ی مطیع! اطاعت اوامر ملوکانه ی زوج کردندی! و رقصیدندی! و دل ها بردندی! و مجلسی گرم کردندی در تاریخ ثبت شدندیدندی!!!! ساعاتی بعد!که مطلوب خاطر با مسرت!حاصل شده بود، دزدان رخصت دادند! و این زوج و زوجه! به ادامه ی سفر بیخودی! پرداختند.در طول راه زوج گرام! بسیار دپرس! و گرفته بودند. زوجه این روحیه را برنتابیدندی! و لب به اعتراض گشود که : مَرد! حال چه جای دپرسیست!! شادمان باش که جانمان را رهانیدم! مثلا  اینم عوض تشکرته؟!!! بی چاره! اگه من نبودم و نمیرقصیدم که الان تو توی قبر داشتی جواب نکیر منکر میدادی!!!! مگه چیه اصلا!!!زوج که با غلبه بر خشم و گزیدن لب! به سفر اشتغال داشت! سکوت بیش از این را جایز ندانسته و  بانکی برآورد و گفت: بانو ی من! غم من در رقصیدن تو نیست! دلم خون است که تو چرا خوش رقصی کردی! اگر دوری میزدی و رفع تکلیف!! میکردی هم، جانمان در امان بود. نیازی به خوش رقصی و به طمع انداختن آن نااهلان نداشتیم. رقص صرف رفع تکلیف!!! ( همون توفیق اجباری برای بانو!!!!) بود برای رسیدن به هدفمان(که هدفمان در آینده! و در نمایشنامه هملتِ شکسپیر خواهد آمد!)  

میدونید که در مثال مناقشه نیست! یادتون هست که زمان انتخابات و بعدش بعضی ها چقدر خوش رقصی کردن؟ چقدر به خوارج! ( جمع خارجی ها!) برگ سبز!! و اشیاء سبز! و افراد سبز! و جلبک! نشون دادن و رسما به طمع انداختنشون! یادش بخیر! بعدش هم بعضیاشون دستگیر شدن! و جالب این که همون دستگیر شده ها به اشتباهاتشون اعتراف کردن! و شدن بچه مثبت! از حزبشون تبری جستن! انقدخوب اشتباهاتشونو تجزیه تحلیل میکردن! و میفهمیدن! ملت منتظر بودن تا عوامل اصلی هم محاکمه بشن و سرانجام سخت خیانت رو ببینین! اما انگار نه! ظاهرا گروه خون بعضیا خیلی متفاوته! بعضیا که مثل بانو کلوتید ریس به خاطر خارجی بودنشون خونشون رنگین تر بود! بعضیا هم انگاری به خاطر خاص بودنشون! حالا مهم نیست جزو کدوم خواص هستند! مهم اینه که خاصند! خوب یا بد! اصلا مهم نیست!

نمیدونم چرا داره همچین میشه! چرا متهمین دارن آزاد میشن!(تعدادي از بازداشت‌ شده‌هاي حوادث اخير يه زودي آزاد مي‌شوند) همونایی که عقبه ی فکری آشوب های خیابانی رو عهده دار بودن. همونایی که به ملت خیانت کردن و خودشون هم به جرمشون اعتراف کردن.خوب" اقرار العقلا على انفسهم جائز»" ! پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟ مجازاتشون پذیرایی تو زندان و آپ کردن وبشون بود!یا نه! چند ماه استراحت با چاشنی مثلا  تفکر! (اگه همچینه؛ آقا منم زندان میخوام!)

چرا من موسوی و کروبی و خاتمی و .... رو روصندلی های دادگاه ندیدم؟ چرا اونایی که به معتقدات ما! ارزشهای دینی ما! هم میهنان ما! دوستان ما! و منتخب ما! توهین کردن فعلا تو رستوران ها جلسه میزارن و تو عشق و حال خودشونن؟ برای ادامه ی خوش رقصیشون جلسه میزارن و تو توهمشون یعمهون هستند!

برای من دیگه خیلی مهم نیست که پشت درهای بسته!! چه تصمیمانی گرفته شده! چه مصالحی برای نظام لحاظ شده! همان مصالحی که شاید سال ها مصالح افراد بود نه نظام! و هدف از این بگیر و ببند و بعد آزاد باش! چیه. اما برای من مهمه که بدونم و ببینم تو کشورم آخر و عاقبت خائنین به خدا و دین خدا چیه! کارشون به کجا ختم میشه! یعنی چی که یه عده بیان هر ...خواستن بکنن بعد هم دراختیار خود!!!!آبروی نظام که با خون دل و تقدیم هزاران هزار شهید عزیز به دست اومده؛ بشه بازیچه ی چندتا جلبک! و بعد هم هیچی به هیچی؟

نکنه رافت اسلامی اینجا گل کرد؟ آقا جون ما "اشداء علی الکفار" داریم. اونایی که با خوش رقصیاشون داشتن قند تو دل کفار آب میکردن چرا دارن مورد رافت اسلامی قرار میگیرن؟ نکنه "رحماء بینهم" مال ایناست؟ بابا ای ول! دست مریزاد! دوستان بفرمایند خوش رقصی!بفرمایید! بفرمایید!

خوشحالم که تو دادگاه خدا قانون اینه: {وَ اتَّقوا یَوماً لَا تَجزِی نَّفسٌ عَن نَفسِ شَیئاً وَ لَا یُقبَلُ مِنها شَفَاعَهٌ وَ لَا یُوخَذُ مِنهَا عَدلٌ وَ لَا هُم یُنصَرونَ}: و از روزی بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود؛ و نه غرامت از او قبول خواهد شد؛ و نه یاری میشوند. آیه  48 سوره  بقره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1: اگه اون زوج  مذکور در داستان حق زوجه رو میذاشت کف دستش وبه خاطر خوش رقصی حالشو میگرفت! تاریخ اینجوری تکرار نمیشد! کاش حق خوش رقصی زوجه های الان رو  بزارن کف دستشون تا درس عبرتی بشه برای معبرین حال و آینده!

پ.ن.2: کتاب این پست: به نظرم وصیت نامه ی حضرت امام رو بازخوانی کنیم برا همه مون خوبه

یکشنبه دوازدهم مهر 1388 :: 4:18 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

هفته دفاع مقدس هم رسید. هفته ای که میخواد حرفای 8 سال دفاع مقدس رو بزنه و به تصویر بکشه. اما منصفانه که  نگاه میکنم میبینم 8 سال دفاع مقدس هم 8 سال نبود. به تعداد لحظات عمر انسان هایی که از زمان جنگ تو این خاک نفس کشدین و درگیر جنگ شدن، حرف هست . از درد دل های فرزند شهیدی که یک عمر با نبود پدر، بزرگ شده تا همسر شهیدی که برای لحظه لحظه ی عمر فرزندش هم پدر بوده و هم مادر. پدر و مادری که عزیز جونشون رو، تنها جوان رشیدشون رو با دست خودشون برای بقای اسلام بدرقه کردن. تا درد دل همرزمان شهید که شاهد عروج آسمانی این آسمانی ها بودن.  

حرف زدن از شهدا و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس کار من نیست. حرف شهدا رو باید پاکانی بزنن که شبیه اون ها هستن. این چند سطر هم جسارتی بود که امید دارم بر من ببخشند.

 اما میخوام اینو به شهدا بگم که خیلی برام عزیزن.

امروز به مناسبت این هفته ی عزیز تو مزار 5 شهید گمنام شهرمون برنامه بود الحمد لله! نیروهای انتظامی، سپاهی، ارتشی و بسیجی و  مسئولین منطقه و جمع قلیلی! از مردم تشریف آوردن و در عرض کمتر از 10 دقیقه برنامه اجرا شد . یه فاتحه و غبار روبی و  تمام! خلاص! چقدر برای گزارشات اداریشون از این برنامه  عکس و فیلم گرفتن!!!تازه تو شهرمون نمایشگاه دفاع مقدس هم زده شده. بازم الحمد لله! شکر! خدا رو صد هزار مرتبه شکر!ملت میان بازدید میکنن و داره آرمان شهدا احیا میشه!!! ملت انقدر متاثر میشن! کاش یه چند مدت این نمایشگاه ها برقرار بمون تا زودتر همه با آرمان شهدا مانوس بشن! یا اصلا  هفته دفاع مقدس رو تمدید کنن!!! چطوره؟

تنها چیزی که از دیدن این صحنات به ذهنم خطور میکنه اینه که  یه جورایی همه  دارن رو حداقل ها کار میکنن تا  ارزش ها در حد! حداقل باقی بمونه! خفه شدم بس که همه حداقلی کار کردن. شهدا که حداکثری کار کردن. با ارزش تر از جونشون چی بود که فدا کنن؟؟؟؟؟ جونی که حاضر بودن ده ها باره زنده بشن و فدای اسلام بکنن. حالا که شهدا رفتن و ما موندیم باید برای راحتی حال خودمون بهانه کنیم که فعلا باید کوتاه اومده و حداقل ها رو حفظ کرد! بله ! آخ ببخشیدکمی تندرفتم! چرا حرف از تلخی بزنم؟ چرا حرف از جانباز شیمیایی و دردی که خودش و خونواده اش متحمل میشن بزنم؟ درد بی مهری و زخم زبان که کشنده تر و زجر آور تره!بابا ما که الگو های دردمند تر داریم! بانو یانگوم! الگوی صبرو پایداری! اسوه ی تلاش و شجاعت و مقاومت و شکست نپذیری و ...! آقای جومونگ قهرمان! هم فعلا مهمان افتخاری هتل و حتی رسانه ملیمون شدن!! این همه الگو ، عکساشون حتی رو پاک کن بچه های مهد کودکی هست و دارن با الگوها بزرگ میشن! شکر!

هرموقع به این جور چیزا فکر میکنم اعصابم خرد میشه و از این که نمیتونم کاری بکنم اعصابم خرد تر میشه. واسه همون ترجیح میدم ادامه ندم و برای ادامه مطلب قسمتی از بیانات مقام معظم رهبری رو  در خصوص نقش زنان در دفاع مقدس میزنم. شاید در مورد شهدای عزیز مطلب بیشتر خونده باشید( هرچند همون زیاد هم به نظرم کمه) اما گفتم یادی از ایثار زنان زمان جنگ ، هم بشه بد نیست. 

مقام معظم رهبری میفرمایند: ما درجنگ مشاهده کردیم که نقش خانم ها اگر از مردهایشان بیشتر نبود ، کمتر نبود. اگر زن ها حماسه جنگ را نمی سرودند و جنگ را در میان خانه ها به عنوان یک ارزش تلقی نمیکردند، مرد ها اراده و انگیزه رفتن به میدان جنگ را پیدا نمی کردند.حضرت خامنه ای دام ظله در سال 1361 تصریح فرمودند: اگر امروزه راه جبهه را به روی زنان باز کنند ، یقینا تعداد داوطلبان زن، که به جبهه ها خواهند رفت بیشتر از مردانی است که هم اکنون در جبهه حضور دارند. معظم له در دیدار با جامعه خواهران فرهنگی سراسر کشور میفرمایند: زن ایرانی سرباز نیست. اما به قدر سرباز میدان جنگ شجاعت دارد و با این که جهاد در میدان های رزم بر او واجب نیست اما به قدر جهاد گری در راه خدا تلاش میکند و در تمام صحنه ها حضور دارد.سکاندار انقلاب اسلامی در اجتماع بزرگ زنان خوزستانی در سال 1375 فرمودند: مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی، فرزندان خود را به سربازانی جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند. و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی شوهران خود را به انسانهای مقاوم و مستحکم  مبدل ساختند. این است نقش و تاثیر زن بر روی فرزند و شوهر .

مقام معظم رهبری در خصوص نقش همسران شهدا در شرف و عزت ملت مسلمان ایران میفرمایند: اگر این همسران جوانی که حاضر شدند شوهرانشان را به جبهه های جنگ بفرستند و در فراق آن ها بمانند و آخر هم نعش آن ها را تحویل بگیرند یا نگیرند! و اگر این مادر های از خود گذشته نبودند، شما خیال میکنید عزتی برای ملت ایران میماند؟ ایشان در نکو داشت مقام و منزلت مادران شهدا میفرمایند: این است که در میان مادران مسلمان شهدا در جامعه ما که هزاران نفر میباشند حتی کسانی داریم که در صدر اسلام هم نظیری برایشان نمی یابیم. 

يکي بود يکي نبود زيره گنبد کبود  روزاي  جبهه و جنگ ،روزاي  قشنگي بود روزاي  قشنگي بود روزاي سخت جدايي کاشکي جنگ تموم نمي شد ميشديم کربلاییتوي جنگ وجبهه ها يه بچه کوچيک بودم نبودم جبهه ولي من به اونا نزديک بودمخاطراته اون روزا هيچ وقت ز يادم نميره  مرغ دل به ياده تابوت شهيد پر ميگرفت مادري چشمش به در چرا عزيزم نيومد؟بعده چند روز پسرش به روي  دستا ميومد اما بعد از جبهه ها  ما از خوبا جدا شديم لباس خاکي فراموش شد و بي وفا شديم

يا ابا صالح پس کي مي آيي                   يا ابا صالح پس کي مي آيي

دست بيعت به شهيد وآرمانش ندادیم  اون چيزي که اونا خواستن ماهرگز نشديم اونجا با ذکر حسين شبونه معبر ميزدن  همه جا جارميزدن غلام ابن الحسننذکرياابن العسکري ازلبشون کم نميشدغير يامهدي چيزي به دردا مرهم نميشداينجاکم کم خاطرات و از ذهنا ميبرن ديگه حرفي از شهيد تو مجلسا نمي زنناونجا ناله ميزدن چرا آقامون نمي يادحال جبهه خبر از حضور آقامون ميداداينجا خون به دل مهدي زهرا شدهسوزه موسيقي طنين اندازه محفلها شده .........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پ. ن.۱: منبع بیانات مقام معظم رهبری: سایت نوید شاهد.

پ. ن.۲: کتاب این پست: رجوع به وصیتنامه شهدا. کتاب خاطرات شهدا و ...

پ. ن.۳: برای شادی روح امام بزرگوار و شهدای گرانقدر  و سلامتی خانواده های عزیز شهدا صلواتی بفرستیم.

جمعه سوم مهر 1388 :: 1:21 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

سلام علیکم و رحمه الله  و برکاته. تکبیر! الله اکبر! الله اکبر! بالاخره وبم بروز شد! اونم با چی؟ صندلی داغ 2 نتی! یادتونه که صندلی داغ 1 رو رفتیم رو آنتن!!!! الانم میخوام دوشو برم. هستید؟ خوب پس بیاید بشینید تا از دست نرفتم!

فقط خواهش میکنم هرکی قدم رنجه کرد و اومد وبم؛ رو این صندلی بشینه ! مثل دفعه قبل منو دوبار نکشونید به وباتون! چون این دفعه دیگه نمیام. زور که نیست؟ اما اونایی که قبلا نشستن باید حتما بازم بشینن! ( چرا؟ خوب اگه دوست نداشتن چرا بار اول هم نشستین؟!!!!) اونایی هم که ننشستن باید بشینن!( چرا؟ خوب گفتم که دعوتتون کردم. زشته حرف منو بکوبید! زمین) دفعه قبل یه بنده خدایی برنامه رو اجرا کردن یادتونه؟ این دفعه جهت تنوع! اجرا رو سپردم به جناب عبدالله ! (ایشون هم یکی از عبادالله هستند!)  

حضرت!عبدالله:سلام و عرض ادب محضر مدیرمعزز  وب به یاد یار سفر کرده ، پروانه خانوم! نماز روزه تون قبول. حال شما خوبه؟

مدیر محترم وب!: سلام عیلکم . خیلی ممنون. ایشالله که حال شما هو خوب باشه و طاعات عباداتتون قبول. 

1) حضرت!عبدالله:خوب پروانه خانوم بریم سر سوالات! حاضرید؟ خوب! کدوم معلم مدرسه ات رو بیشتر دوست داشتی؟ چرا؟ و اسمش یادته؟ الان ببینی میشناسیش؟

مدیر محترم وب!: خانم کلینی معلم کلاس سوم ابتدائیم بودن. خیلی دوسشون داشتم. چون تو مدرسه مون نماز جماعت برگزار میکردن. یه بار هم به من جایزه دادن دیگه زمین خورده ی مرامشون شدم! انقدر به مقنعه هامون گل و بلبل! وصل میکردن که جلوی مقنعه مون از سنگینی! میافتاد رو چشامون و دنیا جلوی چشمون تیره و تار میشد! تازه ایشون منو خیلی دوست داشتن. بهم میگفتن شبیه یکی از شخصیت های کارتونی هستم که اون موقع خیلی دوسش داشتم! ( البته اگه الان یکی بهم بگه شبیه .......... هستم حالشو میگیرم! اون موقع بچه بودم حالیم نبود!) نمیدونم اگه الان ببینم میشناسمشون یا نه! شاید بشناسم! شایدم نه! چیه! نکنه آخر برنامه قراره رو در رومون کنید! نزارید  بگن من شبیه کی بودما!!! بایدصداشونو شطرنجی کنیدا ! 

2) حضرت!عبدالله: نه بابا خانوم کلینیمون کجا بود! حالا بگید چه صفتی، یا چه اخلاقی براتون خوشایند و کدوما ناخوشاینده؟

مدیر محترم وب!: به نظرم صداقت و ادب و سخاوت! زیباترین صفات انسانیند. بعدم از آدمایی که استقلال فکری ندارن و همیشه برای هرکارشون یکی رو هم یدک میکشن زهلم میره! این که یکی پیش من بلند بلند با خودش حرف بزنه رو اصلا نمیپسندم. ترجیح میدم منو بکشه بعد با خودش حرف بزنه! و  افرادی که به موقع سر قرار نمیان( بدون عذر موجه)  هم از نظر من غیر قابل قبولن!!!!!! یاد اون دختره افتادم! شب ساعت 11 داشتیم سوار قطار میشدیم،  اما هنوز ایشون تو حرم( مشهد) دنبال آب زمزم میگشت! ( همه اش هم به آب سقا خونه میگفت آب زمزم! آی کیو!)

3) حضرت!عبدالله: اگه بهت بگن که به مدت یه روز رئیس جمهور ایران میتونی باشی. چی کار میکنی؟ برنامه ات چیه؟

مدیر محترم وب!: به به! اولین کارم اینه که ذوق میکنم و باورم نمیشه! بعد که بهم باوروندند! ( به طریق مقتضی!) دستور میدم! سریع ترتیب یه ملاقات با مقام معظم رهبری رو بدن. اگه حضرت آقا هم اجازه فرمودن یه سر میرم دیدنشون و حتما موقع اومدن یه چفیه ی متبرک ازشون میگیرم. بعدش میگم یه جلسه ملاقات با آقای رحیم پور ازغدی رو ترتیب بدن. آخه به ایشون هم ارادتمندم! موقع اومدن هم ازشون میخوام حتما بهم چندتا کتاب خوب معرفی کنن.بعد میگم یه زنگی به هوگو! آره منظورم همون هوگو چاوز خودمونه! بزنن و کمی با هاشون تبادل و تضارب و چهار عمل اصلی! افکار رو انجام میدم.بعدش کمی میام به نت سر میزنم!!!! از مدیر محترم وب به یاد یار سفر کرده به پاس زحمات شبانه (و حتی گاها  نصف شبانه!!) روزیشون تقدیر میکنم! آهان خوب شد یادم افتاد حتما با سید حسن نصرالله هم ملاقات میکنم! خیلی خوبه!

حضرت!عبدالله: آبجی! حال شما خوبه ؟ مطمئنید اگه رئیس جمهور بودید این کارا رو میکردید؟ اصلا یعنی چی !!!

مدیر محترم وب!: ای بابا آرزو بر جوانان عیب نیست که! هرموقع تو ایران عزیز گذاشتن ضعیفه ها! هم رئیس جمهور بشن منم عملیاتی میشم! خوب اینا افکارم بود نه کارام ! کارامو هم نمیگم تا کسی طرحامو ندزده! (قوانین ایران عزیز برام محترمه ها! حالا کی خواست رئیس جمهور بشه شمام! زن و چه به بیرون؟ بشین خونه بینیم ببم!)  

4) حضرت!عبدالله:شما به کدوم آیه ، سوره، امام، بیشتر علاقه  دارید و چرا؟

مدیر محترم وب!: چون خانومیم انگاری باید با سوره ی مبارکه  " نور" مانوس تر باشیم! اما من سوره حجرات رو به خاطر آیات اخلاقیه زیادش دوست میدارم.( هرچند عمل کردن مهمه؛  نه دوست داشتن. ان شالله عامل هم باشم) آیه هم چندتایی هستن که خیلی بهم روحیه میدن یکیش آیه ی : "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین "هست. بعد یکی هم آیه ی :" لا یکلف الله نفسا الا وسعها"  و آیه ی "و اعدو لهم مااستطعتم من قوه" رو هم شنیدنی احساس قدرت میکنم!  تو بین ائمه( علیهم السلام) به حضرت علی (ع) ارادت بیشتری دارم. و این یه بیت رو هم که در مدح حضرت مولاست خیلی دوست دارم: نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را....( حیف که به علت درگیریم تو این چند روز،  نشد یه پست قابلی در مورد شهادت حضرت بزنم)  

5) حضرت!عبدالله: تا حالا سر گوسفند بریدی؟ چند بار؟ چه احساسی بهت دست داده؟

مدیر محترم وب!: اعوذ بالله من الحیوانات! نه حاجی! من اگه بتونم با چشم بسته! به طرف سوسک دمپایی پرت کنم هنر کردم اونوخ گوسفند بکشم !!! نه! اصلا دلشو ندارم. اصلا این چه سوال ضایعیه! خانوم و خِشانت!!! 

6) حضرت!عبدالله: از درس های کلاس اول ابتدایی کدوماش برات خاطره انگیز تره ؟ اون درس کدوم حرف الفبا رو میخواست یاد بده ؟ چیزی یادت هست؟

مدیر محترم وب!: وای درس "خ" همیشه جلوی چشمه. میخ و تخته! و درس "غ" البته  تیتر درس یادم نیست( فکر کنم باغ عمو ایکس بود!)  اما مضمون درس یادمه چون کمی خشن بود! چند تا بچه بودن رفته بودن باغ! بعد تیغ! درخت رفته بود تو دست و بالشون. نمیدونم قحطی سوژه بود که مسئولین تالیف کتب درسی!اون درسا رو برامو میزاشتن یا پدر کشتگی با بچه های ملت داشتن! اما یه درسی هم بود خیلی خیلی حس خوبی داشت. همون که میگفت: این نان ها را چه کسی پخته است؟ نانوا! همان نانوایی که دوست ماست . یادتونه؟ آخی گریه ام گرفت! خیلی ناز بود! 

7) حضرت!عبدالله: چه تیپ فیلمایی رو بیشتر دوست داری؟ چه سبک آهنگایی رو بیشتر گوش میدی؟  

مدیر محترم وب!: فیلمای جت لی! و بروسلی و تخیلی و....... رو اصلا دوست ندارم. واقعیت برام دوست داشتنی تره و تو فیلما هم همچین سوژه ای یافت می نشود واسه همون آنم آرزوست! البته فیلمای ترسناک دیدن دارنا. هرچند هرموقع وقت کنم و ببینمشون تا چند روز بدون بادی گارد نمیتونم زندگی کنم! آهنگ هم چی بگم! خیلی اهلش نیستم. مگه این که از تلویزیون پخش بشه و گوش کنم. اما خوب به نظرم سبک سنتی! زیباتره. البته چند تا سرود آذری هست که خیلی زیبان. مثلا یکیش در مورد وطنه که اینجوریه: گورخورام بیر گون اولم سن نن اوزاخ ای وطن...

8) حضرت!عبدالله: و سوال پایانی! برای این پستتون چه کتابی معرفی میکنید که دوستاتون بخونن!

مدیر محترم وب!: اتفاقااین دفعه تصمیم دارم کتاب معرفی نکنم! بلکه از کتابایی که تو نوجوانی  خوشم اومده بگم ببینم کدوم یک از دوستان این کتابا رو خوندن. مثلا کتاب مقبره ساکارا ، نوشته گیج پولین، کتاب خیلی جذابی بود. موضوش مربوط به مصر باستان هست. یا کتاب غرش طوفان(25 جلد) اثر الکساندر دوما که مربوط به انقلاب کبیر فرانسه بود خیلی خوندنیه.( البته هر دوشون رمان هستن و مناسب سن نوجوانی و اوایل جوانی!) کتاب مسیح باز مصلوب ( نویسنده اش یادم نیست) هم واقعا به خوندنش میارزه.  

حضرت!عبدالله: خوب خانم! سوالات صندلی داغ قبلی زیاد بود؛ داد و هوار دوستان در اومد! این دفعه همین چندتا بسه! حالا شما تو پایان بحث، حرفی ؛ حدیثی؛ ندارید؟

مدیر محترم وب!: چرا! یه نیش! باید بزنم. ببخشیدا شما که پذیرایی کردن بلد نیستید! دفعه قبل هم همکارتون آبرومو برد! این دفعه که دوستام اومدن حتما ازشون پذیرایی بکنید! یه چاییی! شربتی! میوه ای! بالاخره ما آبرو داریم تو این محل! حالا درسته خودم روزه بودم! اما لطفا بچه ها رو برای  بعد افطار دعوت کنید که مثل من بی پذیرایی نمونن!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

* توجه توجه: تک تک دوستان وبی تا میتونن صدقه بدن و دفع بلا بکنن! چون بنده به رسم مقابله به مثل!! تو شبهای قدر براتون دعا کردم اما از اونجایی که دعاهای من متاسفانه،  در قالب بلا! و نفرین گریبانگیر افرادمیشه ، واسه همون ممکنه که تیر های بلا به سمت شما پرتاب بشن! از ما گفتن بود برید فکری به حال خودتون بکنید! فردا بلا سرتون اومد نیاید یخه! منو بگیرید! گفته باشم! به من چه اصلا! 

* از شما روزه دارن عزیز میخوام برای سلامتی مدیره ی محترمه ی وب.....(که نخواست نامش فاش شود!) حتما دعا کنید. حتمنا!

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 :: 3:18 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

یادمه بعد انتخابات دولت دهم، یه عزیزی تو صحبتاشون میگفتند " جریانی برای بد نام کردن و تخریب وجهه ی روحانیت، جناب آقای کروبی رو وارد معرکه کردند . چون برای همه تقریبا مسلم بود که ایشون رای نمیارن.ولی تو عرصه ی تخریب میشه به حد کمال ازشون استفاده کرد"

انصافا آقای کروبی هم خیلی خوب این نقش رو بازی کردن. تو مناظره ی تاریخیشون با آقای احمدی نژاد وقتی کم میاوردن ( که کلا کم آوردن) میگفتن من نمیدونم! کارشناسام گفتن! یا از اخبار روزنامه شون اظهار بی خبری میکردن!!!!!!! و یا تو قضیه ی 300 میلیون شهرام جزایری با شجاعت تمام!!!!!!!!!!!( شما بخونید بی شرمی تمام) جلوی 70 میلیون بیننده به جرمشون اعتراف کردند و این نوع دریافت مالی رو به همه عالمان دینی تعمیم داده بهش وجهه شرعی هم دادن!!!!!حتی از امام خمینی(ره) ( البته  با عنوان " پیرمرد" ) هم تو کارهای غلطشون مایه گذاشتن و .... (همچین که داد ملت دراومد که بابا مناظره عالی بود جای امام خالی بود!) آقای کروبی در همون حین و بعد انتخابات هم، تو همون نقش تخریبچی! موندند. واقعا هنر میخواد کسی که رایش از آرائ باطله هم کمتره ادعای تقلب بکنه و خودشو منتخب میلیونی ملت بدونه! آرای اتو شده! صندوق های جادویی! و چندجداره! و ...........فعلا هم که تو سناریوی نامه نگاری دارن هنرنمایی میکنن و این داستان همچنان ادامه دارد.......

این انتخابات معصومیت و قداست های دروغین بعضی افراد رو علنا شکست. ( هرچند برای شخص من انقدر سنگین بود که بعد اغتشاشات تو شوک مونده بودم و حس" کمی تا قسمتی سیاسی "نوشتنم به کل پریده بود!) مردم کشور ما تو طول تاریخ ( خصوصا بعد صفویه که تشیع ترویج شد) پیرو روحانیون بودند و خود علما هم به عنوان عالم ربانی نقش رهبری مردم  رو به خوبی ایفا میکردند.

یاد ماجرای مسیو نوز بلژیکی و عکس العمل مردم که میفتم و نسبتا عکس اون رفتار رو امروزه  میبینم  یه خورده گریم میگیره! اون موقع مردم چقدر قوی در برابر دشمن ایستادن و این حرکت رو محکوم کردن اما الان بعضی از این روحانیون!!! خودشون شدن ملعبه دست دشمنان و از این ملعبه گری! ابایی که ندارند هیچ بلکه بهش افتخار هم میکنن. حالا شما حساب ملتو برو!

جناب آقایان منتظری، صانعی، هاشمی، پرزیدنت! خاتمی، خوئینی ها و .........همگی ظاهرا ملبس به لباس روحانیت هستند اما روحانیت روحشون به علامت سوال های بسیار بزرگی برخورده!بازی با لباس مقدس روحانیت بازی سختیست که عذاب الهی  سخت تری هم در پیش داره.

امام خمینی بنیانگذار عزیز انقلاب تو کتاب منشور روحانیت فرموده اند:

"آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمومنین علی علیه السلام که در تاریخ روشن است.بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم . ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده ی تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه ی مقدس مآبی دین فروشی عوض شده است.شکست خوردگان دیروز ، سیاست بازان امروز شده اند.آن ها که به خود اجازه ی ورود در سیاست را نمیدادند ،  پشتیبان کسانی شده اند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته بودند......."

حالا که بحث روحانیت شد، حیفه که از مصادیق العلماء ورثه الانبیا اسمی نیارم. علمایی که قلمشون افضل از خون شهداست. امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، شهید مدرس، شهید بهشتی و شهید مطهری و ......... علمایی بودند که اسلام رو احیا کردند. وجه مشترک همه ی این بزرگان اعتقاد قلبیشون به ولایت فقیه بود. امیدوارم ما هم بتونیم بسیجی واقعی برای مقتدامون حضرت سیدعلی خامنه ای باشم. ان شالله تعالی.

علت عنوان این پست :( معصومیت بادآورده!!!!!!)

1-  بعضی ها معصومیت رو دستشون باد کرده!( و عملا میونه ای با معصومیت ندارند) و به زودی باد آن را خواهد برد. چطور که مال بعضیا رو برد!

2-  به خاطر بند 1 بعضی مقدس نماها باد کرده اند و شکمشان فربه گردیده! و به اصطلاح باد آورده اند!

3- ابر و باد و مه و خورشیدو فلک در کارند           تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری!!!

4- به خاطر خدا یکی بیاد بادگیری کنه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1:میدونید که من تو پست قبلی همه تونو تست زدم و همه از دم مردود شدید؟ بعله! همه ی همه تون. بگم چرا؟ مگه قرار نبود تو هر پست من یه کتاب معرفی کنم؟ هان؟من تو پست قبلی عمدا کتاب معرفی نکردم شما هم اصلا سراغشو نگرفتید! آخه چرا نامردا؟؟؟؟ تازه قرار بود شما تو کامنتاتون همیشه برام کتاب معرفی کنید اما بازم .........ظاهرا شماها این کار فرهنگی!!!! منو نپسندیدید! منم ناراحت شدم! و تا کسی کتاب معرفی نکنه نمیبخشمش! کاری نکنید کامنتای بدون معرفی کتاب رو تایید نکنما! وساطتت هم نمیپذیرم لطفا اصرار نفرمایید!

پ.ن.2: با خبر شدیم به علت سروده ی اخیر مدیر این وب، مقبره الشعرا ساعاتی چند رفته بود رو ویبره!!! و حضرت استاد شهریار! شاعر شهیر آذری زبان! از آذرییت!! پروانه بانو اظهار ندامت کرده!!! و مسئولیت این سروده ی پست مدرن! رو به گردن مرحوم نیما یوشیج انداخته!!! و فعلا تو اون دنیا اِختَلَفَ الشُّعَرا!!!! اما اصلا ازتون انتظار نداشتم انقدر ضد حال بزنید. اون چه کامنایی بود تو پست قبلی؟؟؟؟ خوبه گفتم اولین سروده ی بانویی هست که اصلا میونه ای با شعر و شاعری نداره! آخ که خودم موقع سرودنش چقدر به به ! چه چه ! ناز نفسم! اومده بودم ! اصلا حالا که اینجوری شد میزنم تو کار شاعری و به زودی دیوان اشعارم! رو به زیور چاپ می آرایم! شما ها هم مجبورید بیاید  بخونید. خوشتون اومد؟(البته از اون دسته از دوستان که تخریبم نکردن از همینجا تشکر مینمایم! اجرشون عند المطالبه عندی!!!) دیگه نیست که تو مجلس همه از دم شاعر شده بودن ماهم دیگه دیگه!!! عمرا کوتاه بیام!

پ.ن.3: کتاب این پست: منشور روحانیت حضرت امام خمینی رحمه الله علیه ( کی گفته که فقط طلبه ها باید اینو بخونن؟ آقا برید بخونید مسئولیتش با من!)

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 :: 2:18 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

زبان حال جنای آقای موسوی در اثر اعترافات دوستای اصلاح طلبشون تو دادگاه! (لطفا با ریتم و آهنگ شعر مرو ای دوست آقای اصفهانی؛ این سروده !!!!!!! منو زمزمه کنید!!!)

مگو ای دوست!!!

مگو ای دوست!!!

مگو حرفای مگومون!!!!!

که منم زنده به نا گفتن حرفای مگو! به توهمات مگو! اما تقلب رو بگو!!!!!!!!!!!!!!!!

مگو سعید! ( سعید حجاریان!)

نخون سعید!( سعید شریعتی!)

نگو از حزب و  ستاد سبز  آزادم! ( در ارتباط این آزاد با دانشگاه آزاد اقوالی نیست!!!)

دِ ! بشین  تا مگه دستم نرسه بهت !!!!میکشمت!

من نباشم!!!! چه امیدی به کودتای مخملیمون!

تو که خاموش نیستی! هی منو سه میکنی! سه میکنی!!

مگو تاج بخش!

مگو آقاییم!

مگو از حَمّاله الحطبیمون!

که منم زنده به عشق  بنیاد سوروس ! یاد سوروس! یاد سوروس...

ننشین ( رو صندلی دادگاه ) تا ننشانییییییی منو هم  توی دادِگاه!

ننشین تا ننشیند مهدی خان!در دادگاه!

تو که یعترف!!!!!!( یعنی: اعتراف میکنی!) چه امیدی به  محاکمه نشدن ما!       

تو که خاموش نیستی! با اعترافاتت چه کنم! با غم تو! آی با وب ابطحی!!! خدا بگم بکشدت! مگه اونجا نمیزننت!

چه کنم با عطریانفر! که نشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد یار توهمم!

من و بی قانونییییییییییی!! قانونیست!!!!!!! چیزم! اگر که نگم باز! تقلب شده! دزدی شده! آی ملت بیاین بیرون!

چه کنم با دل آ شیخ! خوش به حالش با  پرونده ی جنونش!!!!!!

چه کنم با غم زهرام! آی روله! روله! روله!!!!!!!!

چه کنم با این درد!دل من آی دل من!

چه کنم با دل صاب مرده ام! آقا منم پرونده جنون میخوام!!!!!

چه کنم با مصالح ساختمانی نظام! بعضا بتون آرمه هستن و محکم!!!

این چه خاکی بود که ریختم تو سرم؟ ؟؟؟؟؟

مگه نقاشی کردن بد بود؟ کی منو هل داد تو ستادم؟؟؟؟؟؟؟؟

ای روله روله روله!!!!

زبان حالچه ی! دوستای بندناک! سید.( این زبان حال رو هم لطفا  با ریتم شعر آسیمه سر رسیدی اصفهانی بخونین!)

سید چرا میگی مَگیید!!!!!!  بزار همه چیزو بگیم. بگیم؟ بگیم؟

آ سید!!!!

آسیمه سر رسیدی در بعد مهر پارسال!

تشنه ی قدرت دیدیمت ، اندر! سکوت 20 سال!

وا مانده در سیاست ناگه به ما رسیدی!

ما خود تئورسین حزب در طول این چند سالیم!

در ؛ سراب! دو چشمت! هم گریه و هم خنده!

گم کردی راه امام (ره) را سرگشته چون بازنده!!

ما ره به خلوت نظام هرگز نبرده بودیم! پیدا نمیشدی تو شاید که گیج میموندیم!

در خلوت ستادت! یکباره داد وزیتی! ( یعنی داد زدی!)

تقلب گسترده ! شعار کودتامه!

ما ره به خلوت نظام هرگز نبرده بودیم! پیدا نمیشدی تو شاید که گیج میموندیم!

پیدا نمیشدی تو شاید که گیج میموندیم!

* پروانه پروانه پروانه......

البته در علت اعترافات مصلحین! قولی هم هست که میگه : این برادران! دلسوز! ملت و نظام! محض بقای اصلاحات و عدم اضمحلال کلیشون دارن اعتراف میکنن! تا حداقل اسمی ازشون باقی بمونه! و درآ ینده! به حیاتشون! برسن!در صورت صحت این قول پس باید ببینیم راز بقاشون!!!چیه! اصلا بقای این دفعه شون چه رنگیه؟ چه شکلیه؟ منگوله گوش میرزا کیه؟ و...

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

* از قدیم سنت بوده که  تو هر شعری یه چند تا پروانه میچرخیدن ! منم چون اهل شعر و شاعری نیستم واسه همون نتونستم تو متن شعر،  پروانه ها رو جاسازی کنم. عوضش ریختمشون ته شعر! تا به خاطر نبود پروانه از شعریت سروده ام کم نشود! و الا منظور دیگه ای نبود! و اونا اصلا ربطی به مدیر محترم وب ندارند. لطفا سوال نفرمایید!

جمعه ششم شهریور 1388 :: 3:5 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام علیکم و رحمه الله ! ماه رمضانتون مبارک روزه دارن محترم! یادتون باشه موقع  افطار و سحر خوب دعام کنید.

عارضم به حضورتون که چند وقت پیش با وب جناب پیه سوز آشنا شدم و یه خورده بحثمون گرفت! همون موقع پرند خانم هم نسبتا وارد بحث شدند و ازم خواستن دیدگاه خودمو در مورد بعضی مباحث زنان مثل تفاوت دیه زن و مرد و ارث و .... بگم. من دعوت کردم ایشون کتابایی که تو این زمینه نوشته شدند رو بخونن و چند تا کتاب هم معرفی کردم اما ایشون خواستن نظرات خودمو بگم. قرار بود این هفته با هم بحث داشته باشیم. منم دیدم بیان این مسائل با کامنت خیلی سخت و زمان بر میشه، واسه همون تو این پست دیدگاه های خودمو نسبت به نگرش اسلام در مورد مسائل زنان مینویسم تا پرند عزیز و بقیه دوستان بخونن و بحث کنیم. فقط تقاضا میکنم هر کس که وارد بحث میشه شرط بحث منطقی و سالم رو رعایت کنه. والا من از تایید کامنتای مورد دار معذورم! ناسلامتی ما تایید مصلحت وبیما!

اول بحث یادآوری بکنم که همه میدونیم تو دین مبین اسلام زن موظف نیست بره کار بکنه و پول دربیاره.بلکه  این وظیفه ی سنگین بر دوش مردان هست. حالا اگه یه خانومی دلش بخواد بره پول دربیاره بزنه به جیبش یا خرج خونوادش کنه و ... از نظر اسلام مشکلی نداره (البته با رعایت شرع و قانون )

حالا برای شروع بحث میرم رو آیه ی ارث:{...لِلذَکَرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثَیَینِ....} {...که پسران دو برابر دختران ارث برند...} آیه ی 11 سوره ی نساء. اگه دقت کنید خدا نفرموده که دختر نصف پسر ارث میبره تا ایراد گرفته بشه که ارزش زن نصف ارزش مرد هست!(چطور که به اشتباه خیلی ها این ایراد رو گرفتن)بلکه فرموده سهم ارث پسر دو برابر دختر هست(به نظرم اگه کسی کمی با ادبیات عرب آشنا باشه فرق این دو عبارت رو میتونه بفهمه) اما چرا خدا گفته پسر 2 برابر ارث ببره؟

میخوام قضیه رو تو قالب مثالی که میزنم تصور کنید تا ببیند اسلام چقدر به ما خانوما لطف کرده. بعله!تصور کنید مردی یه پسر داره و یه دختر. این مرد میمیره. اگه فرضا 3 میلیون پول داشته باشه(جدا از بعضی حقوقی مالی که متعلق غیر هست و از مالش برداشته میشه) طبق دستور اسلام دختر یه میلیون رو صاحب میشه و پسر 2 میلیون. درست؟ خوب!( لطفا یه میلیون خانومو بر دست! داشته باشید)حالا این دختر میخواد ازدواج کنه. اون پسری که میخواد با این دختر ازدواج کنه اول بسم اللهی باید یه مهری به این خانوم بده و اگه شما فلسفه مهر رو خوب خونده باشید متوجه میشید که این مهر هدیه و نشانه ی صداقت( صداق) هست از طرف داماد! به عروس. تو هیچ کجای دنیا و تو هیچ دین و عقیده ای همچین هدیه ای نیست. اما تو اسلام خدا گفته مرد برای اثبات علاقه اش به همسرش همون اول کاری یه هدیه ای بده( مطمئنم اگه مهر دادن  تو کشورهای غربی رسم بود با کلی آب و تاب و افتخار ذکر میشد و به عنوان سرکوفت! تو سر مسلمونا میزدن اما حالا که اسلام این سنت رمانتیک! رو مطرح کرده ، بعضیا بهش میتوپن! و میگن مهر فروختن زن هست! واقعا چقدر خودباختگی؟) جالبه، تو حدیث اومده که خونواده ی دختر مهر بالا درخواست نکنن و بالعکس طرف داماد سعی کنن میزان مهریه رو بالا ببرن! اما متاسفانه عکس این سنت حسنه تو جامعه مون رایج هست و خونواده ی دختر با ارقام نجومی داماد فلک زده رو سرکیسه میکنن! خودشم که عند المطالبه! خدا به داد پسرها برسه! ( البته شنیدم یه سالی میشه که لطف الهی شامل مردان شده و مهریه عندالاستطاعه شده!)

برگردیم به ادامه ی مثال. این خانومه یه میلیون داشت. یه مهری هم گرفت اونم به قیمت روز! به به! به به!بعدش  میره سر خونه زندگیش.میبینیم  اسلام مرد رو موظف کرده که نفقه زن و بچه اش رو بده. یعنی خانوم میتونه همون پولاشو بزاره تو بانک! بعد برای نیاز های مالیش از آقاش خرجی بخواد.(تازه هر دختری با توجه به شان و مقامی که تو خونه پدری داشته میتونه از شوهرش نفقه بخواد و مرد موظفه به حفظ شان بانو! هستند.) حتی زن میتونه برای شیردادن به بچه اش هم از شوهرش پول بگیره!!!!! و میدونیم که مرد و زن شریک زندگی هم هستند. حتی تو حسابای مالی! و در واقع به نوعی نصف دارایی مرد مال خانومشه!( تو اول مثال دیدید پسر2 میلیون ارث برد؟ حالا اگه نصف همونو به زنش- که اونم دختری بوده که یه میلیون ارث برده- تقدیم کنه انگاری زن 2 میلیون داره و مرد یه میلیون! تازه مهر و خرجی هم بر عهده ی مرد هست. حتی اگه زن شاغل باشه بازم تا قرون آخر حقوقش مال جیب مبارکشه! و شوهرش تو این پول هیچ حقی نداره! حالا انصافا یکی بگه تو قوانین مالی اسلام  زنان مظلومند یا مردان!!!!!!! آخی!!!

در مورد تفاوت دیه ی زن و مرد هم اول به این نکته اشاره بکنم که : دیه خونبهای انسان نیست. چون  اگه بزرگترین دانشمند روی زمین و یا یک کودک مریض یکساله  به غیر عمد کشته بشن دیه شون برابره. پس فراموش نشه  که "دیه خون بها نیست"تا گفته بشه چرا خون بهای زن نصف خون بهای مرد هست.حالا بیایم رو  اصل بحث. تو دیه بازم پول میره به جیب خانوما! چطور؟ تصور کنید مردی میزنه زنی رو میکشه! قانونا تو اینجا نصف دیه به خونواده ی زن( مقتول) داده میشه. چرا نصف ؟ یه دلیل خیلی ساده و معقولش  اینه که: زن نان آور خونه نیست و با مرگش، برای خونواده اش مشکل اقتصادی خاصی پیش نمیاد (هرچند خلاء عاطفی مادر رو هیچ کس نمیتونه پر کنه) اما تو حالت معکوس یعنی وقتی زنی میزنه مردی رو میکشه!( پناه بر خدا! چقدر زور دارن ملت!) در واقع نان آور خونه کشته شده. پس برای این که زن( تاکید میکنم زن!) و بچه های این مرد (مقتول) به  سختی نیفتن، باید دیه ی کاملی به زن و بچه ی مقتول داده بشه. پس باز هم به خاطر زن و بچه ی مقتول ( که گناهی ندارن) دیه ی کاملی از خونواده ی قاتل میگیرن . و الا دیه رو با خود مرد مقتول تو قبر نمیزارن که! ( البته من روال طبیعی رو مطرح کردم.هرچند ممکنه طرف زن و بچه نداشته باشه و دیه به دیگر اولیاء دم برسه)

نکته مهم۱:عقلاً هر قانون گذاری، قوانین رو به صورت کلی وضع میکنه. و برای استثنائات قانون جداگانه درنظر گرفته میشه.روال قوانین اسلام هم همینه. مثل بحث دیه ی زنان نان آور خونه که متفاوت از قوانین کلیه.

تا اینجا همه ی بحثمون فقط جیرینگی و اقتصادی شد! بد نیست یه اشارتی هم به هدف ازدواج بزنم تا روح اخلاقی! و ارزشی به بحث حاکم بشه. قران کریم هدف ازدواج رو اینطور بیان میکنه:{وَ مِن آیاتِه اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنو ا اِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً  وَ رَحمَهً اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّروُنَ} : و باز یکی از آیات لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در برابر او آرامش یافته با هم انس گیرید و در میان شما رافت و مهربانی برقرار فرمود و در این امر نیز برای مردم با فکرت ادله علم و حکمت حق آشکار است.(آیه ی 21 سوره ی روم)

هدف زندگی سرکیسه کردن و چونه زدن سر مهریه و تو مادیات هَل مِن مَزید! طلبیدن نیست. زندگی اساسش انس و الفت هست .پس با حق و حقوق نمیشه زندگی رو گذروند بلکه روح حاکم بر زندگی روح احساست و عواطف هست نه صرفا حق و حقوق. در واقع حق و حقوق چارچوب ها رو مشخص کردند نه اساس زندگی رو.به نظر من یه اشتباه بزرگی که تو دوران اصلاحات( خدا اون روزا رو نیاره دیگه!) صورت گرفت این بود که مدام در مورد حق و حقوق زنان و این جور مباحث جنجال کردند و با ادعای آموزش حقوق زنان ، زنان رو از زندگیشون جدا کردند و به مشکلات خانواده ها اضافه کردند.من اصلا مخالف دونستن حق و حقوق نیستم اما به نظرم منطقی و عاقلانه تر اینه که هر جنسی بیشتر حق و حقوق طرف مقابل رو بدونه و بهشون عمل کنه. این که هر فرد حق و حقوق خودشو بشناسه  و مطالبه بکنه، نه تنها مشکلی رو حل نمیکنه، بلکه مشکلزا هم میشه.

نکته مهم۲: شاید ایراد گرفته بشه که وضع جامعه هچین نیست و عملا مردان حق زنان رو نمیدن و خیلی مشکلات هست. منم قبول میکنم اما این ایراد به مسلمونا وارده نه اسلام و من از اسلام دفاع کردم.

************************************************************

* بنده به عنوان نماینده!!! جامعه نسوان از صحبت های پنج شنبه شب آقای دکتر احمدی نژاد درخصوص مقام والای زنان تشکر میکنم . خیلی ذوق کردم.همچین که  کم مونده بود همون شب یه پست مشتی! بزنم اما خوب نزدم! ان شالله این سه خانوم( اگه صلاحیت لازم رو داشته باشن) رای اعتماد بیارن . منم آروم آروم دارم خودمو برای وزارت دولت بعدی آماده میکنم !!! شما هم تا اون موقع  نماینده بشید و بهم رای اعتماد بدید. البته من میونه ای با کارای اجرایی ندارم! ترجیح میدم تو اتاق فکر باشم و نظر بدم! اصلا شاید برم شورای نگهبان. نمیدونم شایدم برم قوه قضائیه! فعلا فکر میکنم بعدا نتیجه رو بهتون میگم!

*اما خداییش مردها به مدد زور بازو و قدرتی که دارن خیلی به زن های ضعیف و مظلوم و بی پناه و طفلی! و..... ظلم کردن. نامردا!!! خوشتون میاد یکی بهتون زور بگه؟ واقعا که! راستی تا حالا دقت کرده بودید که تو قران مشخصا برای زنان سوره داریم ( نساء) اما سوره ی رجال نداریم! دلتون بسوزه!

*کتاب این پست: جریان شناسی دفاع از حقوق زنان.نویسنده: ابراهیم شفیع سروستانی.ناشر: کتاب طه.

شنبه سی و یکم مرداد 1388 :: 0:7 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

 سلام بر ماه رحمت مهربانترین مهربانان!

مهربانم! دلم گرفته! احساس سنگینی گناهانم قلبم را می آزارد! نمیدانم با چه رویی صدایت بزنم! میدانم که خطاهای بسیارم زنگاری بر قلبم زده اند که جز لطف تو چیزی آنها را منزه نمیگرداند! الهی از فیض ماه رجب و شعبان امسال محروم ماندم  و خود بهتر میدانم که علتش تنها دور بودن از تو و مهمان کردن غیر تو در قلبم بود. قلبی که عرش الله است عرش عبدالله ها شده ! خجالت میکشم و سرافکنده ام از این همه قصورات وتوبه های هزاران بار شکسته شده ! اما دعای سید الساجدین! زین العابدین! امام نازنینم به من جرات روی آوردن به در گاهت را میدهد! هرچند خود این مناجات نیز شرمم را بیشتر میکند که امامی چون زین العابدین خود را چنان عاجزدرگاهت میبیند اما من سراپا سیاهی.............

(فرازی از دعای دوازدهم صحیفه ی سجادیه)

" خدایا سه خصلت مرا از درخواست از تو باز میدار و یک خصلت مرا بر آن وامیدارد.مرا باز میدارد فرمانی که صادر کردی و در انجام آن درنگ کردم، نهیی که از آن بازداشتی و به انجام آن شتاب ورزیدم و نعمتی که به من ارزانی داشتی و در شکر آن کوتاهی کردم و مرا به سوی در خواست از تو سوق میدهد فضل و عنایتت به کسی که به سوی تو روی آورده و با گمان خوشش به درگاه تو آمده ، زیرا همه ی نیکی هایت فضل و بخشش است ( نه استحقاق ما) و همه ی نعمت هایت ابتدایی است ( نه حق لازم ما) پس اینک  منم –ای خدای من- که به درگاه عزتت چون فرمانبردار ذلیل ایستاده ام  و با شرمندگی به سان تنگدست عیالمند از تو درخواست کننده ام..........

خدای من! ای مونس تنهایی های من! ای که توابین را دوست داری ! ای که مرا با همه ی نقص ها و خطاهایم میپذیری ! باور کن که دیگر خودم هم تحمل خودم را ندارم! میخواهم از خودم فرار کنم! خسته ام! خسته ی خسته! تنها دل شکسته ای دارم که آن هم خریداری ندارد! مهربانی که دل شکسته را هم خریداری ! صدای مرا بشنو که دلم سخت شکسته!

مهربانم! ماه رمضان در پیش است و ان شالله  میهمان خوان لطف و محبت و رحمتت خواهم بود. الهی! مپسنند که این افضل الشهور را ارزان از دست بدهم . مپسند که در این ماه نیز چون ماه های گذشته عبد نفس خود باشم! خدای من مگر تونجوای عاجزانه و صادقانه ی بنده ات را نمیشنوی؟ مهربان من! اعتراف میکنم که گناهان و خطاهایم بسیارند و عبد فرمانبرداری نبوده ام، اما رحمت تو بسیار وسیع تر از گناهان من است.

الهی! میدانم که دیر به سراغت آمدم. اما تو خود بهتر میدانی که دیر آمدنم از سر جهل بود نه عناد و اینک با چشم گریان و روی سیاه اما دلی سرشار از امید سر بر آستان ربوبی تو نهاده ام. دستم را بگیر و رها مکن ای امید دل های محزون و شکسته!

رب من! کرم نما و با ربوبیت خود مرا تربیت نما! تربیت کن تا عبد صالحی باشم برای تو بهترین مربی. شاگردی باشم برای مکتب اهل بیت. شاگردی باشم برای مولا و مقتدایم حضرت ولی عصر روحی له الفداء. مهربانترینم ! میخواهم از امشب به استقبال ماه مبارک رمضان بروم.

دوباره مناجات زینت عبادت کنندگان را زمزمه میکنم تا دل نا آرامم آرام گردد.

فرازی از دعای چهل و چهارم حضرت سجاد علیه السلام هنگامی که ماه رمضان فرا میرسید:

سپاس و ستایش خدای را که ما را به سپاس و ستایش راه نمود، و ما را از اهل آن قرار داد تا ازسپاسگزاران احسانش باشیم و ما را بر این سپاس ، پاداش نیکوکاران عطا کند.سپاس و ستایش خدای را که دینش را به ما هدیه کرد، و ما را به آیین خویشش ویژه داشت؛ و در راه های احسانش به راه اناخت تا به منّ و بخشش او راه خشنودیش رابپوییم؛ سپاس و ستایشی که از ما بپذیرد ، و بدان سبب از ما خشنود گردد و سپاس و ستایش خدایی را که یکی از راه ها را ماه خود، ماه رمضان، ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت ، ماه پاکسازی درونی و ماه شب زنده داری قرار داد........ خدایا ، برمحمد و آل او درود فرست ، و شناخت فضیلت و بزرگداشت حرمت این ماه و خودداری از آن چه را که در این ماه حرام فرمودی به ما الهام کن، و ما را با نگهداری اعضای خود از نافرمانی های تو، و به کار بردن آن ها در آن چه موجب خشنودی توست بر روزه داشتن آن یاری ده، تا با گوش های خود به هیچ لغوی گوش نسپاریم، و با دیدگان خویش به هیچ لهوی شتاب نورزیم.و تا دست های خود را به هیچ ممنوعی نگشاییم. و با قدم های خویش به سوی هیچ حرامی گام برنداریم، و تا شکم های ما جز آن چه حلال شمرده ای در خود جای ندهد، و زبان های ما جز به آن چه تو حکایت کرده ای گویا نشود، خود را چز در آن چه به  پاداش تو نزدیک میسازد به زحمت نیفکنیم، و جز به آن چه از کیفر تو نگاه میدارد نپردازیم؛ آن گاه همه ی آن ها را از خودنمایی ریاکاران و شهرت طلبی شهرت طلبان ، خالص ساز؛ به طوری که احدی را در آن اعمال شریک تو نسازیم و مرادی جز تو نجوییم...............

 **********************************************

دوستان عزیزیادمون باشه تو این ماه پربرکت برای سلامتی و ظهور آقامون خیلی دعا کنیم.خیلی. امید که هرچه زود تر ندای انا بقیه الله مولا رو کنار دیوار کعبه بشنویم و قابلیت یاری مولا رو داشته باشیم. ان شالله تعالی.

بازم خواهش میکنم برای سلامتی دوست عزیز وبیمون مدیر محترم  به نام حی سبحان خیلی دعا کنید.

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 :: 0:20 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام. وجدان کاری مانع از این شد که بروز نکنم! واسه همون با دست مجروح و مصدوم وخرابم! براتون پست زدم.

یکی از بهترین بازی های بچگیمون بازی جبهه بود. داداش بزرگه همیشه ی خدا میشد ایرانی و باقی برادرا و من، مجبور بودیم جزو رژیم بعث عراق باشیم. بعد کلی درگیری و نبرد بین جبهه حق و باطل!!!!! برادر ایرانی ما رو به درک واصل میکرد !!! و بعد خودش به درجه ی رفیع شهادت نائل میشد!

بازی گنج گنج! هم عالمی داشت. میرفتم روی یه کاغذ بزرگ کاهی، نقشه گنج میکشیدم و بعد گوشه های کاغذ رو با کبریت میسوزوندم و کلی علامت خطر مرگ! و جمجمه روش میکشیدم و خاک مالی میکردم تا کهنه بنمایاند!!!بعد پسرا رو صدا میکردم که بیاین بریم گنج پیدا کنیم. سریعا روسری های قشر اناث! منزل به صورت شنل رو دوشمون آویزون میشد و بعد بقچه مون رو ته چوبی عصاگونه! میزدیم و در وسط باد و بوران!!!!!! راهی جنگل و کوهستان میشدیم! سرما کشنده بود!!! و ما به کلبه ای در وسط کوهستان! پناه میبردیم! برادرای بزرگتر میرفتن شکار!!! من و کوچیکترا هم آتیش روشن میکردیم تا اگه گرگ ها بهمون حمله کردن بتونیم مثل مامان فلون!!!(تو کارتون خانواده دکتر ارنست) دفاع بکنیم و ..... نهایتا گنچ رو که همون مونجوق و ملیله های من بود! و خودم تو محل گنج قایمشون کرده بودم پیدا میکردیم و برمیگشتیم خونه! ( مثل کارتون پپرو که تو 60 قست خودشونو به الدرادو رسوندن و تو نصفه قسمت برگشتن به خونه شون!)

یه بازی مورد علاقه مون هم کتابخونی بود! چرا میگم بازی؟ آخه آبجی بزرگه گاها مخمونو میزد و پول تو جیبی هامونو میگرفت و برامون کتاب قصه میخرید و چون تعدادمون کمی! زیاد بود، برامون کارت کتابخونه! صادر کرده بود ( تو بمیری مهر کتابخونه هم داشتیم. بعله!) چندتا از بچه های فامیل هم عضو کتابخونه ی عمومی!!! خونه مون بودن. وقتی میومدن خونه مون رسما بازار کتابخونی داغ میشد! و........

گاهی وقتا جلسات قرانیم داشتیم. برادرا و پسرای فامیل که مهمونمون بودن شروع میکردن با صوت قران میخوندن و ما هم الله الله ها رو میرسوندیم! بعدشم که نمازجماعت برگزار میشد! البته جماعت رو به صورت نماز وحدت میخوندیم. وحدت هم از این لحاظ که اقتدا نمیکردیم و هم از این جهت که صف محرم نامحرم وحدت داشت! استغفر الله(البته این خاطرات مال قبل سن تکلف و نهایتا 1 سال بعد سن تکلیفه. بعدا دیگه واقف به حریم ها شده بودیم! اخویا هم دیگه تو جمع پسرای فامیل رامون نمیدادن و ما هم یالقوز یالقوز! خاله بازی میکردیم! تنها!)

اون روزی داشتم بازی بچه های الان و بچه های زمان خودمون رو بررسی!!! میکردم. خیلی دلم برای بچه های این نسل سوخت! طفلکیا یا خواهر ندارن! یا برادر! و مجبورن با غریبه ها بازی کنن. تازه بازیاشون هم که اصلا باحال و پرشور نیست! به نظر من بیشتر بازیای الان تصنعی شده. بچه خوب تخلیه نمیشه! یکی از مهمترین سرگرمی های بچه های الان شده تلویزیون و بازی های کامپیوتری. در مورد آثار منفی تلویزیون ( البته در حیطه ی کارتون) قبلا یه بحث تخصصی!!!!! خدمتتون ارائه داده بودم.

در مورد بازی های کامپیوتری هم که میدونید مضراتشون به مراتب بیشتر از فوایدشون هست (چه جسمی، چه روانی! و چه اجتماعی!) به خصوص که اکثر بازی ها خشن هستن و خشونت رو به بچه القا میکنن. بچه هم تحت تاثیر بازی، شخصیت فرد خشن رو میپذیره و فرد خشنی میشه و یا شاید بترسه و بره تو قالب شخصیت خشونت پذیر! که این هم موجب افزایش ترس و وحشت تو ذات فرد میشه و همه ی این تاثیرات  منفی تو تکامل شخصیتش تاثیر منفی میزاره. تنبل شدن ذهن هم یه  مشکل اساسی هست. بچه که مدام یه بازی تکراری رو بازی میکنه و پویایی تو ذهنش به وجود نمیاد آروم آروم ذهنش به سوی پلمپ شدن میل میکنه!!! یه ضرر دیگه هم اینه که ممکنه فرد دنیای مجازی و حقیقی رو نتونه از هم تفکیک بده! مثلا تو بازی با پتک! میکوبه تو کله ی طرف اما طرف چیزیش نمیشه و تازه جون میگیره ! و دوباره میاد وسط بازی. حالا ذهن همچینی میتونه با چکش! بزنه تو سر همکلاسیش! و فکر عاقبت کارش نباشه! باور کنید راس میگم. محققین میگن علت این که تو کشورهای غربی بچه ها گاها با تفنگ به دوست یا معلمشون شلیک میکنن اینه که تحت تاثیر بازی های کامپیوتری خشن بودن و تصور نمیکردن طرف جنت مکان! خلد آشیان بشه!

تازه پیامد های اجتماعی این بازی ها خیلی اسفناک تره! این که برخی ضد ارزش ها در قالب بازی ها وارد فرهنگ ما میشه خودش یه مصیبت عظماست. هویت زن تو این بازی ها کاملا مغایر با هویت زن مسلمان هست.تو این بازی ها، زن ها معمولا موجوداتی خشن! قسی القلب!(خدا به دور!) نیمه برهنه (اعوذ بالله!) و ... هستند. در حالی که تو فرهنگ اسلامی زن ریحانه هست نه قهرمان! برای زن حجاب ارزش هست نه برهنگی! زن قرار نیست قیم و نگهبان کسی باشه بلکه الرجال قوامون علی النساء و ... اما تو هیچ بازی رایانه ای این ارزش ها وجود ندارن و بدتر این که ضد ارزش جا افتادن!  تلقین های سیاسی این بازی ها هم که غیر قابل اغماض هست. هیچ وقت آمریکایی های مهربان! آغازگر جنگ نیستند!!! اسرائیل سرزمین فلسطینیان نبوده!!!! مسلمانان با فریاد الله اکبر بی گناهان رو وحشیانه میکشن!!! و... هزاران انگ و تلقین منفی و دروغ! که به ریش اسلام میبندن.

باور کنید بچه ای که با این افکار بزرگ بشه دیگه به عنوان یه بچه مسلمون نمیشه زیاد روش حساب کرد. حالا ما ها زمان جنگ بچه بودیم و چیزایی دیدیم و فهمیدیم چه خبره! اما بچه های این نسل چی؟  کی امروز مسئول  کار فرهنگی تو کشورهست؟ چرا از اسلام اسم مونده؟ به خدا دلم خونه از این کم کاری های فرهنگی. چقدر باید بشینیم ببینیم از اسلام عزیز فقط اسم مونده؟ به قول یکی از دوستان وبی "ای بابا کلی فرهنگ سرا به اسم شهدا داریم!" و چه تلخ هست که اسلام در حد اسم مونده و تو مرحله عمل............ شکر خدا!

درس امروز: جوانان ایران اسلامی به داد اسلام برسید. اسلام در خطر است! فرهنگ اسلامی را احیا کنید!

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

*من خواهر هم سن و سال نداشتم. واسه همون تمام خاطرات بچگیم و نوجوانیم با برادرام (که اختلاف سنیمون کمه) عجین شده. اگه تو وبم ذکری از برادرام میشه به همین علته پس لطفا با ما کنار بیاید! و البته چون ما میخوایم آقایونی که میان وبمون خیلی احساس غریبی نکن!!! مدام تو کار ذکر خیر ایشون هاییم!

*توضیحی در مورد علت افتادنم از پنجره(پست قبلی): قرار بود به مناسبت نیمه شعبان سالن رو تزیین کنیم واسه همون شب با دوستان تو خوابگاه موندیم تا وقت بیشتری واسه تزیین داشته باشیم. یکی از درها قفل بود و کلیدش مونده بود اون طرف در ، لازم شد یه نفر از پنجره بره تو خوابگاه ظلمات!! تا در رو وا کنه. ما هم هیکلمون آنتی هرکول! واسه همون قرعه ی فال به نام من پروانه زدند!!!! لبه ی آلومینیومی پنجره افتضاح تیز بود. گذاشتن دست روی چارچوب پنجره و پریدن همان و جر خوردن کف دست و غرق به خون شدن دستم همان! حالا دیگه هی نپرسید من بالای پنجره چی کار میکردم. البته ما به عشق مولامون، جونم میدیم. یه دست که اصلا استغفرالله!!! حرفشو  نزنید ترو خدا ناراحت میشم!!!

کتاب این پست: خانواده و رایانه.انتشارات: (کتاب دم دستم نیست. فردا توضیحات بیشترشو میزنم)

تو نظر سنجی وبم شرکت نکنیدا !!!!!  گناهه!

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 :: 0:16 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام. دیشب میخواستم یه پست جدید بزنم اما نشد.بگم چرا؟ بگم؟ بگم؟ تحملشو دارید!!!!

باشه میگم . از پنجره ی  خوابگاه افتادم و......... فعلا یه دستم زخم شده و چند تا بخیه ی ناقابل خورده . واسه همون تا اطلاع ثانوی آپ ماپ تعطیله! دعا کنید زود دستم خوب شه تا بازم پست بزنم. این پست رو هم زدم تا دیگه خودتون بدونید چرا زیاد بهتون سر نمیزنم .

از دوستان خواهش میکنم برای مدیر محترم به یاد یار سفر کرده  دعا کنن. بعله! کمی هم خودمونو تحویل بگیریم .

جمعه شانزدهم مرداد 1388 :: 11:20 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

یه روز وارد یکی از اتاقای خونه شدم، دیدم همه اخویا سبیل به سبیل! نشستن و دارن تلویزیون تماشا میکنن. چشمم به یکی از برادرام افتاد که تفنگ بادیمون کنار دستش بود. سریع رفتم پیشش نشستم . یه قطعه ای تو دستش بود که به نظرم اومد مال تفنگه و داره رفع گیرسلاح میکنه! با تصور این که تفنگ خراب هست و ایشون دارن تعمیرش میکنن، تفنگ رو برداشتم وکمی از اخوی مربوطه! فاصله گرفتم و بعد گوش محترم ایشون رو نشانه رفتم! میخواستم با صدای هوایی که از لوله تفنگ در میره کمی بترسونمش! چون ایشون همیشه منو میترسونن و کلی تفریح میکنن. همینطور که نشانه گرفته بودم و میخواستم ماشه رو بچکونم! یاد یه جمله ی مشهور افتادم: " هیچ وقت با تفنگ شوخی نکنید. حتی اگه مطمئن باشید که خالیه بازم باهاش به طرف کسی شلیک نکنید" بعدش گفتم : بابا اون که مال تفنگای راستکیه! نه بادی! سیستم بادی جوری نیست که گولوله توش قایم بشه! و دوباره گوش اخوی رو هدف قرار دادم. ولی بازم همون جمله منو ترسوند!  واسه همون کمی رفتم بالا تر . هدف: موی سر برادر مقابل!!!!!! به سوی موی سیاه کله ! شلیک!!!!!!!!! و صدای بنگگگگگگگگگگگ!!!!!!!! و تیری که رفت خورد به در اتاق روبرویی!!!!!!!

چند ثانیه سکوت همه! حتی تلویزیون! و بعد نگاه هایی متعجب و بعضا خشن! به طرفم حواله شد! داداش سیبل شده! با بهت منو نگاه کرد و گفت: اون چیزی که احساس کردم از لای موهام رد شد همون گولوله ای بود که خورد به در!!!!!!!! من که بیشتر از همه ترسیده بودم! با ترس گفتم: آره! و بعد برای درست کردن خراب کاریم گفتم: برو خداتو شکر کن ! چون اولش گوشتو نشانه رفته بودم! و بعدش زوم کردم رو موهات! بعد گفتن حرفم فهمیدم که خراب تر کردم . نگاه ها خشمناکانه تر شده بود! دیگه دیدم  اوضاع وخیم و خطری شده واسه همون ناخود آگاه!!!!!!!! و به صورت اتوماتیک  مسلح به سلاح اشک شدم!!!!!! تا همه رو خلع سلاح کنم! شروع کردم به گریه و صادر کردن دفاعیه و این حرفا که: بابا جون من چه میدونستم این سالمه! کی تو این گلوله قایم کرده بود! مگه من مرض دارم که بخوام بکشمت! اون چی بود تو دستت؟ مگه تو اینو تعمیر نمیکردی ! بگید که این خراب بود! یکی به من بگه که این خراب بود!!!!!!!!!  و  ........دیگه هیش کی چیزی نمیگفت و از تنبه ناخود آگاهم نسبتا راضی شده بودن و منم آروم آروم هق هق گریه ام به سکسکه های کوتاه  و سطحی! تبدیل شدند و .....

کاش احساسی که تو لحظات ارتکاب خطا به انسان دست میده تو لحظات گناه و ترک فرمان خدا هم به انسان دست بده. یعنی خط قرمز و هشدارهای دین رو هم به اندازه ه ی هشدارهای انسانی جدی بگیریم. اصلا کاش ما آدما موقعی که گناه میکنیم کمی به صدای وجدانمونم گوش کنیم. این هشدار بزرگ یادمون نره که : عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید. تو روایات اومده که: "هرگناهی یه جور تو روح انسان اثر میزاره و قلبشو تیره میکنه" وقتی تیرگی زیاد شد دیگه قلب تبدیل به قلب سیاه و مریضی میشه که هیچ حرف حقی رو قبول نمیکنه . حتی تحمل شنیدن صدای حق رو نداره. چه برسه به عمل کردن به حق. و شاید این قلب ناپاک صدای هل من ناصر ینصرنی مولای موعود  رو نشنوه و....

نمیخوام در مورد گناهان و آثارشون بنویسم چون همه مون مطالعه کردیم و با این مسائل آشناییم اما مشکل تو عمل کردن هست. به قول یکی از بزرگان :" راه تهذیب نفس این است که به دانسته هایت عمل کنی".  الان وقتشه که با تهذیب نفس خودمونو آماد کنیم برای مولامون. میدونید که حضرت سرباز ندارن که نمیان. رو  من و امثال من که نمیشه حساب کرد. پس باید به خودمون بیایم. باور کنیم : ما غایب و او منتظر آمدن ماست.

قصدم از نوشتن خاطره ی بالایی تنها این بود که تو قالب یه مثال توجه بدم تا بیشتر به رفتارامون دقت کنیم. تو خاطره ی بالایی  همه چیز مشهود و مادی بود . تیر! گوش برادر! من! صدایی که بارها از دهان خیلی ها شنیده بودم ! و ..... اما موقع گناه  نه تیر شیطان رو میبینم، نه صورت باطنی و واقعی گناه رو ، نه صدای برحذر دارنده رو، و نه....... اما اون اثر قطعا هست. گناه اثر خودشو میزاره و امان از این دل غافل که اون اثر رو نمیبینه تا گریه کنه و عذر بخواد. اثری که ممکنه آخرت و حتی دنیای آدم رو از بین ببره اما بازم ازش غفلت میشه. وای از اون روزی که پرده ها برافتد و.... 

امیدوارم خدا به همه مون کمک کنه تا یادمون نره که عالم محضر خداست. اگه کمی تو رفتارامون دقت کنیم و خدا رو مد نظر قرار بدیم حتما خدا بهمون بیشتر توجه میکنه. خدا گفته:" هرکس یک قدم در راه من برداره من ده قدم به طرفش میام. " چه خوب میشه که ما استارت بزنیم و یقین بدونیم خدا برامون کم نمیزاره و منتظر شروع ماهاست. شاید با این شروع های ما خدا کمکمون کنه تا  لیاقت درک مولا مون رو هم داشته باشیم.

درس اخلاقی: گناه را جدی بگیرید!!!! (البته من کی باشم که بخوام درس اخلاق بدم!من فقط نوشتم!!!!)

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

*پیشاپیش میلاد باسعادت منجی بشریت حضرت بقیه الله الاعظم رو خدمت شما خوبان تبریک میگم

*از همه ی عزیزان خواهش میکنم حتما برای مدیر محترم حی سبحان دعا کنید تا زودتر حالشون خوب بشه

*اگه تو نظر سنجی وبم از نو شرکت کنید ممنونتون میشم. چون بنا به دلایلی از نو زدمش.قبوله!

* اگه اخویای شما هم تو دستتون ترقه میترکوندند حتما شما هم به محض دیدن تفنگ اولین فکری که به ذهنتون میرسید این بود که با تفنگ بهشون شلیک کنید. بعله!

* کتاب معرفی شده ی این پست: قران کریم. خداوند تو قران فرموده اند: خُذِ الکِتابَ بِقُوه . پس سعی کنیم بیشتر از این کتاب هدایت بهره مند بشیم. هرشب حداقل 50 آیه رو با معنی بخونیم.نشد،10 آیه اما با معنی.

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 :: 5:0 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

به نظر من سخت ترین کارهای دنیا سه تا کارن! اول: پاک کردن سفره! دوم: پاک کردن سفره! سوم: نوشتن پایان نامه.چرا؟ خوب  مورد اول  و دوم که بدیهین! و اما مورد سوم: چون سر نوشتن پایان نامه ام حدود  دو سال بدبختی کشیدم وکشوندم! جونم دراومد و جون درآوردم! غصه ها خوردم و خوروندم و.....

موضوع پایان نامه ام " صهیونیسم و فرهنگ سازی با رسانه " بود. برای شروع افتادم تو کار مطالعه ی تاریخ و عملکرد یهود تا این که برسم به یهود از نوع صهیونیسم! وای که  این قوم ( البته فریق منکم بل اکثرهم) چقدر نامرد بودن و خون آشام!  تو ادامه ی کار لازم شد در مورد مسیحیت هم مطالعه بکنم. آخه یه گروه از صهیونیستها مسیحی هستند. قسمت مسیحیت برام خیلی جالب بود.آخه قبلا مسیحیت رو در حد مارتین لوتر و انجیل بارنابا میشناختم ( شرمنده ی حضرت عیسی !) اما بعد مطالعات بیشتر فهمیدم خیلی شوت بودم. موضوع مسیحیت برام شیرین تر از یهودیت شد، همچین که کم مونده بود موضوع پایان نامه رو هم عوض کنم و برم تو نخ مسیحیت! اما از ترس خون های تو شیشه شده !!!! و عمری که تَمُرُّ مَرَّ السَحاب ! بی خیال تغییر موضوع شدم و برگشتم به موضوع خودم.( به قول خودمون سر عقل اومدم!) نهایتا رسیدم به خود صهیونیست ها که واقعا ایمان و اعتقاد قلبی دارم که مصداق آیه ی : اولئک کالانعام بل هم اضل" هستند.صهیونیست ها تو زمینه ی فرهنگ سازی واقعا غوغا کرده اند. این افراد طماع و خود بزرگ بین، انقدر برای عقاید پوچ خودشون هزینه صرف کردن و مایه گزاشتن که حد و حصر نداره.

یکی از موضوعاتی که عمیقا مورد توجه صهیونیست ها بوده و هست و روش مانور میدن بحث "منجی و آخر الزمان" هست که تو این زمینه کارتون و فیلم و بازی های رایانه ای زیادی رو تهیه و در حد بین المللی عرضه کردن. راستش خیلی برام سنگین بود که ببینم این موجودات انسان نما که واقعا از آدمیت استعفا داده اند ، برای ترویج عقاید ناجورشون دارن به بهترین نحو هزینه میکنن اما ما مسلمونا هنوز اندر خم راهروی خونه مون موندیم! چه برسه به خم یه کوچه!

چقدر مسئله ی مهدویت بین ماها غریب مونده ؟ و اصلا چقدر خشن و نا زیبا جلوه داده شده؟ یه حدیثی هست از امام رضا علیه السلام که میفرمایند: رحمت کند خداوند کسی را که امر ما را احیا کند . راوی پرسید: چگونه احیا کنیم؟ امام فرمودند: اگر مردم محاسن کلام ما را بدانند از ما تبعیت میکنند. "( دقت کنید امام فرمودند محاسن کلام ما را ؛ نه کلام ما را) و حالا کاری که نشده و یا کمتر بهش پرداخته شده همین احیای محاسن کلام اهل بیت هست.زیبایی های دین کمتر برای مردم بیان شده. برای نمونه همین بحث مهدویت، چند درصد  از مردم شناخت کافی تو زمینه ی مهدویت دارند؟ مردم چه ذهنیتی از زمان ظهور دارن؟ حضرت رو در لباس یک منجی بشریت میبینن یا اشتباها در حد یک قاتلی که فقط گردن میزنه؟ واقعا بعضی از مردم  ذهنیت های عجیب غریبی از حضرت دارن که اصلا معلوم نیست از کجا به ذهنشون وارد شده! و رو حساب اون ذهنیت اصلا تمایلی به ظهور مولا ندارن!

داشته باشید، این از فرهنگ سازی ما شیعیان برای امام رحمت و اون هم از فرهنگ سازی دشمنان اسلام برای مقابله با حضرت و عقاید شیعیان.دشمنان خیلی هنرمندانه چهره ی منجی آخر الزمان رو در قالب یک فرد غربی!!!!!!! ، مهربان ، حامی فقرا و مظلومان، دوست داشتنی و مقتدر معرفی کردن. و دشمن این منجی غربی رو فردی شرقی! بی فرهنگ! خوخوار و ... ترسیم کرده اند.

به قول آقای دانشمند: "حضرت بقیه الله از همه ی معصومین علیهم السلام  مظلوم تر هستند. چون مجموع  دوران مظلومیت 13 تا معصوم 225 سال بود. اما حضرت بقیه الله قرن هاست که غایب موندن و یار و یاوری ندارن." من ایمان پیدا کردم که علت ظهور نکردن مولا فقط و فقط آماده نبودن ما شیعیان هست. هنوز 313 سرباز خودساخته و وارسته نیست که دست بیعت به مولا بده. هنوز امام برامون ناشناس مونده. هنوز حضرت رو خوب نشناختیم تا بدونیم باید چی کار کنیم.

این جوک رو شنیدید: سازمان سیا تمام اطلاعات امام زمان( عج) رو تو پرونده حضرت ثبت کرده و تنها عکس آقا  رو نداره تا بهش الصاق کنه! چرا شناختی که دشمنان از حضرت دارن( اونم شناختی که مبتنی بر مقابله و سنگ اندازی هست) بیشتر از ما بچه شیعه ها باشه؟ کاش تو این ایام  و اعیاد شعبانیه مسئولین به جای کشمکش سیاسی  کمی به فکر فرهنگ سازی برای مهدویت باشن و ما ها هم کمی خودسازی کنیم و ملت رو آگاه کنیم.به خدا آقا خیلی تنهاست. خیلی خیلی خیلی.

آقای قرائتی میگفتن: "دونه باید خاک بر سر بشه! تا بعدا درخت بزرگی بشه و بتونه میوه و ثمر داشته باشه و به اصطلاح به بار بشینه." شاید لازم باشه  ما ها هم کمی سختی تحمل کنیم ولی دست از تلاش برنداریم. برای احیای  دین و عقایدمون از جون مایه بزاریم. گاها تحقیرها رو هم بپذیریم و به خاطر خدا کوتاه نیایم تا بلکه بتونیم مفید بشیم. حاضرید از همین الان یه یا علی بگیم و خودسازی رو  شروع کنیم ؟ پس یا علی.........

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

*حتما دوستان مستحضر هستند که صهیونیسم جدا از یهودیت هست. در واقع بعضی از یهودی ها صهیونیست هستند نه همه شون و بعضی از مسیحی ها هم صهیونیست هستند. در واقع هر فرد با هر عقیده و مرامی میتونه صهیونیست بشه. حتی مسلمون! چطور که صهیونیست  مسلمان هم داریم. حله دیگه؟

*اسم بلوتوث گوشیم " کتاب" هست. دوستام علتشو پرسیدن. گفتم : محض اشاعه ی فرهنگ کتاب و کتابخوانی این اسم رو انتخاب کردم.بعضیاشون خندیدن! واقعا هم  شاید برای بعضیا خنده دار باشه. اما احساس میکنم به عنوان یه تلنگر خوبه از این کارا بشه! واسه همون  از امروز تصمیم گرفتم تو آخر هر پست یه کتاب به دوستان معرفی کنم. از شما عزیزان هم خواهش میکنم آخر نظرات خوبتون برام کتاب معرفی کنید.( البته بنده علاقه ای به مطالعه ی کتب ضاله و عشقی ندارم. این دو رقم رو بی خیال شید لطفا!)

*کتاب ویژه ی این پست: عملکرد صهیونیسم نسبت به جهان اسلام . تالیف آقای علی جدید بناب.

انتشارات موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)

*والله نمیدونستم رایانه هم رگ غیرت داره! از وقتی پست قبلی رو زدم این سیستمه عین ساعت داره کار میکنه! اولش چند روز تحویلش نگرفتم و به انتظارسیستم جدید بودم. اما دیدم انگاری ایشون واقعا  هدایت شدن!!! و حاضرن بازم باهام همکاری بکنن. ما هم دیدیم سال اصلاح الگوی مصرف هست تصمیم گرفتیم با همین درب و داغون روزگار بگذرونیم تا روزی که رسما جلوی چشام بترکه و دود شه بره هوا! اونوخ مجهزبه سیستم نو بشیم. شرمنده که تبریکات بعضی از دوستان رو هوا موند!

پنجشنبه هشتم مرداد 1388 :: 6:40 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام حال شما خوبه؟ ما نبودیم  خوش میگذشت؟

یادتون هست قبل رفتن به دوره گفتم کامپیوترمون زغالیه؟ بعله! این زغالیه دیگه رسما خراب شد. درواقع عمرشو داد به رایانه های شما! منم اومدم بهتون بگم که اگر بار گران بودیم رفتیم، اگر نامهربان بودیم رفتیم ، شما با رایانه ی خود بمانید! که ما بی رایانه بودیم و رفتیم!!!!  اومدم بگم خداحافظ. حلالمون کنید. میدونم نبود من براتون سخته!!!!!!!!! اما نگران نباشید بازم برمیگردم. ان شالله تا آخر هفته مجهز به سیستم جدید میشیم اونوخ میام از خجالتتون در میام! بهتون سر میزنم و بازم روز از نو روزی از نو. خداییش این دوهفته دوری از نت برام خیلی سخت بود. اما خوشحالم که تونستم خوب کنار بیام. انقدرا هم که تصور میکردم اعتیاد شدید ندارم. الحمد لله.....

خوب دیگه من حرفی ندارم.شما اگه حرفی دارید بفرمایید میخونم!

شنبه سوم مرداد 1388 :: 3:35 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

سلام و عرض ادب محضر دوستان خوب و عزیز وبیم. من خوبم. شما خوبید؟ اخبار واصله حکایت از این داره که فردا روز وب منه. یعنی روز عفاف و حجاب هست. این روز رو به خودم تبریک میگم و منتظر هدایا و دسته گل ها و شیرینی جات و هله هوله ها و هدایای نقدی و غیر نقدی شما دوستانم هستم تک به تک! یادتون نره بی کادو نیاید که  قهر میکنم اساسی!!!!! با کسی هم شوخی ندارم. اصلا مگه من با شما شوخی دارم!

تو این پست  یک بحث کارشناسی شده !!!!!!! در مورد عقاید کمی تا قسمتی فمینیستی رو تقدیمتون میکنم.

خانواده و دیدگاه فمینیستی: 

اولا ازدواج کردن کار احمقانه ایه.نقطه! زن ها از اول تاریخ مظلوم بوده اند. حقشون توسط مردان ظالم خورده شده. حتی در برهه ای از زمان خود زن ها هم خورده شده اند!!!!!!( رک: پست : تو بمیری صد رحمت به نئاندرتال!!!!! ) دوما: زن ها نباید با مردها( البته ما با زن ها مشکل نداریم!!!!!!!!!!) ازدواج کنند. اگر این سفاهت رو کردند باید بچه نیارن. میتونن آقاشونو مجبور کنن از بیمارستان سر محل!!! قسمت " مامان شیشیه ای!!!!"  بچه بخره! سوما" اگه سفاهتش تا حد بچه آوردن پیشروی کرد، باید از عقلش استفاده کنه و تو انجمن های جوراب قرمز ها !!!!! شرکت کنه ، تا طریقه ی رزم با مردان رو یاد بگیره . باید بفهمه مردها آدم نیستن! و تنها راه نجاتش جنگ با مردان هست!چهاما: بی برو برگرد ، باید تو جنگ با شوهرش اونو شکست بده( قطعا شکست روحی منظورمونه نه جسمی!) و طلاقشو بگیره و مهر ناقابل!!!!! رو بزاره اجرا  و بعد بره حالشو ببره!پنجما: اگه عرضه ی هیچ کدوم این کارا رو نداره بره بمیره که آبرو واسه زن ها نزاشته! اصلا اون زن نیست! یه نفوذیه! این قرطی بازیا چیه؟ بچه چیه؟ شوهر چیه؟ اصلا خونواده سیخی چنده؟ خاک برسرت با اون شوهرت!!!!!!!!

اقتصاد و دیدگاه های فمینیستی:

نظر به اهمیت بحث واردات و صادرات ، نیاز دیده شده که تو این حیطه خیلی کار بشه.مخصوصا تو واردات. ما باید واردات کشور رو کنترل کنیم.یکی از واردات اصلی کشور ما پارچه هست. باید جلوی واردات پارچه  گرفته بشه  که خود همین امر موجب اشتغال زایی در کشور میشه.با کاهش واردات ما عملا میتونیم به خانوم ها درس قناعت یاد بدیم. چه کاریه که لباس ها دراز و گشاد باشن؟ با دوخت لباس های کوتاه و کوتاه تر!!! و تنگ و تنگ تر تر!!!!!!! در سال اصلاح الگوی مصرف میتونیم از پارچه ها استفاده بهینه بکنیم. و اصلا میتونیم باب شغلی – هنری  جدیدی باز کنیم. این که لباس سایز اسمول رو تو تن آدم n ایکس لارج بکنی خیلی هنره!!!!! و میدونیم که هنر نزد ایرانیان است و بس! بعد میتونیم این فرهنگ ملی مون رو صادر کنیم. خود امام (ره) هم فرمودند که انقلاب خود را به جهان صادر کنید. خوب تو این 30 سال یه جور صادر کردیم الانم اینجوریشو عشقه! مهم اطاعت امر هست!!

در زمینه ی مناطق آزاد تجاری- صنعتی هم میتونیم کلی فعالیت کنیم. اول از فرهنگستان ادب پارسی میخوایم اسم این مناطق رو تغییر بده و بزاره منطقه آزاد پوششی و گشتنی و حال کردنی! وقتی این تغییر اسم از راه قانونی صورت بگیره ، خود به خود منطقه رونق میگیره ! ونیازی به جذب سرمایه مرمایه نداریم! مهمترین سرمایه های ما جوون ها هستن که به احترام!!!!!! آزادی خودشون میان تو این مناطق آزاد و .

ورزش و دیدگاه فمینیستی:

متاسفانه فعلا بیشتر ورزش ها برای بانوان پسوند " با مانع" داره. مثلا: دو از خانه با مانع! دوچرخه سواری با مانع! فوتبال با مانع! و........پس اول باید موانع رو برطرف کرد. که این موانع با گسترش مناطق آزاد بیشتر میشه. همونطور که مدیر محترم وب در جریان هستند همین پارسال توسط منطقه آزاد شهر خودمون مسابقه دوچرخه سواری بدون مانع !! برای بانوان در سطح شهر برگزار شد. چه لذتی کردن ملت!!! دخترای خفن! پدال میزدن خفن! و باد میوزید اخفن! کلا اوضاعی بود دیدنی و حال کردنی و حال بردنی و حال..........

البته ما یه ورزش ملی هم ثبت کردیم! که میتونه سکوی پرش بانوان به دروازه های آزادی! باشه.ورزش " شوت شال"که بر وزن فوت سال هستش یه جور ورزش مخصوص بانوان هست. به این صورت که بانوان عزیز شال روی سرشون رو شوت میکنن به وسط خیابون! هر بانویی که بتونه شالشو به دورترین نقطه ی خیابون پرت کنه یعنی خیلی شوته! شعار تشویقی!!!! که برای این ورزش درنظر گرفته شده اینه: ای ول ای ول است ای ول  شوت شال عشق من است ای ول(این دفعه استثنائا آقایون هم میتونن همراه بانوانِ شوت شالیست!!! این تشویقی رو بخونن) قطعا هدف از ورزش شوت شال تقویت زور بازوی خانوم ها هست! و ربطی به ازلافشون! نداره. چون میدونید که شال ها به علت گرمی هوا سایزشون کوچیک و جنسشون بس حریر! شده و شوت کردن همچین شالی واقعا هنر میخواد. و یادمون نمیره که هنر نزد ایرانیان است و بس!

سیاست و دیدگاه فمینیستی:

تو فاز اول مسئولیت ها و منصب های کلیدی رو فتح کردنینگا! تو فاز بعدی از طرح ابتکاریه! ریاست سازمان به پست های وزارت وارد شدنینگا و بعد وزیر شدنینگا شدنینگا شدنینگا .......آروم آروم آماده ی پرتابینگا به سوی ریاست جمهورینگا شدنینگا شدنینگا شدنینگا.....بعد از این که رئیس جمهور گشتنینگا، لوایح زنانه به مجلس تقدیم کردنینگا و تصویب کردنینگا کردنینگا .بعد تصویت آزادینگا آزادینگا شوت شال اینگا شوت شالینگا شوت شالینگا.......

خدافظینگا بایباینگا بایباینگا.......

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

* بنده با تایید حرف های خودم در پاراگراف اول، همه رو رد میکنم و از کسی انتظار ندارم! به جون خودم راس میگم!

* به خاطر فحش ها و توهین هایی که خوندید من عذر میخوام. باور کنید حرفای من نیستن. من فقط نوشتمشون!!!

* نظر به این که تو یکی دو پست قبلی ما حرفایی نوشتیم که دوستان رایحه ی خوش فیمینیستی! رو از حرفامون  احساس کردن، بر آن شدیم تا این وصله ی ناجور رو از خود محترممون دور کنیم. به نظر مصنف! فمینیست شدن یه جور کلاه گشادی هستش که اقایون سر خانوما گذاشتن (مجبورم نکنید دلیل ارائه بدم.به حد کافی دلیل محکمه پسند برای این حرفم دارما. درد دلمو تازه نکنید) حاشا که کسی کلاهی بر سر مدیر این وب بگذارد چون ما خودمون سر همه کلاه میزاریم. ما خودمون خفاش بزک میکنیم جای فمینیست به ملت قالب میکنیم اونوخ! زکی داش ما رو !!!!!!!!!!

* دلیل پیشرفت نکردن  فوتبال خانوم ها: به دو دلیل:1- عمرا 11 تا خانوم توی یه زمین مثل هم لباس بپوشن! 2- عمرا توی بازی بعدی هم، همون لباسا رو دوباره بپوشن!!!!!!!!!!!!

من میگم:کاش خانوم ها هم میگفتند: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت. آخه الان خانوم ها میگن: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نُهمین لباس زیباست نشان آدمیت!!!!) الهی اعوذ بک منهن!!!!!!!

نگفتید صندلی داغ 2 هم بزارم یا نه؟ تو کامنت ها لطف کنید و بنویسید. البته این دفعه سعی میکنم تعداد سوالا رو کمتر کنم. بازم حرفی حدیثی در مورد صندلی داغ داشتید بگید. میشنوم! (اما رو عمل کردنش فکر میکنم!بعد....)  اما خواهش میکنم اگه خوشتون اومد، دیگه ناز نکنید. همون دفعه اولی بشینید تامن مجبور نشم بیام منت کشیتون!

راستی یه خبر مهم: کامنت اول وبم رو حتما بخونید.فقط منو نزنید!!! تقصیر من نیست

شنبه بیستم تیر 1388 :: 7:3 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

سلام دوستان عزیز.

غرضم از زدن این پست تنها رسوندن یه خبر هست. وبلاگ "ما نیز هستیم" یادتونه؟ همون وبلاگ فعالی که جهت  مقابله با ماستی ها یا به قول خودشون " ما هستیم" ایها راه اندازی شده بود، دیگه کارشونو تعطیل کردن. در واقع مدیر محترم وب " ما نیز هستیم" به علت مشغله ی کاری و از طرفی به خاطر نابود شدن گروه " ماهستیم" دیگه کارشونو تعطیل کردن. از من هم خواستن تا لینکشونو پاک کنم و این خبر رو به اطلاعتون برسونم و شما هم لطفا لینک وبشونو از وبتون حذف کنید ............

ان شالله این دوست عزیز و خونواده محترمشون همیشه موفق و پیروز باشن.

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 سلام مجدد خدمت دوستان .جهت تفریح میتونید به این آدرس رجوع کنید!

مانیز هستیم!

ماجرا از این قراره که  گروه ماستی ها بعد از این که دیدن وبلاگ فعال "ما نیز هستیم" کارشو تعطیل کرد( بنا به دلایل فوق الذکر!) از فرصت استفاده کردند و وبی رو با همین نام ثبت کردند و عنوان کرده اند که وبلاگ " ما نیز هستیم" توسط ماهستیمی ها هک شده!!!!!!!!! و الان ما نیز هستیم!

به نظر من این نشون میده که وبلاگ " ما نیز هستیم" انقدر فعال و خوب عمل کرده بود که مثل خاری بود بر چشم ماستی ها. به همون دلیل تو اولین فرصت اقدام به ثبت وب جدید با این عنوان کرده اند.خوب اینم یه جور تفریحه دیگه!

چهارشنبه هفدهم تیر 1388 :: 3:28 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

قرار بود برم اعتکاف اما جور نشد. ظاهرا  دعاهای هیچ کدوم از دوستان در حق ما مستجاب نمیشه! البته نترسید مشکل شما نیستید. بنده کمی ناجنسم! ولی خواهش میکنم هرکی رفت و کمی حس پیدا کرد منو هم دعا کنه که شدیدا نیاز به مهمات معنوی دارم. بگذریم.

تو این پست میخوام یه برنامه ی صندلی داغ راه بندازم با یه عالمه شرکت کننده! برنامه به این صورت هست که من 15 تا سوال براتون مینویسم ، شما میخونید بعد تو کامنتاتون به سوالا جواب میدید.نمیدونم تا چه حد خوشتون بیاد .حتی نمیدونم چند نفرتون حاضر میشید رو این صندلی بشینید، اما خوشحال میشم اگه همه رو این صندلی ( البته به نوبت!!!!) بشینید و یه پست کاملا متفاوتی داشته باشیم.

اگه از این برنامه خوشتون اومد بهم بگید تا صندلی داغ 2 رو هم اجرا کنیم. البته با فاصله زمانی مناسب. و از اون جایی که میدونم همه تون دوس دارید خود منم تو این برنامه شرکت کنم ، باشه! اولین شرکت کننده خودمم.بدون حاشیه میرم سر اصل مطلب!!!!!!!!! (راستی پیشنهاد اجرای صندلی داغ، از طرف یکی از دوستان بود. سوالا رو هم خودشون طرح کردن . من تنها تو وبم میزنم و شرکت میکنم. مثل شما! شرکت کنیدا آبروم میره!)

بفرمایید صندای داغ!

یه بنده خدایی: سلام پروانه خانوم. حال شما خوبه؟ مایلید رو این صندلی بشینید و به سوالای ما جواب بدید؟

پروانه خانوم: علیک سلام.ممنون. بله! ما که ید طولایی تو مصاحبه داریم! با کمال میل شرکت میکنم. از دوستان عزیز هم میخوام بین رو این صندلی بشینن! به نظرم به نیشستنش میارزه!

1 یه بنده خدایی: اسم؟ شهرت؟ سن؟ تحصیلات؟ وزن؟ قد؟ عینک؟ زادگاه؟ محل سکونت؟

مدیر محترم وب!: پروانه. لیسانس. عینکی! بچه یکی از شهر های آذر شرقی. تا همین حد لو رفته بودم .دیگه بیشترشو نمیگم! لطفا اصرار نفرمایید!!!!!! اگه میخواستم بگم پروفایل مدیر وب رو فعال میکردم! 

2یه بنده خدایی: از اینکه رو صندلی هستی حست چیه؟جنبه شوخی داری؟ یا جدی هستی؟

مدیر محترم وب! : ترجیح میدم حس شوخی داشته باشم (البته نه در تمام سوالاتون) چون شخصیت وبیم طنزه.  

 3 یه بنده خدایی: علم برتر است یا ثروت؟

مدیر محترم وب! : به نظر من روی سوالتون اشکال داره. چون این دو از یه سنخ نیستند که با هم مقایسه بشن. اما به برتری علم ایمان قلبی دارم.
4یه بنده خدایی: به نظرت کجاها باید امر به معروف و نهی از منکر رو متذکر شد؟

مدیر محترم وب! : وقتی که مطمئن باشی موردی که میخوای بهش امر کنی معروف هست و بالعکس. و احتمال بدی که امر یا نهیت تاثیر لازم رو خواهد داشت. جوانب خطری رو هم باید لحاظ کنی! البته مگر موارد استثنایی که شاید لازم باشه از جونت هم بگذری.
5 یه بنده خدایی: اگه یکی کار خطایی ازش سر بزنه تو چی کار میکنی؟ جار میزنی؟ ضایعش میکنی؟چی کار میکنی؟

مدیر محترم وب! : هیچ وقت دنبال مچ گیری نیستم. حالا یکی یه اشتباهی کرد چرا جار بزنم؟ نه جار میزنم و نه ضایعش میکنم. حرفم اینه: اتفاقیه که نباید میافتاد حالا که افتاد، بگذربم. اما نباید تکرار بشه.
6یه بنده خدایی: چقدر اهل بخششی؟ تا حالا چیزی رو بدون منت به کسی دادی؟

مدیر محترم وب! : لعنت کائنات بر ریا و ریا کار!!! برو سوال بعدی!
7 یه بنده خدایی : معلم کلاس اول ابتداییت کی بوده؟ معدلت چند شده بودش؟
مدیر محترم وب! : خانم سعیده صفرخانلو. معدلمو مطمئن نیستم اما به نظرم 20 بود. آخه بچه زرنگ بودم!!!!

8یه بنده خدایی: یه بيت شعر ناب که واقعآ جذبت کرد به ما بگو ..!!

مدیر محترم وب! : من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها. واقعا این بیت رو دوست دارم.و همچنین اون 2 بیت شعر گوشه ی وبم که تو قسمت درباره  پایگاه نوشتم.
9یه بنده خدایی: آخرین اس ام اسی که تا این لحظه به گوشیت رسیده اگه شخصی نیست برامون بذارش.

مدیر محترم وب! : متاسفانه مدتیه فقط شخصی میفرستم و دریافت میکنم.اما آخرین دریافت غیر شخصیم مال لیلة الرغائب بود: امشب شب آرزوهاست.امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی. ما رو فراموش نکن. التماس دعا (خیر سرم چقدر هم غیر شخصی بود!!)
10یه بنده خدایی: تا حالاشده جایی ببینی دعوا شده بعد بری جلو که جدا کنی ناغافل یه مشت بخوره به تو، یا مثلا یه چیز تو همین مایه‌ها ،قضیه ی اومد ثواب کنه کباب شد! ؟ توضیح بده.

مدیر محترم وب! : بعله! تو دوران بچگی 2 تا از اخویا درگیر شدن. ما هم مهربوووووون!!!!!!!! نتونستیم صحنه رو تحمل کنیم پریدیم وسط و ........ نترسید طوریم نشد!
11یه بنده خدایی: یه نفر برات الان یه جوک خیلی خنده دار بگه که خداییش هم هیچ راهی جز خندیدن نداری،اما تو اون جوک به یه قومیتی توهین شده باشه بازم ميخندی یا با طرف برخورد میکنی و یا.....؟برامون توضیح بده
مدیر محترم وب! : از جوک های قومیتی اصلا خوشم نمیاد و معمولا اجازه نمیدم پیشم تعریف کنن. خصوصا اگه تو جمع باشیم. اما خوب بعضیا آدمو از رو میبرن! نیست که بیشتر جوک ها هم مربوط به قومیت خودمونه! کمی تعصب آدم کمتر میشه!!!!!

12یه بنده خدایی: اسم بچه هاتو چی میذاری؟هم پسر بگو هم دختر.اگه دوقلو بودن چی؟

مدیر محترم وب! : زهرا، فاطمه،مریم. علی، محمد، امیر علی (سه قلو شدن!!!!) خوب دوس دارم این اسما رو دیگه!

13یه بنده خدایی: این کلمات تو رو یاد چی میندازند؟ مرگ, انسان, عدل, سیاه بختی, زندگی, زندان, معشوق, ائمه, مادر, دل, فلسفه.

مدیر محترم وب! : مرگ: تاریکی قبر. انسان: نمیدونم چرا کتاب انسان کامل شهید مطهری میاد جلوی چشمم! عدل: امام علی (ع). سیاه بختی: انسان گناهکار زندگی: روزمرگی. زندان : تاریکی، دیوارهای خط خورده، ساواک، معشوق: بهترین معشوقِ انسانِ عاشق خداست. کاش من هم عاشق خدا بشم و خدا معشوقم. ائمه : محبت و لطافت. مادر: مهربان ترین و دوست داشتنی ترینم. دل: کمتر کسی میتونه دلشو عرش الله بکنه. فلسفه: اگه بفهمی خیلی شیرینه.( یعنی من فلسفه رو فهمیدم!!!)
14یه بنده خدایی: تاحالا شده از یه نفر خیلی بدت بیاد ولی طرف بد بهت گیر داده باشه؟چی کار میکنی؟

مدیر محترم وب! : متاسفانه بله  پیش اومده! (البته اصولا خیلی دیر از کسی بدم میاد) سعی کردم زود خودمو از شّرش واکنم. چون میدونم اگه زیاد بهم گیر بدن قاطی میکنم اساسی و بعد پشیمونی و بعد وجدان درد! و...... واسه همون اول کاری خودمو ازش دور میکنم.

15یه بنده خدایی: یه جوونی که نه میتونه زن بگیره، نه میتونه ازدواج موقت بکنه (به لحاظ اینکه شرایطش فراهم نیست،بعدش غالبا وبال هستن و ...)و با این اوضاع فعلی جامعه که تو خیابونا ماشاءالله پرهست از این دخترای بد حجاب ،حالا هزاری هم که رعایت کنه بالاخره چشش به دوتاشون که میوفته،خوب برا اینکه به گناه نیوفته بايد چیکار کنه،بالاخره تا یه حدی میتونه خودشو نگه داره و تحمل کنه دیگه توجه داشته باشین که تقیه هم خیلی جواب نمیده، مثلا این جوون آيت‌الله بهجت نیست که بیخیالی طی کنه. بالاخره جوونه غریزه داره شهوت داره و .... باید چیکار کنه؟؟ چطور یه جوون مملو از احساسات که از طرفی اون صبر آیت الله بهجت رو نداره و از طرفی نمیخواد دست به کاری بزنه که موجب گناه بشه و خودش رو سرزنش کنه . میتونه به اون راهی بیاد که نه خودش از بین بره نه اونقدر موجب گناه بشه که عذاب وجدان بگیره و فکر کنه آب از سرش گذشته و نه عقده ای بشه ؟ ازدو بعد دینی و علمی برامون راه حل هایی بزار که مفید واقع بشند.

مدیر محترم وب! : به قول آقای ازغدی: "پلیس های شهر امام زمان بیشتر از مردم شهر نخواهند بود." یعنی  در دوران حضرت مهدی(عج) ،خود مردم به معرفتی خواهند رسید که  گناه نمیکنن نه این که عوامل بیرونی مانع گناه شوند.

به نظرمن مهمترین قسمت خود شخص هست. هرچقدر تقواش بیشتر باشه  گناهش کمتر میشه. اگه لحظات انسش با خدا رو بیشتر کنه و از فاز معنویت خودشو کنترل کنه خیلی بهتره. والا هیچ چیز نمیتونه جلودار هواخواهی انسان باشه. پس اون جوونی که مشکل ازدواج داره سعی کنه واقعا از خدا کمک بگیره. قران هم وظیفه ی همچین افراد رو عفت پیشگی بیان کرده. (ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله و.....) آیه 33 سوره مبارکه نور.

دیگه این که سعی کنه وقت خودشو با برنامه های مناسب پر بکنه تا فرصت گناه نداشته باشه! منظور این که کلاسای مختلفِ مفیدِ غیر مختلط!!! بره .کمی هم کمتر به ازدواج فکر کنه. خوب وقتی شرایطش جور نیست چه کاریه که خودشو درگیر میکنه! در ضمن با رعایت تقوا کسی عقده ای نمیشه!

یه بنده خدایی: ممنون که تو این مصاحبه شرکت کردید. و جواب سوالامونو دادید.

مدیر محترم وب! : خواهش میکنم. اتفاقا خودمم از اینجا نیشستنم خوشم اومد!

دوستان عزیز بنده به جهت طولانی نشدن این پست از جواب های مفصل گذشتم. مفصلش با شما

یکشنبه چهاردهم تیر 1388 :: 5:35 بعد از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان

 

میخوام یه گریزی به ماه های اول وب نویسیم بزنم.

اون موقع ها خیلی بچه گانه فکر میکردم. تصور میکردم برای این که یه وبی مخاطب زیاد داشته باشه باید خیلی خیلی خوشگل باشه! واسه همون هزار و شیش جور کد زیبایی و جینگیلی مستون و تینگیل فینگیل و ........ به وبم اضافه کرده بودم! یه طرف بارون میبارید! یه طرف غنچه شکوفه میکرد! یه طرف موس میرقصید!!! یه طرف یه جن بسم الله میدوید میومد وسط وب!!!!!!!! یه گوشه اش یکی زده بود زیر آواز  یکی موهاشو میکشید!!!!!! و ....به عبارت دیگه احوالات وبمون بس دیدنی و ضحک!! ناک بود! کله های سحر دست و رو نشسته میدویدیم پشت کامپیوتر تا ببینیم چند صد! نفر واسه تصاویر و مطالب کپی پیست شده مون نظر دادن و ....! اما دریغ و افسوس! هفته ها گذشت و ما در حسرت پستی با چند صاحب نظر ماندیم !!!!!! در این بین خداوند عبداً مِن عبادِه را در مسیر وبلاگی ما قرار داد تا اصول اولیه ی وب نویسی را بی مزد و منت بهمان یاد دهند.حتی کارهای فنی وب را برایمان راست و ریست میکردند و ما فقط شرمنده شان میشدیم و هستیم و خواهیم ماند ان شالله!!!!!!! آرام آرام جنگ غزه شروع شد و ما حس نوشتنمان آمد. بعد کمی نوشتن احساس کردیم جای ما در بین نیروهای خالد مشعل خالیست و نیروهای حماس سهم ما را خورده اند !!!!!!!! به دنبال قناسه ای بودیم تا به غزه برویم و دمار از روزگار صهیونیست ها در بیاوریم! خودمحترممان را به خیلی جاها زدیم حتی کوبیدیم! تا ببرندمان غزه اما نشد.روزی با خود افکار نمودیم که ای عبدالله! از چه رو خاموش نشسته ای ؟ حال که به غزه نمیبرنت به لجمن{لبه ی جلویی منطقه ی نبرد} نتی برو! به عبارت اخری: برخیز و برو سراغ دشمنان قسم خورده ی دین و حقشان را بزار کف وبشان تا بفهمند دنیا دست کیست؟ (کیستی؟ آشنا!!!!!!!! سه قدم بیا جلوتر!!! اسم رمز ........"عبارت داخل پرانتز ربطی به اصل داستان نداره. خوشم اومد نوشتمش. همین.) با نیت جهاد اعتقادی شروع به شناسایی وب های خلاف نمودیم.احساس تعهد داشت خفه مان میکرد! اولین وب " ا س ل ا م آ ن ل ا ی ن"  بود.ظاهرا از سوی وهابیون تغذیه میشد .در آن وب شروع به دعوا و گیس و گیس کشی !!! کردیم تا این که دیدیم همرزمانی چون ما در حال رو کم کنی و البته هدایت فکری دشمن ! هستند. فی الفور رد آن ها را زدیم و لینکشان کردیم. یاد این ضرب المثل افتادم که" عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"  سپس باب دوستی با همرزمان را باز کردیم و مدام از راهنمایی هایشان استفاده کردیم و یادگرفتیم چگونه برزمیم! زمان در جریان بود تا این که" ا ی ر ا ن ی ک ا" نامی مزاحممان شد. رفتیم و کمی حق وی را هم در کف وبش گذاشتیم. البته ایشان بسیار بی تربیت بودند و ما در دقایق اول خواندن کامنت های بی نزاکتانه شان! با اشک های مستقر در آستین خیلی تخلیه میشدیم.سپس با عنایت الله مسلح میشدیم و میرفتیم سروقتشان و ....خوشبختانه آن عدو نیز سبب کشف همرزمان دیگری شدکه ما آن ها را نیز لینک کردیم و ....... دیگر یاد گرفته بودیم ، برای کشف همرزمان شجاع و پُر و قوی باید به سراغ عدو ها میرفتم و معمولا جواب میگرفتم.(البته از عدو جواب نمیگرفتیما !!! چون اصولا بی منطقند. بلکه از این شیوه ی دوست یابی جواب میگرفتم.بعله!) در مرحله ی بعد از شناسایی همرزمان ، شروع به تخلیه ی اطلاعاتی !!!! مینمودیم . یعنی هرگاه کسی به وبمان پارازیت میشد و ما سوادمان ته کشیده بود! به منزل دوستان وبی حمله ور میشدیم و دست یاری دراز میکردم. دستی که معمولا دست رد بهش زده نمیشد.چون دوستان میدانستند همان زمان نیازمند یاری وبیشان هستم. بعله! آن عزیزان با دراختیار قرار دادن اطلاعات و سوادشان به ما کمک میکردند و  ما سوادمان بالاتر میرفت و ......البته بعضی از دوستان هم از طریق این همرزمان معرفی میشدند و ما شادمانه آن ها را هم میلینکیدیم و به چشم همرزم نگاهشان میکردیم.

مولا  علی علیه السلام فرموده اند: من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا". من امروز میخواهم عرض ادبی داشته باشم محضر تک تک سرورانی که در طول دوران وب نویسی، بنده را از علمشان بهره مندساختند.دوستان عزیزی که در راه اندازی این وب کمکم کردند، دوستان محترمی که در پاسخ گویی به سوالاتم قصور نکردند. عزیزانی که با کامنت های سازنده شان به علمم افزودند و تک تک شماهایی که با علمتان مرا شاگرد خود نمودید.

و میگویند استاد حق پدری بر گردن متعلم دارد .شاید نزدیک شدن روز پدر فرصتی شد تا از همه شما استادان عزیز قدر دانی بکنم. معمولا برای توجیه مزاحمت خودم(مبنی بر سوال کردن ا) میگفتم: "خوب دارید زکات علمتونو میدید دیگه!!! میدونیدکه زکات علم نشر آن است!!!!!" امیدوارم این جمله رو دال بر جسارت و پررویی ننمایید. اگر با همین روال زکات علمتون رو نشر بدید در آینده ی نه چندان دور میتونید انتشاراتی بزنید!!!! البته خیال نکنید دیگه شرمو از سرتون وا میکنما! اگه بازم بلد نباشم آورا میشم ! و بازم خواهم گفت: خوب زکات علم نشرشه! و شما مجبور به زدن انتشاراتی هستید!

شاعر میگه: بعد منزل نبود در سفر روحانی. منم میگم: سن و سال  تو آموزش مهم نیست. آدم میتونه از کوچیکتر از خودشم درس یاد بگیره و بشه شاگرد و اون بشه پدرش! به قول معروف: بزرگی به عقله نه سن! حالا چه ربطی به شعر داشت برعهده خودتون!!( اثبات شعر بودن اون جمله هم بر عهده ی دشمناتون!)  اما میخوام بگم شاید از بعضیاتون بزرگتر باشم اما دلیل نمیشه تشکر نکنم و قدر ندونم.

این جوری شدکه گفتم: " عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد تا روزت مبارک! "اساتیدی که یه جورایی حق پدری به گردنم دارید، پیشاپیش این روز رو بهتون تبریک میگم.

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

*شاید عبارت "دوست "واژه ی مناسبی نباشه.خودتون میدونید که منظورم اینه  آقایون مثل برادرم هستن .خانوم ها هم  مثل خواهرم(خوب شد گفتم والا ملت فکر میکردن جای ننه ام هستن!) ماشالله به مدد فضای نت کلی خواهر برادر مجازی هم پیدا کردیم! البته اینو هم بگم. من اوایل با شخصیت وبیم کامنت میزاشتم بعدها ندای غیبی اومد و گفت: زین پس با شخصیت خودت نظر بده.زشته!!! راستش زیاد نگرفتم چی میگه اما حرف ندا جون رو زمین ننداختم! با اون حساب اگه زمانی باکامنت های شخصیت وبیمون اسباب دلخوری کسی شدیم معذرت میخوایم. امیدوار به بزرگواری خودتون ببخشید. قصد مزاحمت نداشتیم.البته گاها نیاز هست که کامنتی با کنایه و طنز زده بشه. لطفا گاها ناپرهیزی را بر ما ببخشید!!!!!!

*متاسفانه من هیچ گاه نتونستم کمکی به دوستان وبیم بکنم .الا این که غلط های املایشان را میگرفتم! البته دست خودم نبود تا توی متنی غلط املایی به چشم میخورد احساس میکردم که لاک غلط گیرم و باید به دوستمون تذکر بدم.خوشحالم که دوستان بزرگوار بودند و غلط گیری ما رو به دیده ی لطف میدیدند. نه ......

*یه گله از خواهر های وب. فعالیت سیاسیتون خیلی کمه. من هرچی گشتم یه وب سیاسی هم فکر با خودم که مدیرش یه خانوم باشه پیدا نکردم. چرا کم میزارید؟ (میدونستید که خانوم های مخالف به مراتب فعالیت سیاسیشون بیشتره؟) البته درسته منم سیاسی نیستم. اما خوب حداقل سعیمو میکنم که سیاسی بنویسم! چرا باید همیشه آقایون تو عرصه ی اجتماعی فعال تر باشن؟ چرا خانوما خودشونو محدود به خونه و زندگیشون کردن؟ چرا؟ بیاید بیرون و حقتونو بگیرید!! و.......( سیس! دارم یه جنبش فیمینیستی راه میندازم!!!! به ما بپیوندید!) بارالها !! کلک منو بکن! اما منو فمینیست نکن.خودت بلند بگو: آمین!

پیش آ پیش روز پدر مبارک

چهارشنبه دهم تیر 1388 :: 10:43 قبل از ظهر ::  نويسنده : پروانه رامیان
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
درباره وبلاگ

بسم رب المهدی(عج)

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد.
هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد.
هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما ....
اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی...

ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد

دوست شما: مدعی انتظار
Parvanehh83@yahoo.com

JavaScript Codes

http://ostazona.blogfa.com/

متین

>