|
به یاد یار سفر کرده
سلام و عرض ادب محضر دوستان خوب و عزیز وبیم. من خوبم. شما خوبید؟ اخبار واصله حکایت از این داره که فردا روز وب منه. یعنی روز عفاف و حجاب هست. این روز رو به خودم تبریک میگم و منتظر هدایا و دسته گل ها و شیرینی جات و هله هوله ها و هدایای نقدی و غیر نقدی شما دوستانم هستم تک به تک! یادتون نره بی کادو نیاید که قهر میکنم اساسی!!!!! با کسی هم شوخی ندارم. اصلا مگه من با شما شوخی دارم! تو این پست یک بحث کارشناسی شده !!!!!!! در مورد عقاید کمی تا قسمتی فمینیستی رو تقدیمتون میکنم. خانواده و دیدگاه فمینیستی: اولا ازدواج کردن کار احمقانه ایه.نقطه! زن ها از اول تاریخ مظلوم بوده اند. حقشون توسط مردان ظالم خورده شده. حتی در برهه ای از زمان خود زن ها هم خورده شده اند!!!!!!( رک: پست : تو بمیری صد رحمت به نئاندرتال!!!!! ) دوما: زن ها نباید با مردها( البته ما با زن ها مشکل نداریم!!!!!!!!!!) ازدواج کنند. اگر این سفاهت رو کردند باید بچه نیارن. میتونن آقاشونو مجبور کنن از بیمارستان سر محل!!! قسمت " مامان شیشیه ای!!!!" بچه بخره! سوما" اگه سفاهتش تا حد بچه آوردن پیشروی کرد، باید از عقلش استفاده کنه و تو انجمن های جوراب قرمز ها !!!!! شرکت کنه ، تا طریقه ی رزم با مردان رو یاد بگیره . باید بفهمه مردها آدم نیستن! و تنها راه نجاتش جنگ با مردان هست!چهاما: بی برو برگرد ، باید تو جنگ با شوهرش اونو شکست بده( قطعا شکست روحی منظورمونه نه جسمی!) و طلاقشو بگیره و مهر ناقابل!!!!! رو بزاره اجرا و بعد بره حالشو ببره!پنجما: اگه عرضه ی هیچ کدوم این کارا رو نداره بره بمیره که آبرو واسه زن ها نزاشته! اصلا اون زن نیست! یه نفوذیه! این قرطی بازیا چیه؟ بچه چیه؟ شوهر چیه؟ اصلا خونواده سیخی چنده؟ خاک برسرت با اون شوهرت!!!!!!!! اقتصاد و دیدگاه های فمینیستی: نظر به اهمیت بحث واردات و صادرات ، نیاز دیده شده که تو این حیطه خیلی کار بشه.مخصوصا تو واردات. ما باید واردات کشور رو کنترل کنیم.یکی از واردات اصلی کشور ما پارچه هست. باید جلوی واردات پارچه گرفته بشه که خود همین امر موجب اشتغال زایی در کشور میشه.با کاهش واردات ما عملا میتونیم به خانوم ها درس قناعت یاد بدیم. چه کاریه که لباس ها دراز و گشاد باشن؟ با دوخت لباس های کوتاه و کوتاه تر!!! و تنگ و تنگ تر تر!!!!!!! در سال اصلاح الگوی مصرف میتونیم از پارچه ها استفاده بهینه بکنیم. و اصلا میتونیم باب شغلی – هنری جدیدی باز کنیم. این که لباس سایز اسمول رو تو تن آدم n ایکس لارج بکنی خیلی هنره!!!!! و میدونیم که هنر نزد ایرانیان است و بس! بعد میتونیم این فرهنگ ملی مون رو صادر کنیم. خود امام (ره) هم فرمودند که انقلاب خود را به جهان صادر کنید. خوب تو این 30 سال یه جور صادر کردیم الانم اینجوریشو عشقه! مهم اطاعت امر هست!! در زمینه ی مناطق آزاد تجاری- صنعتی هم میتونیم کلی فعالیت کنیم. اول از فرهنگستان ادب پارسی میخوایم اسم این مناطق رو تغییر بده و بزاره منطقه آزاد پوششی و گشتنی و حال کردنی! وقتی این تغییر اسم از راه قانونی صورت بگیره ، خود به خود منطقه رونق میگیره ! ونیازی به جذب سرمایه مرمایه نداریم! مهمترین سرمایه های ما جوون ها هستن که به احترام!!!!!! آزادی خودشون میان تو این مناطق آزاد و . ورزش و دیدگاه فمینیستی: متاسفانه فعلا بیشتر ورزش ها برای بانوان پسوند " با مانع" داره. مثلا: دو از خانه با مانع! دوچرخه سواری با مانع! فوتبال با مانع! و........پس اول باید موانع رو برطرف کرد. که این موانع با گسترش مناطق آزاد بیشتر میشه. همونطور که مدیر محترم وب در جریان هستند همین پارسال توسط منطقه آزاد شهر خودمون مسابقه دوچرخه سواری بدون مانع !! برای بانوان در سطح شهر برگزار شد. چه لذتی کردن ملت!!! دخترای خفن! پدال میزدن خفن! و باد میوزید اخفن! کلا اوضاعی بود دیدنی و حال کردنی و حال بردنی و حال.......... البته ما یه ورزش ملی هم ثبت کردیم! که میتونه سکوی پرش بانوان به دروازه های آزادی! باشه.ورزش " شوت شال"که بر وزن فوت سال هستش یه جور ورزش مخصوص بانوان هست. به این صورت که بانوان عزیز شال روی سرشون رو شوت میکنن به وسط خیابون! هر بانویی که بتونه شالشو به دورترین نقطه ی خیابون پرت کنه یعنی خیلی شوته! شعار تشویقی!!!! که برای این ورزش درنظر گرفته شده اینه: ای ول ای ول است ای ول شوت شال عشق من است ای ول(این دفعه استثنائا آقایون هم میتونن همراه بانوانِ شوت شالیست!!! این تشویقی رو بخونن) قطعا هدف از ورزش شوت شال تقویت زور بازوی خانوم ها هست! و ربطی به ازلافشون! نداره. چون میدونید که شال ها به علت گرمی هوا سایزشون کوچیک و جنسشون بس حریر! شده و شوت کردن همچین شالی واقعا هنر میخواد. و یادمون نمیره که هنر نزد ایرانیان است و بس! سیاست و دیدگاه فمینیستی: تو فاز اول مسئولیت ها و منصب های کلیدی رو فتح کردنینگا! تو فاز بعدی از طرح ابتکاریه! ریاست سازمان به پست های وزارت وارد شدنینگا و بعد وزیر شدنینگا شدنینگا شدنینگا .......آروم آروم آماده ی پرتابینگا به سوی ریاست جمهورینگا شدنینگا شدنینگا شدنینگا.....بعد از این که رئیس جمهور گشتنینگا، لوایح زنانه به مجلس تقدیم کردنینگا و تصویب کردنینگا کردنینگا .بعد تصویت آزادینگا آزادینگا شوت شال اینگا شوت شالینگا شوت شالینگا....... خدافظینگا بایباینگا بایباینگا....... ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ * بنده با تایید حرف های خودم در پاراگراف اول، همه رو رد میکنم و از کسی انتظار ندارم! به جون خودم راس میگم! * به خاطر فحش ها و توهین هایی که خوندید من عذر میخوام. باور کنید حرفای من نیستن. من فقط نوشتمشون!!! * نظر به این که تو یکی دو پست قبلی ما حرفایی نوشتیم که دوستان رایحه ی خوش فیمینیستی! رو از حرفامون احساس کردن، بر آن شدیم تا این وصله ی ناجور رو از خود محترممون دور کنیم. به نظر مصنف! فمینیست شدن یه جور کلاه گشادی هستش که اقایون سر خانوما گذاشتن (مجبورم نکنید دلیل ارائه بدم.به حد کافی دلیل محکمه پسند برای این حرفم دارما. درد دلمو تازه نکنید) حاشا که کسی کلاهی بر سر مدیر این وب بگذارد چون ما خودمون سر همه کلاه میزاریم. ما خودمون خفاش بزک میکنیم جای فمینیست به ملت قالب میکنیم اونوخ! زکی داش ما رو !!!!!!!!!! * دلیل پیشرفت نکردن فوتبال خانوم ها: به دو دلیل:1- عمرا 11 تا خانوم توی یه زمین مثل هم لباس بپوشن! 2- عمرا توی بازی بعدی هم، همون لباسا رو دوباره بپوشن!!!!!!!!!!!! من میگم:کاش خانوم ها هم میگفتند: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت. آخه الان خانوم ها میگن: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نُهمین لباس زیباست نشان آدمیت!!!!) الهی اعوذ بک منهن!!!!!!! نگفتید صندلی داغ 2 هم بزارم یا نه؟ تو کامنت ها لطف کنید و بنویسید. البته این دفعه سعی میکنم تعداد سوالا رو کمتر کنم. بازم حرفی حدیثی در مورد صندلی داغ داشتید بگید. میشنوم! (اما رو عمل کردنش فکر میکنم!بعد....) اما خواهش میکنم اگه خوشتون اومد، دیگه ناز نکنید. همون دفعه اولی بشینید تامن مجبور نشم بیام منت کشیتون! راستی یه خبر مهم: کامنت اول وبم رو حتما بخونید.فقط منو نزنید!!! تقصیر من نیست شنبه بیستم تیر 1388 :: 7:3 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر سلام دوستان عزیز. غرضم از زدن این پست تنها رسوندن یه خبر هست. وبلاگ "ما نیز هستیم" یادتونه؟ همون وبلاگ فعالی که جهت مقابله با ماستی ها یا به قول خودشون " ما هستیم" ایها راه اندازی شده بود، دیگه کارشونو تعطیل کردن. در واقع مدیر محترم وب " ما نیز هستیم" به علت مشغله ی کاری و از طرفی به خاطر نابود شدن گروه " ماهستیم" دیگه کارشونو تعطیل کردن. از من هم خواستن تا لینکشونو پاک کنم و این خبر رو به اطلاعتون برسونم و شما هم لطفا لینک وبشونو از وبتون حذف کنید ............ ان شالله این دوست عزیز و خونواده محترمشون همیشه موفق و پیروز باشن. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ سلام مجدد خدمت دوستان .جهت تفریح میتونید به این آدرس رجوع کنید! ماجرا از این قراره که گروه ماستی ها بعد از این که دیدن وبلاگ فعال "ما نیز هستیم" کارشو تعطیل کرد( بنا به دلایل فوق الذکر!) از فرصت استفاده کردند و وبی رو با همین نام ثبت کردند و عنوان کرده اند که وبلاگ " ما نیز هستیم" توسط ماهستیمی ها هک شده!!!!!!!!! و الان ما نیز هستیم! به نظر من این نشون میده که وبلاگ " ما نیز هستیم" انقدر فعال و خوب عمل کرده بود که مثل خاری بود بر چشم ماستی ها. به همون دلیل تو اولین فرصت اقدام به ثبت وب جدید با این عنوان کرده اند.خوب اینم یه جور تفریحه دیگه! چهارشنبه هفدهم تیر 1388 :: 3:28 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر قرار بود برم اعتکاف اما جور نشد. ظاهرا دعاهای هیچ کدوم از دوستان در حق ما مستجاب نمیشه! البته نترسید مشکل شما نیستید. بنده کمی ناجنسم! ولی خواهش میکنم هرکی رفت و کمی حس پیدا کرد منو هم دعا کنه که شدیدا نیاز به مهمات معنوی دارم. بگذریم. تو این پست میخوام یه برنامه ی صندلی داغ راه بندازم با یه عالمه شرکت کننده! برنامه به این صورت هست که من 15 تا سوال براتون مینویسم ، شما میخونید بعد تو کامنتاتون به سوالا جواب میدید.نمیدونم تا چه حد خوشتون بیاد .حتی نمیدونم چند نفرتون حاضر میشید رو این صندلی بشینید، اما خوشحال میشم اگه همه رو این صندلی ( البته به نوبت!!!!) بشینید و یه پست کاملا متفاوتی داشته باشیم. اگه از این برنامه خوشتون اومد بهم بگید تا صندلی داغ 2 رو هم اجرا کنیم. البته با فاصله زمانی مناسب. و از اون جایی که میدونم همه تون دوس دارید خود منم تو این برنامه شرکت کنم ، باشه! اولین شرکت کننده خودمم.بدون حاشیه میرم سر اصل مطلب!!!!!!!!! (راستی پیشنهاد اجرای صندلی داغ، از طرف یکی از دوستان بود. سوالا رو هم خودشون طرح کردن . من تنها تو وبم میزنم و شرکت میکنم. مثل شما! شرکت کنیدا آبروم میره!)
یه بنده خدایی: سلام پروانه خانوم. حال شما خوبه؟ مایلید رو این صندلی بشینید و به سوالای ما جواب بدید؟ پروانه خانوم: علیک سلام.ممنون. بله! ما که ید طولایی تو مصاحبه داریم! با کمال میل شرکت میکنم. از دوستان عزیز هم میخوام بین رو این صندلی بشینن! به نظرم به نیشستنش میارزه! 1 یه بنده خدایی: اسم؟ شهرت؟ سن؟ تحصیلات؟ وزن؟ قد؟ عینک؟ زادگاه؟ محل سکونت؟ مدیر محترم وب!: پروانه. لیسانس. عینکی! بچه یکی از شهر های آذر شرقی. تا همین حد لو رفته بودم .دیگه بیشترشو نمیگم! لطفا اصرار نفرمایید!!!!!! اگه میخواستم بگم پروفایل مدیر وب رو فعال میکردم! 2یه بنده خدایی: از اینکه رو صندلی هستی حست چیه؟جنبه شوخی داری؟ یا جدی هستی؟ مدیر محترم وب! : ترجیح میدم حس شوخی داشته باشم (البته نه در تمام سوالاتون) چون شخصیت وبیم طنزه. 3 یه بنده خدایی: علم برتر است یا ثروت؟ مدیر محترم وب! : به نظر من روی سوالتون اشکال داره. چون این دو از یه سنخ نیستند که با هم مقایسه بشن. اما به برتری علم ایمان قلبی دارم. مدیر محترم وب! : وقتی که مطمئن باشی موردی که میخوای بهش امر کنی معروف هست و بالعکس. و احتمال بدی که امر یا نهیت تاثیر لازم رو خواهد داشت. جوانب خطری رو هم باید لحاظ کنی! البته مگر موارد استثنایی که شاید لازم باشه از جونت هم بگذری. مدیر محترم وب! : هیچ وقت دنبال مچ گیری نیستم. حالا یکی یه اشتباهی کرد چرا جار بزنم؟ نه جار میزنم و نه ضایعش میکنم. حرفم اینه: اتفاقیه که نباید میافتاد حالا که افتاد، بگذربم. اما نباید تکرار بشه. مدیر محترم وب! : لعنت کائنات بر ریا و ریا کار!!! برو سوال بعدی! مدیر محترم وب! : من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها. واقعا این بیت رو دوست دارم.و همچنین اون 2 بیت شعر گوشه ی وبم که تو قسمت درباره پایگاه نوشتم. مدیر محترم وب! : متاسفانه مدتیه فقط شخصی میفرستم و دریافت میکنم.اما آخرین دریافت غیر شخصیم مال لیلة الرغائب بود: امشب شب آرزوهاست.امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی. ما رو فراموش نکن. التماس دعا (خیر سرم چقدر هم غیر شخصی بود!!) مدیر محترم وب! : بعله! تو دوران بچگی 2 تا از اخویا درگیر شدن. ما هم مهربوووووون!!!!!!!! نتونستیم صحنه رو تحمل کنیم پریدیم وسط و ........ نترسید طوریم نشد! مدیر محترم وب! : زهرا، فاطمه،مریم. علی، محمد، امیر علی (سه قلو شدن!!!!) خوب دوس دارم این اسما رو دیگه! 13یه بنده خدایی: این کلمات تو رو یاد چی میندازند؟ مرگ, انسان, عدل, سیاه بختی, زندگی, زندان, معشوق, ائمه, مادر, دل, فلسفه. مدیر محترم وب! : مرگ: تاریکی قبر. انسان: نمیدونم چرا کتاب انسان کامل شهید مطهری میاد جلوی چشمم! عدل: امام علی (ع). سیاه بختی: انسان گناهکار زندگی: روزمرگی. زندان : تاریکی، دیوارهای خط خورده، ساواک، معشوق: بهترین معشوقِ انسانِ عاشق خداست. کاش من هم عاشق خدا بشم و خدا معشوقم. ائمه : محبت و لطافت. مادر: مهربان ترین و دوست داشتنی ترینم. دل: کمتر کسی میتونه دلشو عرش الله بکنه. فلسفه: اگه بفهمی خیلی شیرینه.( یعنی من فلسفه رو فهمیدم!!!) مدیر محترم وب! : متاسفانه بله پیش اومده! (البته اصولا خیلی دیر از کسی بدم میاد) سعی کردم زود خودمو از شّرش واکنم. چون میدونم اگه زیاد بهم گیر بدن قاطی میکنم اساسی و بعد پشیمونی و بعد وجدان درد! و...... واسه همون اول کاری خودمو ازش دور میکنم. 15یه بنده خدایی: یه جوونی که نه میتونه زن بگیره، نه میتونه ازدواج موقت بکنه (به لحاظ اینکه شرایطش فراهم نیست،بعدش غالبا وبال هستن و ...)و با این اوضاع فعلی جامعه که تو خیابونا ماشاءالله پرهست از این دخترای بد حجاب ،حالا هزاری هم که رعایت کنه بالاخره چشش به دوتاشون که میوفته،خوب برا اینکه به گناه نیوفته بايد چیکار کنه،بالاخره تا یه حدی میتونه خودشو نگه داره و تحمل کنه دیگه توجه داشته باشین که تقیه هم خیلی جواب نمیده، مثلا این جوون آيتالله بهجت نیست که بیخیالی طی کنه. بالاخره جوونه غریزه داره شهوت داره و .... باید چیکار کنه؟؟ چطور یه جوون مملو از احساسات که از طرفی اون صبر آیت الله بهجت رو نداره و از طرفی نمیخواد دست به کاری بزنه که موجب گناه بشه و خودش رو سرزنش کنه . میتونه به اون راهی بیاد که نه خودش از بین بره نه اونقدر موجب گناه بشه که عذاب وجدان بگیره و فکر کنه آب از سرش گذشته و نه عقده ای بشه ؟ ازدو بعد دینی و علمی برامون راه حل هایی بزار که مفید واقع بشند. مدیر محترم وب! : به قول آقای ازغدی: "پلیس های شهر امام زمان بیشتر از مردم شهر نخواهند بود." یعنی در دوران حضرت مهدی(عج) ،خود مردم به معرفتی خواهند رسید که گناه نمیکنن نه این که عوامل بیرونی مانع گناه شوند. به نظرمن مهمترین قسمت خود شخص هست. هرچقدر تقواش بیشتر باشه گناهش کمتر میشه. اگه لحظات انسش با خدا رو بیشتر کنه و از فاز معنویت خودشو کنترل کنه خیلی بهتره. والا هیچ چیز نمیتونه جلودار هواخواهی انسان باشه. پس اون جوونی که مشکل ازدواج داره سعی کنه واقعا از خدا کمک بگیره. قران هم وظیفه ی همچین افراد رو عفت پیشگی بیان کرده. (ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله و.....) آیه 33 سوره مبارکه نور. دیگه این که سعی کنه وقت خودشو با برنامه های مناسب پر بکنه تا فرصت گناه نداشته باشه! منظور این که کلاسای مختلفِ مفیدِ غیر مختلط!!! بره .کمی هم کمتر به ازدواج فکر کنه. خوب وقتی شرایطش جور نیست چه کاریه که خودشو درگیر میکنه! در ضمن با رعایت تقوا کسی عقده ای نمیشه! یه بنده خدایی: ممنون که تو این مصاحبه شرکت کردید. و جواب سوالامونو دادید. مدیر محترم وب! : خواهش میکنم. اتفاقا خودمم از اینجا نیشستنم خوشم اومد! دوستان عزیز بنده به جهت طولانی نشدن این پست از جواب های مفصل گذشتم. مفصلش با شما یکشنبه چهاردهم تیر 1388 :: 5:35 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر میخوام یه گریزی به ماه های اول وب نویسیم بزنم. اون موقع ها خیلی بچه گانه فکر میکردم. تصور میکردم برای این که یه وبی مخاطب زیاد داشته باشه باید خیلی خیلی خوشگل باشه! واسه همون هزار و شیش جور کد زیبایی و جینگیلی مستون و تینگیل فینگیل و ........ به وبم اضافه کرده بودم! یه طرف بارون میبارید! یه طرف غنچه شکوفه میکرد! یه طرف موس میرقصید!!! یه طرف یه جن بسم الله میدوید میومد وسط وب!!!!!!!! یه گوشه اش یکی زده بود زیر آواز یکی موهاشو میکشید!!!!!! و ....به عبارت دیگه احوالات وبمون بس دیدنی و ضحک!! ناک بود! کله های سحر دست و رو نشسته میدویدیم پشت کامپیوتر تا ببینیم چند صد! نفر واسه تصاویر و مطالب کپی پیست شده مون نظر دادن و ....! اما دریغ و افسوس! هفته ها گذشت و ما در حسرت پستی با چند صاحب نظر ماندیم !!!!!! در این بین خداوند عبداً مِن عبادِه را در مسیر وبلاگی ما قرار داد تا اصول اولیه ی وب نویسی را بی مزد و منت بهمان یاد دهند.حتی کارهای فنی وب را برایمان راست و ریست میکردند و ما فقط شرمنده شان میشدیم و هستیم و خواهیم ماند ان شالله!!!!!!! آرام آرام جنگ غزه شروع شد و ما حس نوشتنمان آمد. بعد کمی نوشتن احساس کردیم جای ما در بین نیروهای خالد مشعل خالیست و نیروهای حماس سهم ما را خورده اند !!!!!!!! به دنبال قناسه ای بودیم تا به غزه برویم و دمار از روزگار صهیونیست ها در بیاوریم! خودمحترممان را به خیلی جاها زدیم حتی کوبیدیم! تا ببرندمان غزه اما نشد.روزی با خود افکار نمودیم که ای عبدالله! از چه رو خاموش نشسته ای ؟ حال که به غزه نمیبرنت به لجمن{لبه ی جلویی منطقه ی نبرد} نتی برو! به عبارت اخری: برخیز و برو سراغ دشمنان قسم خورده ی دین و حقشان را بزار کف وبشان تا بفهمند دنیا دست کیست؟ (کیستی؟ آشنا!!!!!!!! سه قدم بیا جلوتر!!! اسم رمز ........"عبارت داخل پرانتز ربطی به اصل داستان نداره. خوشم اومد نوشتمش. همین.) با نیت جهاد اعتقادی شروع به شناسایی وب های خلاف نمودیم.احساس تعهد داشت خفه مان میکرد! اولین وب " ا س ل ا م آ ن ل ا ی ن" بود.ظاهرا از سوی وهابیون تغذیه میشد .در آن وب شروع به دعوا و گیس و گیس کشی !!! کردیم تا این که دیدیم همرزمانی چون ما در حال رو کم کنی و البته هدایت فکری دشمن ! هستند. فی الفور رد آن ها را زدیم و لینکشان کردیم. یاد این ضرب المثل افتادم که" عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" سپس باب دوستی با همرزمان را باز کردیم و مدام از راهنمایی هایشان استفاده کردیم و یادگرفتیم چگونه برزمیم! زمان در جریان بود تا این که" ا ی ر ا ن ی ک ا" نامی مزاحممان شد. رفتیم و کمی حق وی را هم در کف وبش گذاشتیم. البته ایشان بسیار بی تربیت بودند و ما در دقایق اول خواندن کامنت های بی نزاکتانه شان! با اشک های مستقر در آستین خیلی تخلیه میشدیم.سپس با عنایت الله مسلح میشدیم و میرفتیم سروقتشان و ....خوشبختانه آن عدو نیز سبب کشف همرزمان دیگری شدکه ما آن ها را نیز لینک کردیم و ....... دیگر یاد گرفته بودیم ، برای کشف همرزمان شجاع و پُر و قوی باید به سراغ عدو ها میرفتم و معمولا جواب میگرفتم.(البته از عدو جواب نمیگرفتیما !!! چون اصولا بی منطقند. بلکه از این شیوه ی دوست یابی جواب میگرفتم.بعله!) در مرحله ی بعد از شناسایی همرزمان ، شروع به تخلیه ی اطلاعاتی !!!! مینمودیم . یعنی هرگاه کسی به وبمان پارازیت میشد و ما سوادمان ته کشیده بود! به منزل دوستان وبی حمله ور میشدیم و دست یاری دراز میکردم. دستی که معمولا دست رد بهش زده نمیشد.چون دوستان میدانستند همان زمان نیازمند یاری وبیشان هستم. بعله! آن عزیزان با دراختیار قرار دادن اطلاعات و سوادشان به ما کمک میکردند و ما سوادمان بالاتر میرفت و ......البته بعضی از دوستان هم از طریق این همرزمان معرفی میشدند و ما شادمانه آن ها را هم میلینکیدیم و به چشم همرزم نگاهشان میکردیم. مولا علی علیه السلام فرموده اند: من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا". من امروز میخواهم عرض ادبی داشته باشم محضر تک تک سرورانی که در طول دوران وب نویسی، بنده را از علمشان بهره مندساختند.دوستان عزیزی که در راه اندازی این وب کمکم کردند، دوستان محترمی که در پاسخ گویی به سوالاتم قصور نکردند. عزیزانی که با کامنت های سازنده شان به علمم افزودند و تک تک شماهایی که با علمتان مرا شاگرد خود نمودید. و میگویند استاد حق پدری بر گردن متعلم دارد .شاید نزدیک شدن روز پدر فرصتی شد تا از همه شما استادان عزیز قدر دانی بکنم. معمولا برای توجیه مزاحمت خودم(مبنی بر سوال کردن ا) میگفتم: "خوب دارید زکات علمتونو میدید دیگه!!! میدونیدکه زکات علم نشر آن است!!!!!" امیدوارم این جمله رو دال بر جسارت و پررویی ننمایید. اگر با همین روال زکات علمتون رو نشر بدید در آینده ی نه چندان دور میتونید انتشاراتی بزنید!!!! البته خیال نکنید دیگه شرمو از سرتون وا میکنما! اگه بازم بلد نباشم آورا میشم ! و بازم خواهم گفت: خوب زکات علم نشرشه! و شما مجبور به زدن انتشاراتی هستید! شاعر میگه: بعد منزل نبود در سفر روحانی. منم میگم: سن و سال تو آموزش مهم نیست. آدم میتونه از کوچیکتر از خودشم درس یاد بگیره و بشه شاگرد و اون بشه پدرش! به قول معروف: بزرگی به عقله نه سن! حالا چه ربطی به شعر داشت برعهده خودتون!!( اثبات شعر بودن اون جمله هم بر عهده ی دشمناتون!) اما میخوام بگم شاید از بعضیاتون بزرگتر باشم اما دلیل نمیشه تشکر نکنم و قدر ندونم. این جوری شدکه گفتم: " عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد تا روزت مبارک! "اساتیدی که یه جورایی حق پدری به گردنم دارید، پیشاپیش این روز رو بهتون تبریک میگم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ *شاید عبارت "دوست "واژه ی مناسبی نباشه.خودتون میدونید که منظورم اینه آقایون مثل برادرم هستن .خانوم ها هم مثل خواهرم(خوب شد گفتم والا ملت فکر میکردن جای ننه ام هستن!) ماشالله به مدد فضای نت کلی خواهر برادر مجازی هم پیدا کردیم! البته اینو هم بگم. من اوایل با شخصیت وبیم کامنت میزاشتم بعدها ندای غیبی اومد و گفت: زین پس با شخصیت خودت نظر بده.زشته!!! راستش زیاد نگرفتم چی میگه اما حرف ندا جون رو زمین ننداختم! با اون حساب اگه زمانی باکامنت های شخصیت وبیمون اسباب دلخوری کسی شدیم معذرت میخوایم. امیدوار به بزرگواری خودتون ببخشید. قصد مزاحمت نداشتیم.البته گاها نیاز هست که کامنتی با کنایه و طنز زده بشه. لطفا گاها ناپرهیزی را بر ما ببخشید!!!!!! *متاسفانه من هیچ گاه نتونستم کمکی به دوستان وبیم بکنم .الا این که غلط های املایشان را میگرفتم! البته دست خودم نبود تا توی متنی غلط املایی به چشم میخورد احساس میکردم که لاک غلط گیرم و باید به دوستمون تذکر بدم.خوشحالم که دوستان بزرگوار بودند و غلط گیری ما رو به دیده ی لطف میدیدند. نه ...... *یه گله از خواهر های وب. فعالیت سیاسیتون خیلی کمه. من هرچی گشتم یه وب سیاسی هم فکر با خودم که مدیرش یه خانوم باشه پیدا نکردم. چرا کم میزارید؟ (میدونستید که خانوم های مخالف به مراتب فعالیت سیاسیشون بیشتره؟) البته درسته منم سیاسی نیستم. اما خوب حداقل سعیمو میکنم که سیاسی بنویسم! چرا باید همیشه آقایون تو عرصه ی اجتماعی فعال تر باشن؟ چرا خانوما خودشونو محدود به خونه و زندگیشون کردن؟ چرا؟ بیاید بیرون و حقتونو بگیرید!! و.......( سیس! دارم یه جنبش فیمینیستی راه میندازم!!!! به ما بپیوندید!) بارالها !! کلک منو بکن! اما منو فمینیست نکن.خودت بلند بگو: آمین!
چهارشنبه دهم تیر 1388 :: 10:43 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام.چه دنیایی شده!!!! این دوره انتخابات و حوادث بعدیش عجیب!منو یاد بچگیم انداخت. یادمه تو دوران بچگی یه بار با یکی از برادرام فوتبال دستی بازی کردم. از بد روزگار من بازی رو بردم! و بدتر این که برای بردم خوشحال شدم و متاسفانه خوشحالی مو به زبون آوردم و به دل برادر بازنده مون جیز جیگر زدم!اخوی محترم که باختن از یه دختر بچه رو کسر شان میدونست!!!!! اونم تو چی؟؟؟؟؟تو بازی فوتبال!!!!! با فریاد آآآآآآآآآآی نفس کش! برادران دیگر رو دعوت به حال گیری کرد و نهایتا 5 اخوی ریختن رو سرم و تا میخوردم کتکم زدن که به چه حقی برنده شدی!!!!!!! زیر ضربات سنگین کتکشون نمیدونستم واسه بردم خوشحال باشم و بخندم!! یا از درد کتک های که میخورم گریه کنم یا بزرگتری رو به استمداد بطلبم و ......... خلاصه بس که زدنم استخونام نرم شدن و نزدیک بود به جرگه نرمتنان بپیوندم! بعد اون روز یاد گرفتم وقتی با پسرا بازی میکنم برای حفظ جونم باید: اولا: اصلا برنده نشم!!!!!! دوما: اگه دیدم دارم میبرم عمدا ببازم!!!!! سوما: اگه بردم اصلا نخندم!!!!! (به زبان آوردن برد یعنی به نرمتنان پیوستن!) چهارما: اگه بردم و ناخواسته خندیدم باید سریعا فلنگو ببندم تا سالم بمونم والا هر چی دیدم از چشم خودم دیدم! عکس العمل آقای موسوی نسبت به مسابقه ی انتخاباتی شبیه باخت یه بچه هست.بَل العکس العَمَلُه اَطفَل!= بلکه عکس العملش بچه گانه تره! اصلا کاش این برد و باخت مثل برد و باخت های بچگی ما بود. تو دعواهای بچگی بیگانگان اصلاحق دخالت نداشتن .دعوا کاملا خواهر برادری بود.کافی بود یه شخص بیگانه ای بخواد از این دعوا سوء استفاده کنه! مخصوصا اگه اون بیگانگان بچه محلا بودن!!!!!! خود داداشام به اون بچه محلها ضد حالی میزدن در تاریخ ماندنی!!! اما الان این اطفال سیاسی بازنده، خودشون با اشاره ی همون بچه محلا که نامردیشون در طول 30 سال (حالا کاری با قبلش ندارم) برامون ثابت شده، دست به یکی کردن و دارن دعوای خونگی راه میندازن و اصلا براشون مهم نیست که تو این دعوا خواهر یا برادرشونو بکشن یا ناقص العضو بکنن یا........ . تو دعواهای بچگی بعد چند فصل کتک کاری بالاخره یکی که عاقل تر بود کوتاه میومد و بازم خواهر برادر میشدیم! البته اگه باخت سنگین بود تلفات بیشر بود ولی تا یه بزرگتری پادرمیونی میکرد و ازمون میخواست دعوا نکنیم ، به احترام بزرگتر دعوا رو تموم میکردیم و دست میدادیم و بازم میشدیم خواهر برادر. اما الان این اطفال سیاسی که باخت سنگینی داشتن به هر راهی متوسل میشن تا خودشونو برنده بکنن! به حرف بزرگتر هم اهمیت نمیدن! اصلا بزرگتر های قانونی رو قبول ندارن! آخه اونا خیال میکنن خودشون قانون مجسم هستن! تو دعواهای بچگی سر چیزای کوچیک و کم اهمیت دعوامون میشد. اما الان دعوا سر آینده ی یه ملت هست و قطعا عواقب این دعوا و اختلاف، وخیم تر خواهد بود.پس عکس العمل بچه گانه درقبال آینده ی ملتی انقلابی و با عظمت، کاری بسیار ناشایست و غیر موجه تلقی میشه. تو دعواهای بچگی، بچگی میگردیم که دعوا میکردیم. تو مسائل مهم کشوری بچه بازی درآوردن دیگه چه صیغه اییه ؟ تو دعواهای بچگی قصدخاصی نبود فقط عقده هامونو سر هم خالی میکردیم. کاری به ننه بابامون نداشتیم! اما این اطفال سیاسی بازنده، میخوان نظام خونه رو عوض کنن! شاید دلشون یه بابای دیگه میخواد!!! آخه یکی از بچه محلها که مدام به این اطفال سیاسی پول و پله میرسونه، بهشون قول داده اگه نظام حکومتی منزلتون رو عوض کنید منم بهتون کمک میکنم و پول تو جیبی بیشتری میدم و ....... خوب بچه ها هم پولو دوست دارن دیگه! اگه بهشون بگی باباتو میخوای یا هزار تا شکلات؟ میگه؟ خوب معلومه هزار تا شکلات رو! بابایی رو هم دوست دارما !!! اما اون برام هزار تا شکلات نخریده که! اصلا بابایی منو دوس نداره!!! اون اقاهه خیلی قشنگ حرف میزنه! هر حرفی رو هم که بخواد میزنه!! اصلا خیلی آزاده!!!!!! تو دعوای بچگی بهم فحش نمیدادیم. فقط مشت حواله میکردیم!!! تازه از دعواهامون فیلم نمیگرفتیم!فیلم دعوامونو به بچه محل ها بلوتوث نمیکردیم! اما الان اطفال بی جنبه تر شدن و قبل از این که خونواده در جریان دعوا باشه بچه محلا فیلما رو میبینن و میخندن! اِنَّمَا الحَیاهُ الدُّنیا لَهوٌ وَ لَعِب. کاش به خاطر دنیایی که صرفا بازیچه هست با آخرت بازی نشه. ******************************************************** *خودم میدونم همه ی شما ها هم تو دوران بچگی با خواهر برادراتون دعوا میکردید.لطفا منکر نشید که اصلا باور نمیفرمایم!!!اصلا مزه ی بچگی به همون دعواهاشه دیگه! یادش بخیر چه دلی میسوزندم و چه کتک هایی نوش جان میکردم! ولی اصولا از رو نمیرفتم! *جهت زدن قسمت بالایی این پست، از اخوان اجازه گرفته شده تصور نفرمایید نشستیم اینجا و غیبت ملت رو میکنیم! و این نشون میده اونا الان خیلی بزرگ و آقا و با جنبه هستن! *تا پایان این دعواهای بچه گانه ی بچه سیاسیا ! ، تصویر زمینه ی گوشیم بازم عکس آقای احمدی نژاده. اصلا هم عوضش نمیکنم. اصرار نفرمایید. *از بابت پست قبلی که موجبات تعجب جمعی از دوستان شد و با نظرات خصوصی تعجبشون رو از کم طاقت بودن ما ابراز کردند شرمنده ام. ان شالله دیگه دلتنگیامو بروز رسانی نمیکنم! لطفا بازم اصرار نفرمایید!!!! کامنت اول بازم منتظر اخبار توپ شماست! شنبه ششم تیر 1388 :: 11:44 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام. حیف که بعضا نمیتونم حرفامو تو دلم نگه دارم و .......... دلم گرفته. خیلی هم گرفته. نمیدونم تا کی باید منتظر بمونیم.دلم برای آقای احمدی نژاد خیلی تنگ شده.خیلی خیلی خیلی زیاد.قبل انتخابات خیلی شور و حال داشتم. تا جایی که میتونستم برای انتخابات فعالیت کردم و تمام هم و غمم شده بود انتخابات. بعد این که پیروز شدیم خوشحالیم صد چندان شد. شدیدا منتظر روزهای خوش جشن و سرور و .........بودم.اما حسودا نذاشتن. به نظرم از چند روز بعد انتخابات دیگه آقای احمدی نژاد رو خیلی ندیدم. نمیدونم شایدم تو صحنه بودن اما من کمتر دیدمشون. اما اون دفعات کمی هم که دیدمشون احساس کردم خسته و ناراحتند. ناراحت از این همه غرور و نادانی و فریب و بی تقوایی بعضی ارکان نظام! به نماز جمعه ی هفته پیش خیلی دل بسته بودم. منتظر بودم بعد صحبت های نایب امام زمان(عج) هر کسی سرجای خودش بشینه اما................خیلی با خودم فکر میکنم که آخه چرا باید همچین میشد؟ هدف بعضی از قدیمیا چیه؟ حیف که جواب سوالامو میدونم اما هضمشون برام سخته! وقتی صحنه ی کتک خوردن نیروهای انتظامی و مردم رو میبینم، وقتی دیدم که اون بی همه چیز ها چطور به ملت حمله میکنن. زن و مرد هم حالیشون نیست و ....... الان خدا میدونه چی تو دل آقای احمدی نژاد میگذره. چی تو دل رهبر عزیزم میگذره و چه خون ها به دل مولا و صاحبمون حضرت ولی عصر (عج) شده.من نمیدونم چرا بعضیا انقدر غرق و مست دنیا شدن و تو این مستی خود سرگردان موندن!حیف که هیچ کاری برای هیچ کسی نمیتونم بکنم. من منتظرم، منتظرم تا دوباره رئیس جمهور عزیزم رو پرانرژی و شاد و سر زنده ببینم. مردم کشورم رو متحد و یک پارچه ببینم. دیگه نبینم یه انسان تنها رو کتک میزنن. دیگه نبینم دشمنان دارن با دمشون گردو میشکونن. دیگه نبینم خیابون های کشورمون شده مثل فلسطین.(طفلی مردم فلسطین که عمرشون تو سنگ پرانی داره میگذره) خیلی دلم گرفته. خیلی خیلی خیلی. یا صاحب الزمان به فریادمان برس. ماه مبارک رجب هم اومد. برام دعا کنید. شدیدا نیازمند دعای شما خوبان و پاکان هستم. یادتون که نمیرم؟ خواهر کوچک شما اصلا دوست نداشتم ناراحتی خودمو بهتون منتقل کنم. اما نشد! خواهش میکنم ببخشیدم چهارشنبه سوم تیر 1388 :: 9:10 بعد از ظهر :: نويسنده : منتظر
سلام.دوستان لینک مطلب آخر رو اشتباه داده بودم.خواستید برید به اونی که الان زدم. شرمنده سلام. احوال شما؟ خوبید؟ راستش تصمیم داشتم تا یه مدت قاطی سیاست نشم. ملت هم فکرمو خوندن و استقبال کردن و گفتن آره آبجی از سیاست بریدیم! کمی بهمون روحیه بده ومتفرقه بزن و.... ما هم به همه لطف کردیم و از دریای بی کران عقاید سرشارشان کردیم! اما امروز دیدم دیگه نمیشه.آشوب مملکت رو روسرش گذاشته و باید بنویسم.میدونید که وب من سهم مهمی در آگاهی افکار عمومی کشور داره!!!!!!!! واسه همون متن مصاحبه ای که با مظنون اصلی آشوب ها داشتم رو براتون میزنم تا حالشو ببرید! سلام آقای موسوی حال شما خوبه؟ میخواستم یه دور باهاتون مصاحبه کنم. اجازه میدید؟ سلام ببینید خانم من نخست وزیر زمان امام بودم. لازمه از سوابق شما هم آگاه بشم تا باهاتون مصاحبه کنم. اگه سوابقتون مورد تایید امام و نخست وزیر امام باشه! مصاحبه میکنم!گفتم: خوب یعنی الان من باید چیکار کنم؟ یعنی چی بگم؟گفتند: خانم شما مانتوتون تو دوران نخست وزیری من چه رنگی بود؟ گفتم: جااااااان ! من اون موقع طفل معصومی! بیش نبودم و مانتو نداشتم! آخه مدرسه نمیرفتم! اما چه کار به اون زمان دارید؟ خوب امام (ره) که فرموده اند ملاک زمان حال افراد هست!رنگ مانتوی الانمو بگم؟ بگم؟ گفتند:اولا بگم بگم نکن! دوما به من از امام میگی بچه؟ من خودم امامم!!! نه! یعنی نخست وزیر امامم! حالا بگو ببینم اگه اون موقع بزرگ بودی! چه رنگی میپوشیدی؟ گفتم: مرد مومن شما چه کار به رنگ مانتوی من دارید؟ بابا اصلا سیاه پر کلاغی زغالیه جزغاله شده. خوبه؟ خواهشا اجازه بدید چند تا سوال بپرسم و برم رد کارم.گفتند: خوب .الحمد لله سوابق پر کلاغی و سیاهی میتونستید داشته باشید!! مثل من! حالا میتونید بپرسید!گفتم: آقا سید! شما جنبه تون چقدره؟ آخه بعضی از سوالای من ممکنه مشکل جنبه داشته باشن و شما از کوره در برید! منم جونمو از تو جوب پیدا نکردم که!!!! توصیف کتک های بادی گارداتونو خیلی شنیدم!لبخند زیبایی!!!!! زدند و گفتند: من چون آدم قانونیی هستم و آمده ام تا همه رو به قانون برگردونم واسه همون خوب خودمو ساختم و جنبه ی همه چیز رو دارم. نمیبینید که تو این چند روزه بعد انتخابات متقلبانه!!!!! اصلا حرف نزدم! بلکه از مجاری قانونی وارد شدم و اعتراض قانونیمو به نهاد قانونی مربوطه یعنی شورای نگهبان رسوندم و قانونا منتظر اجرای قانون مربوطه هستم و اصلا قانون!!!!!! گفتم:چقدر قانونی! بعله! خوب اقای موسوی اول میخوام نظرتونو در مورد تقلب گسترده در انتخابات بدونم.آخه شما تو نامه تون به شورای نگهبان خبر از تقلب گسترده دادید اما یه دلیل هم ارائه ندادید.چرا؟گفتند: مواظب باش درست حرف بزنی! من مثل بعضیا دروغگو نیستم. وقتی میگم تقلب شده یعنی شده.طبق اصل قانونی و فقهی بنا بر اینه که من راستگو هستم مگر این که دروغم در بیاد. در ضمن وظیفه من نیست برم تقلب رو پیدا کنم. وظیفه ی نهادهای قانونیه. منم که آمده ام تا به قانون برگردم.قانون! قانون دخترم ! قانون! گفتم: سید پارادوکسیکال!!!!!! حرف نزنید دیگه! خوب رو اون اصلی که شما رو راست گو باید بپزیریم، باید انتخابات رو هم سالم بدونیم مگر این که تقلب اثبات بشه. شما ادعای تقلب کردید، اونم از نوع گسترده! چرا دلیل برای صحت حرفاتون نمیارید؟پس رو اون اصل قانونی فقهی اصلاتقلب نشده چون مدرک ارائه نشده! گفتند: اندازه سنت حرف بزن!!!!!! من نخست وزیر امام بودم. خودم به اصول و قوانین آگاهم. شما به من قانون یاد نده!!! گفتم: آخه آقای موسوی من به قانونمندی شما شک دارم. وقتی شما سلسله مراتب قانونی رو رعایت نمیکنید، چه جای ادعای قانون مداری دارید؟ اصلا اون نامه تون به مقام معظم رهبری یادتونه؟ شما اگه حرفی داشتید باید اول به نهادهای قانونی مربوطه مینوشتید اگه مجاب نمیشدید باید مستقیم به مقام معظم رهبری نامه مینوشتید. میدونید که رعایت سلسله مراتب قانونی جزو قانونه!گفتند: تا ندادم دست بادی گاردام سوال دیگتو بپرس! گفتم: آقای موسوی نظرتون در مورد اغتشاش گران پراکنده در سطح شهر چیه؟ از کجا هدایت میشن؟هدفشون چیه ؟گفتند: خانم شما مگه فضول باشی هستی؟من که فضول نیستم! من چه میدونم اونا کین و هدفشون چیه؟ نظرم رو هم در مورد اونا نمیگم. سکوت میکنم.خوب بلدم سکوت کنم و حالتونو بگیرم! قانونا نظر شخصیم محترم و محفوظه. سوال بعدی! گفتم: نه دیگه! نشد! نشد آقای موسوی! نگید اونا رو نمیشناسید.اگه نمیشناسیدشون واسه چی میرید تو بین اونا و صحبت میکنید؟ مگه آدم به جایی که دعوت نشه میره؟ اصلا چرا اونا شما رو دعوت میکنن ؟ چرا منو دعوت نمیکنن؟ من خودم کم از آقای دوربینی* ندارم!!!!!!! یا اصلا چرا فائزه خانوم که از هواداراتونن مردم رو جمع میکنن و هدایت به آشوب گری میکنن؟و لطفا نظر شخصیتون رو برای مسائل شخصیتون نگه دارید. من از یه بحران اجتماعی دارم میپرسم که اتفاقا!!!!! (شما بخونید برنامه ریزیا") پای شما هم در بینه! بهتره نقش خودتونو تو این بین مشخص کنید.به نفعتونه ها! گفتند: چرا اسم فائزه خانم رو آوردید؟ من غیرتم قبول نمیکنه که اسم یه زن نامحرم رو پیش من ببرن.من اصلا ایشونو نمیشنسم! لطفا نرید رو بحث ناموس ملت، که دلم خونه. دیدید اون فرد تو مناظره چه جوری عکس رنگی!!! و n ایکس لارج خانم منو به ملت نشون داد؟ اَه اَه .غیرتی شدم باز.گفتم: آخی ؟ طفلی زهرا خانوم! اما ناراحت نشدید آقای موسوی باور بفرمایید من تو مناظره عکس 3 در 4 خانومتنو ندیدم و فقط مدرک دکتراشونو!!!!!!!! دیدم. گفتند:دخترم!!!!! درد، تو نیستی که! درد من میلیون ها مرد جوان مملکت هستند که چشاشونو درویش نکردن و همون عکس کوچولو رو هم دیدن!کاش همه مثل تو ماخوذ به حیا و خوب بودن!گفتم: آره منم دوس دارم همه مثل من خوب! بودن تا دنیا آباد میشد اما چه میشه کرد سید!خوب حالا بریم رو ادامه ی بحث.نگفتید ریشه ی اغتشاشات چیه آق سید؟ گفتند: بابا من چه میدونم آخه؟ به من گفتن برو وسط جمعیت و با ملت حرف بزن و بگو که اعتراض بکنین بلکه فرجی حاصل بشه! ما هم ملتو هدایت کردیم و چند تا شعار دادیم .همین. گفتم: خوب کی بهتون گفت برید ؟(جوابم نگاه چپ چپ و خشمناک بادی گارد تداعی کن بود.) در ادامه گفتم: اصلا آقا سید شما مطیع امر رهبری هستید یا نه؟ ایشون گفتند تو این حوادث از دخالت های بیگانگان و خوشحالی دشمنان قسم خورده ی انقلاب بیشتر ناراحت شدن. شما فکر نمکیند لازم باشه یه بیانیه ای صادر کنید تا هواداراتون آشوب نکنن. مثلا همین فائزه خانوم چند اتوبوس خانم فیروزه ای رو برداشته برده قم و این ور و اونور و هی دعوت به آشوبگری میکنه و ..گفتند: دختر خوب! من که گفتم مــــــــــــــــــــــــــن خودم نخست وزیر زمان امام بوده ام و به جایگاه ولایت فقیه واقفم. الانم حرفی رو حرف آقا نزدم که!من اصلا، اصولا حرف نمیزنم! بنده عملیاتیم!! گفتم عملیات یاد زمان جنگ افتادم! یادش بخیر زمان جنگ چقدر با بچه رزمنده ها عکس میگرفتم! آهان میگفتم. بله بنده به ملت گفتم : ملت پاشید بیاید از حق خودتون دفاع کنید. این جا همه دزدن! آرای منو دزدیدن! شما نوشتید من ! اونا خوندن، اون!!!!! گفتم: آقای موسوی اگه شما مطیع امر رهبری بودید ( البته ان شالله که هستید!) باید موضعتونو مشخص میکردید. الان کشورمون در وضعیت بحرانی قرار گرفته. دشمنان از این وضعیت خوشحالن. اونا از کیه مترصد چنین فرصتی بودن. چرا شما بهانه دستشون میدید؟ کی بحث تقلب رو مطرح کرد؟ من؟خوب شما! پس قانونا مسئول این همه ناامنی شما هستید.سعی نکنید خودتونو تبرئه کنید! دست دشمنان تو این آشوب ها رو شده. شما واقعا هدفتون چیه؟ گفتند: اشتباه نکن آبجی! زهره خانوم مقصرن. نه من!گفتم: زهره دیگه کیه؟منظورتون زهرا خانومتونه؟ آره به نظر من ایشون هم مقصرن. آخه گفتن چون شما آذری هستید( بدبختانه!) پس ما آذری ها باس به شما رای میدادیم.یا چون زهرا خانم لرن ( دوستان لر خوشبختی یا بدبختی خودشونو اعلام بفرمایند!) پس باس لر ها هم به شما داماد لرها! رای میدادن و.....این استدلال ذکاوتمندانه ی ایشون هم عامل تشدید عقیده ی شما مبنی بر" تقلب گسترده" شد. اتفاقا این حرفا به مزاج صهیونیستها همونا که زحمت آمارهاتونو میکشیدن خوش اومد! گفتند:چرا اسم خانوم منو میارین وسط؟ نه خیر منظور من همون چیزه!!!! یعنی همون زهره هست. همون خانومی که از اون ور آب به آشوبگران اُرد میداد.گفتم: آهاااااان همون خانومی که دیشب تو تلویزیون مکالمه اش با یه آقای ایرانی رو پخش میکردن؟ همون که هدایت قسمتی از آشوب ها برعهده اش بود؟گفتند: مگه تلویزیون نشون داد؟گفتم: خوب آره دیگه! مگه شما تو تلویزیون ندیدید؟ پس از کجا زهره رو میشناسید؟ یعنی میخواین بگید که اون پشت پشتا خبرها دستتون میرسه و نقشه میکشید و هماهنگ میکنید بعد...گفتند: چرا حرف تو دهن من میزاری؟ نه خیر اصلا منم ایشونو تو تلویزیون دیدم. راس میگم! گفتم:ای بابا چه شیر تو شیری شد! من که نفهمیدم شما از اونور آب خبر و خط! میگیرید یا از این ور. اما خوب الحمد لله خبر و خط میگیرید. در ضمن ایشونو نشون ندادن! صداشو پخش کردن! بماند!!! و گفتم: خوب آقای موسوی راستش من تا اینجا به جواب قانع کننده ای نرسیدم. اما دیگه سعی میکنم حرفمو تموم کنم. سید!شما بیانیه صادر کردید و ملت رو تهیج کردید و ......از اون طرف همسر یکی از مصلحت دانان نظام حکم جهاد صادر میکنند و .....نتیجه میشه همینی که میبینید یعنی آتیش زدن مساجد و حمله به حرم حضرت امام(ره) و کشتن افراد بی گناه و آتیش زدن مغازه ها و اتوبوس ها و.... الان حرفتون چیه؟ گفتند: ببینید چون من نخست وزیر امام بودم دوست ندارم به ساحت ایشون هتک حرمتی بشه! درمورد باقی مسائل هم ، اصلا کی گفته مسجد لولاگر رو آتیش زدن؟ کی میگه بسیجیا رو زدن و کشتن؟کی به مردم حمله کرد و لت و پارشون کرده؟ آی ملت دارن دروغ میگن! هیچ سبزی تو بازار نیست!!!!!! آی آزادی و فرانسه و آمریکا و حقوق دانانن بشر! اسلام در خطر است! به داد اسلام برسید! ....................... قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا*الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا* اولئک الذین کفروا بایات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القامه وزنا* بگو که میخواهید شما را به زیان کارترین مردم آگاه سازم؟ زیانکارترین مردم آ نها هستند که عمرشان را در راه حیات دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل میپنداشتند نیکو کاری میکنند. همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شده و روز ملاقات خدا را انکار کردند. لذا اعمالشان همه تباه گشته و روز قیامت آن ها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد.آیات 103 تا 105 سوره ی مبارکه ی کهف. آقای موسوی با این که خیلی برایتان دیر است اما لطفا سعی کنید به قانون برگردید. ما برای جاودانه ماندن این استقلال خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم......... ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ *آقای دوربینی: نمیدونم دیدینش یا نه؟ یه آقایی هستند که تو هر گزارش و خبر و ... خبری ازشون هست. حتی یه بار برنامه ی بیست و سی باهاشون مصاحبه داشتن و ......... *یکی از آشناهای اونور آبیمون( کشور آذربایجان=شوروی سابق) زنگ زده بود و اخبار تهران رو میپرسید! میگفت: تو تهران چه خبره؟ انقلاب شده و.... اولش خندیدیم. آخه اون طرفی که ما میشناسیمشون کمی بی بخارن و تو کارای سیاسی نیستن. ولی بعد گریه ام گرفت! ببینین اخبارایران چه جوری براشون نقل شده که ایشون هم حساس شدن.خدانگذره از این خودباخته های وطن فروش که با آبروی ایران عزیزمون بازی میکنن عزیزان توصیه میکنم لینک زیر رو حتما حتما مطالعه بفرمایید. برای شخص من که خیلی مفید بود.از وب سه الف زدمش. کلیک کنید==> هفت انسان قربانی ادعای تقلب کامنت اول رو هم نگه میدارم برای اخبار ناب دوستان. جهت اطلاع رسانی دوشنبه یکم تیر 1388 :: 0:3 قبل از ظهر :: نويسنده : منتظر درباره وبلاگ ![]() بسم رب المهدی(عج) آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد. هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد. هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما .... اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی... ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد دوست شما: مدعی انتظار موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
|