تبليغاتX
به یاد یار سفر کرده
به یاد یار سفر کرده

سلام و عرض ادب محضر دوستان محترم 

شما تا حالا می دونستید که من دوتا وب دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه وب ارزشی و یه وب غیر ارزشی!!!!!!!!!!!!!!

و همه تون تا حالا سرکار بودید!!!!!!!!!!!!!

اصلا من دوشخصیته بودم!!!!!!!!!

من اشتباهی بودم!!!!!!!!

شماها هم( معذرتا) بَبو بودید!!!!!!!!!!!!!! 

البته این حرفام درصورتی صحیح هست که شما ی خواننده ناقص العقل باشید.اما چون من اصولا با عقلا افت و خیز دارم و همه ی افراد لینک شده ی وبم ارزشی و بسیار عاقل هستند میدونم که حرفای بالایی رو قبول ندارن.

یه بنده خدایی به اسم اصلاح طلب که مشکل روانی داره ( به زبان پزشکی: اسکیزوفرنی!) مدتیه تو وب ما پارازیت میشد و حرفهایی میزد که من به علت ( =فیلترینگ بلوگفا) نمیگم.وقتی ایشون دید که نمیتونه ره به کامنتهای تایید شده ی ما ببره کاری کرد در خور مجانین! ایشون یه وبی به اسم " به یاد یار سفرکرده" پیدا کردن و به ما معرفی کردن و گفتن تو اینی!!! چهره ی واقعی تو اینه! اینقده ننه من غریبم بازی در نیار!!!!!!!!!!حالا هم از سر بیکاری پا میشه میره در خونه ی وب مردم و آدرس وب ما رو !!!!!!!!! میده میگه: چهره واقعی مدیر وبلاگ به یاد یار سفر کرده ( یعنی من= پروانه) رو تو این آدرس ببینید.حال قضاوت با شماست.

به نظرتون من کیم؟ من نه منم؟ من که با من دشمن؟

با استعاذه به خداوند متعال بر روی آدرس زیر به آرامی کلیک کنید!

 
نسخه ی اصلی وب به یاد یار سفر کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ایشون گفتن این عکس منه!( پروانه

عکس مدیر وب به یاد یار سفر کرده!!!!!!!!!!!! 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

*خصومت این فرد( اصلاح طلب) با من از اونجایی شروع شد که من مختصرا به توهین هایی که نسبت به شهدا میکرد جواب دادم ( تو وب یکی از دوستان و بعد وب خودم) این فرد شجاع! تصمیم گرفته اول منو خراب کنه!!! بعد قراره بره سر وقت یکی از دوستان محترم وبیمون و ایشونو بکشه!

*حالا خوبه من نامزد ریاست جمهوری نشدم والا بدخواهان من که کم نیستند!!!!! بنده رو ترور میکردند جان اف کندی مانند!!!!!!!!!!!!!( در مثال که مناقشه نیست)

*من از پشت مانیتور خونمون با شدت تمام انتساب وب غیر اخلاقی به یاد یار سفر کرده رو به خودم تکذیب میکنم.در ضمن من همیشه با اسم پروانه نظر میدم نه طلا! و... ( ظاهرا اون خانومه طلا تشریف دارن)

*جهت آشنایی با این شیرین عقل ( اصلاح طلب) کامنت های دو تا پست اخیرم رو بخونید.البته با چند تا اسم دیگه هم مزاحم ما شده بود تاییدش نکردیم. (پست های:  زن! مرد! انسان!!!!!!  و بی چاره نی نی!)

*نظر شما چیه؟ میخواید یوز و پسورد اون وب رو از اصلاح طلب بگیرم و برم اونجا هم سنگر بزنم؟ ( البته وب منه ها!!! ولی فقط کلیدش دست دشمنامونه !!!)  

خداوندا تو خود بهتر میدانی که شهدا گرانبهاترین سرمایه های مملکتمانند و خانواده های شهدا جزو عزیزترین ها هستند. پس الهی مکر مکر کنندگان را به خودشان برگردان که تو خود بهترین ماکرین هستی.آمین

جهت شادی روح شهدای عزیز و سلامتی خانواده های محترم شهدا صلواتی بفرستیم

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 :: 0:5 قبل از ظهر ::  نويسنده : منتظر

 

یادش بخیر بچه که بودیم روزای جمعه برای دیدن کارتون ها همه اهل منزل سیبیل به سیبیل! می نشستیم و ازکارتون ها درس یاد می گرفتیم! کارتون پسر شجاع که با آهنگش ما رو می کشت! همیشه با داداشام سر این که کدوممون پسر شجاعیم دعوامون می شد اما من همیشه محکوم به شخصیت خانوم کوچولو بودم! کارتون نیک و نیکو هم که فوق العاده بود. برای دیدن صحنات ریز شخصیت های ریز کارتون مزبور، بسیار دقیق می شدیم تا مبادا حرکتی از حرکات دستان چاردست از آمار بیفتد! شخصیت گالونی تو کارتون بچه های مدرسه ی والت برامون نماد مردونگی بود و فرانچی رو به عنوان فحش!!! استفاده می کردیم.بامزی هم که یادتونه؟ خرس کوچولوی مهربون و زبل و بسیار دوس داشتنی که همیشه عسل می خوردو قوی ترین خرس دنیا بود! گربه ی بازرس هم عقده های پلیسیمونو خالی می کرد. پروفسور بالتازار ما رو یاد درس علوم مینداخت ومی فهمیدیم شغل آینده مون دانشمند شدنه! پسر مبتکر هم نقش همکار پروفسور بالتازار رو داشت و الگوی خوبی برای ما اطفال بود.خانواده ی دکتر ارنست هم آدمو هوایی می کرد که پاشه بره جزیره برمودا ! تا به دور از هیاهوی شهر و دود ماشین! و با نارگیل خوردن و چیدن تمشک وحشی! زندگی مستقلی از سر بگیره! در کل دنیای کارتون ها عوالماتی داشت بس شیرین و جالبناک. چقدر درس یاد می گرفتیم و حال مینمودیم ! تو دوران نوجوانی هم قصه های مجید می دیدیم و پند! می گرفتیم و....

چند وقت پیش همراه خواهر زادم*نشستم کارتون ببینم، بالاخره به عنوان خاله ی کودک حق داشتم بدونم چی به خورد مغزش میره! بی تعارف از کارتون ها چیزی سر در نیاوردم! اول کارتون یانگوم پخش شد!*کمی بعد یه کارتونی دیدم که راستش اصلا نفهمیدم چی به چیه! چند انسان نوجوان( این که کدوم دختر بود و کدوم پسر معلوم نبود.چون همه مو بلند و لطیف و ...)چند تیکه آهن آلات پرت می کردن هوا بعد اون قطعات مثل جن! دم به دقیقه تغییر شکل می دادن بعد با هم جنگ می کردن!عجیب تر این که صاحابای آهن پاره ها عجیب ارتباط تله پاتی داشتن و مُخ هم رو می خوندن!(مثل کارتون 1,000,576,893,921,195 قسمتی فوتبالیست ها!) هی متلک بار هم می کردن و تو مرحله ی آخرآهن آلات آدم خوبه! با یک ضربه فنی! آهن آلا ت آدم بده! رو بایکوت! می کرد، اونم به طریق سوپر معجزه آسا!!! اسپایدرمن* هم که شده نماد قدرت و مردونگی بچه ها. ماسک های اسپایدرمن، لباس ها و دیگر متعلقات شخصیتیش تو هر مغازه ای پیدامیشه. چارلاک پشت هم که مثلا خیلی شجاعند! از شیرین کاریای خاله شادونه و بقیه هم می گذرم.

نمیدونم چه خبره! بچه که بودیم با دیدن "علی کوچولو این مرد کوچک" می فهمیدیم خیلی بچه ها باباهاشون رفتن جبهه و براشون دعا می کردیم. از هر کارتونی حرفی یاد می گرفتیم. اما بی چاره بچه های الان که باید بشینن این برنامه ها رو ببینن که متاسفانه بار پند آموزیشون اگه منفی نباشه باید بگم خیلی پایینه و در شان یک کشور اسلامی نیست.نمی خوام با دید منفی همه ی برنامه ها رو زیر سوال ببرم( فعلا برنامه ی کودکان منظورمه. تو برنامه های بزرگسالان نقد های بسیار بیشترو جدی تری وارده) اما به نظرم مسئولا باید کمی بیشتر به برنامه های فرهنگی توجه کنن. مثلا تو روایات داریم دختر بچه رو از کودکی به پوشیدگی عادت بدید تا حداقل براش عادت بشه و بعد آروم آروم  علت و فلسفه حجاب رو هم بهش یاد بدید.خوب این دختر بچه وقتی تو کارتون پوشش مناسب یه دختر رو نمی بینه از چی الگو بگیره؟ تو خونه که لازم نیست محجب باشه. برای بیرون الگو لازمه اما دریغ ازیه الگوی مناسب. تو کارتون ها روابط دختر و پسر خیلی طبیعی و لازم شمرده میشه!* خیلی چیزهایی که میشه راحت به بچه یاد داد کنار رفته اما همش با برنامه های آبکی و ..... بچه رو با بحران مواجه می کنن. نمیگن بچه ای که با بحران بزرگ میشه فردا اگه رئیس جمهور بشه میگه من هر نُه روز یه بار با بحران مواجه بودم!!!!!!!!!!!! ( یاد نباد ازآن دوران شوم اصلاحات ) می دونید که تاثیری که یه تصویر تو ذهن میزاره از هزار کلمه بیشتره. قیاس کنید کارتون را و زوایای آشکار و پنهان تاثیر گزاریش را !!!! و اهمیت حرفهای من را!  

انصافا برنامه ی فیتیله نکات تقریبا ارزشی رو با ظرافت و شیوه ی جذاب آموزش میده. اما این برنامه هم با آهنگ های بسیار بسیار ریتمیکش بچه ها رو به رقص سما! وامیداره. مثلا تو خونه ی ما آثاری از این سبک بازیا( رقص) نیست اما خواهر زادم تا آهنگای فیتیله رو می شنوه ناخودآگاه حرکات موزونی رو اجرا میکنه که ما شک می کنیم این بچه تو این خونه بزرگ شده!! آخه آدم به این بچه چی بگه؟ هرچند سعی می کنیم موقع پخش آهنگ های خفن! شبکه رو به بهانه ای عوض کنیم و بچه رو مشغول کنیم اما اینم شدراه حل؟

کشوری که اسلامیه و این همه شهید داده تا اسلام احیا بشه چرا باید وضعیت فرهنگش همچین باشه؟ جواب تکراری دفع افسد به فاسد هم( به نظر من) قانع کننده نیست.الان شده دفع افسد به حرام. والله  تا جایی که من یادمه شهدا حرفاشون خیلی قشنگ بود.آدمو یاد امام و پیغمبر{صلوات الله علیهم اجمعین} مینداخت اما الان ....

البته میدونم نسبت به خیلی کشورهای دنیا وضع فرهنگیمون عالیه.اما اگه این روند همینطوری ادامه پیدا کنه( اونم تو دهه ی چهارم انقلاب) و مراکز فرهنگی به فکر فرهنگ سازی اسلامی نباشند شاید ....

بی خیال ادامه موضوع میشم. چون هر برنامه ای هزاران حرف و نکته داره که دلم رو می سوزونه. امیدوارم این پست من به چشم یکی از مسئولان عزیز فرهنگی بخوره و دردی رو دوا بکنه! (واه! چه حرفا!)

سلام دوباره. بنا به توصیه ی یکی از دوستان قول داده بودم راهکار پیشنهاد بدم. چند تا مثلا راهکار به عقل ناقص بنده خطور فرموده.شما هم می تونید اینا رو نقد کنید و اصلاحشون کنید ببینیم به کجا میرسیم:

1- برنامه و انیمیشن های مناسب با تکیه بر فرهنگ غنی اسلامی ایرانیمون ساخته بشه. ازداستانهای قرانی و زندگی معصومین و الگو دهیشون تو زندگی روزمره گرفته تا  دفاع مقدس و دوران انقلاب و بعد پوریای ولی و دیگر پهلوانان ( نه قهرمانان) کشور عزیزمون ایران .
2- یه گروه واقعا متخصص و متبحر که هم با اسلام ناب آشنا باشن وهم کار بلد باشن بشینن برای کارای فرهنگی اساسا برنامه ریزی بکنن و خط بدن.
3- عقبه ی فکری هر برنامه صحیح باشه. چون برنامه های فرهنگی در دراز مدت اثرشون مشخص میشه. پس لازمه با سعه ی صدر و برنامه ریزی دقیق فکر اساسی کرد.
4- فیلم ها ( و برنامه های بزرگسالان ) رو معمولا میشه نقد و رفع شبهه کرد. اما در مورد کاتون و برنامه ها ی کودک همچین کاری نه ممکنه و نه عملیه. پس باید تمام فعالیت ها و نظارت ها و... قبل اجرای برنامه صورت بگیره.
5- به پسماند ذهنی آثار خیلی توجه بشه.چون همونطور که اسمش روشه (پسماند) بعدا ها اثر خودشو رو مخاطب میزاره.

البته من تو صدا سیما هیچ فعالیتی نداشتم! واسه همون پیشنهادام خیلی غیر کارشناسانه هست و کمی ضیق وقت مانع از تفکر بهتر شد. خودتون ایراداشو بگید و نظر بدید.

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

*زهرا خانوم خواهر زاده ی 6 سالمه.همونیه که قرار بود در عنفوان شیرخوارگی توسط من خفه بشه!( رک: پست من اشتباهی بودم) این خواهرزاده ی ما از وقتی برنامه " شوک" رو دیده مدام منو نصیحت میکنه و میگه: خاله جون وبلاگتو تعطیل کن! میان می گیرن میبرنت تو تلویزیون شطرنجی نشونت میدنا !!!!!!!! چند باربهش گفتم بچه دُرُس صُبَت کن ما از اونا نیستیم! اما ......

*نیست که فیلم یانگوم خیلی مفید بود حالا کارتونش هم خوراک فکری بچه ها شده.فردا پس فردا کارتون سوسانو هم پخش میشه. شنیدید تو یاسوج  یه آقا پسری از عشق بانو سوسانو خودکشی کرده! (تو رجا نیوز هست می تونید خبرشو بخونید) البته قبول دارم این فیلم های کره ای از بعضی جهات از خیلی فیلم های ایرانی بهترن. فیلمهای ایرانی که تو خونه آدم نمیتونه پیش اخویاش هم راحت تماشاشون کنه. اما پسماند ذهنی که فیلمها تو ذهن مخاطب میزارن و فرهنگشو متزلزل میکنن تو چه بازه ای تعریف میشه؟

*غرب در واقعیت و عالم خارج هیچ گاه شخصیت قهرمان و منجی نداشته. ولی همیشه قهرمانان از غرب بپا خواسته و جهت نجات شرقیان فلک زده( البته از دید غربی ها) قیام کرده اند. اسپایدرمن هم یکی از اون شخصیت هاست. البته شخصیت های زیادی براین مبنا ساخته شده اند. مثل زورو، گالیور، گری هاپسن و ... ( بحث منجی تو فیلم ها و کارتون ها خیلی حرفا داره و بسیار جالبه، اگه فرصت کنم حتما در موردش یه پستی می زنم. شما چی میگید بزنم؟)

*چند وقت پیش توی یکی از تبلیغات تلویزیون ( فک کنم مربوط به حساب های پس انداز بانک... بود) دو تا نوزاد که مثلا دخترعمو پسرعمو بودن، داشتن قول و قرار ازدواج آیندشونو میزاشتن! خوب به نظر شما این تو کجای فرهنگ اسلامیه؟ چه نیازی هست ازاین طریق اهمیت پس انداز رو به ملت بفهمونن؟ به خدا مهمه که دارم میگم. چرا ..........ولش کن.

به قول یکی از داداشام: ما قدیمیا!( منظوربچه های دهه 60) تا 4 سالگی بلد بودیم تنها مژه بزنیم! که البته این کارهم ارادی نبود! بلکه با دستور مستقیم بصل النخاع به مغزمحترم! صورت می گرفت.یعنی کودک کوچکترین نقشی رو تو حیاتش ایفا نمی کرداما بچه های این دوره زمونه.......

راستی اولین کامنت این پست رو هم خودم زدم ( از طرفی یکی از دوستان) لطفا! حتما! بخونیدش.ممنونم.

تو طرح نظر سنجی وبم هم شرکت کنید لطفا.

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 :: 0:21 قبل از ظهر ::  نويسنده : منتظر
 

 

تو گوگل کلمه ی حجاب رو جستجو کردم تصویری بهتر از این مناسب نوشته ام ندیدم!!

با سلام خدمت دوستان عزیز.

راستش از کیه دنبال یه فرصتی بودم تا مطلبی در مورد حجاب و پوشش بنویسم. الان کمی فرصت پیدا کردم و ...

برای شروع بحث به حرفی از استاد رحیم پور ازغدی اشاره می کنم. ایشون می فرمودند(نقل به مضمون می کنم ): تو دوران رضا خان که قانونِ قانونیه! کشف حجاب تصویب شد، کل رجال روشنفکر* مملکت منتظر بودن تا بانوان مُکَشَّفِه! به دانشمند و نابغه تبدیل بشن اما دیدند با گذشت چند سال دریغ از پیدا شدن یه مادام کوری!!!!!!!!

متاسفانه با گذشت چندین دهه از اون زمان هنوزم بعضیا تصور می کنن با کنار گذاشتن حجاب، دست و بال خونوما بازتر میشه!( البته باز تر که میشه!! اما پیشرفتی که مثلا! منظور اوناست محقق نمیشه) وخانوما فعال تر میشن! آن گاه کشور مدرن! میشه.

نمیدونم بعضی از مردم کی میخوان متوجه بشن که زن و مرد وقتی تو اجتماع ظاهر میشن به عنوان یک انسان باید همدیگر رو ببینن نه به عنوان زن و مرد. یعنی ملاک ها و ارزشها باید دایر مدار انسانیت باشه نه جنسیت. اونوقت دیگه کسی از کار و زندگیش نمیمونه و جایی نمیمونه که عده ای بیان بگن: با عدم حضور زنان در اجتماع نصف نیروی فعال و متفکر جامعه فلج میشه! یکی نیست به اونا بگه بنده خدا فلج کیلویی چنده؟ اگه خانوما محجب و مقید باشن و فکرشون تو کار خودشون باشه نه خودنمایی! و آقایونم چشاشونو درویش کنن و تو خلسه نرن! که بازدهی به مراتب بیشتر میشه و الا نه تنها نیم جامعه بلکه کل جامعه فلج میشه.

معمولا در مورد پوشش خانومها خیلی بحث میشه! اما نکته جالب اینه که بعضی آقایون کاسه داغ تر از آش میشن!سخنی رو از شهید بزرگوار استاد مطهری نقل می کنم بعد...

استاد می فرمایند:" اگر می بینیم که وظیفه ی پوشش به زن اختصاص یافته از این جهت است که ملاکِ آن مخصوص زن است زیرا زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لهذا با این که دستور پوشیدن برای مردان مقرر نشده است عملا مردان پوشیده تر از زنان بیرون می روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانی است نه خودنمایی، و برعکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه چشم چرانی. تمایل مرد به چشم چرانی ، بیشتر زن را تحریک به خودنمایی می کند و تمایل به چشم چرانی کمتر در زنان وجود دارد، لهذا مردان کمتر تمایل به خودنمایی دارند. به همین جهت تبرج از مختصات زنان است."

نتیجه ای که من می گیرم اینه: بیشتر آقایونی که چشم چرون هستند مبارزان جدی  مسئله حجابند و خانومایی که مقید به حجاب نیستن خودشونو مثل گوسفند ببعی ( بل هُنَّ اضل!!!) تصور می کنن تا جهت چریدن به چرا تشریف ببرن  و بعضیا که تو کار چرا هستن! با اونا بچرن! پس قانونی که برای افراد بی حجاب  متصوره قانون جنگل هست. دلم برای بعضی زنان ببعی میسوزه که گول حرفای آقایون ببعی چرون رو میخورن.

میگن جناب نظريه پرداز جنگ تمدن ها كه نظريه اش سال ها مورد استفاده سياستمداران امريكايي قرار مي گرفت جايي نوشته بود: براي پست  وزارت خارجه از زن استفاده كنيد زيرا مي تواند با استفاده از ويژگي هاي ذاتيش فضا را تلطيف كند (از جمله ی این تلطیف کنندها بانو گنده لیزا بوده.عجب!)

الگوی غربیا صرفا جنسیت هست نه انسانیت (حالا جدا از این نظریه، این دیدگاه  تو امورات دیگه غربیا ملموس تر و محسوس تره که حتما دیدید یا شنیدید) اونوقت بعضیا تو ایران اسلامی دارن راه همون غربیا رو میرن و اتوپیا یا همون مدینه فاضله شون شده غرب!

نمیدونم چرا یادشون رفته ایران اسلامی هزاران هزار شهید داده تا عزت و اسلامیتش حفظ بشه. اونوقت بعضیا میان میگن: کجا شهدا وصیت کردن که خانوما حجاب داشته باشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بحث رنگ چادر و لزوم استفاده از رنگهای روشن تر( جهت چشم روشنی بعضیا!!!!!) هم که نخ نما ترین بحث حجاب هست.اما بعضیا دوباره بروز رسانی کردنش و دوباره روز از نو روزی از نو!!! نمیدونم چرا بعضی خانوما آبروی بقیه خانوما رو هم میبرن!

این یک بیت شعر به نظرم خیلی حرف داره و زیباست برای همون  تقدیم شما می کنم:*

من از روییدن خار سر دیوار دانستم       که ناکس، کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*کلمه ی روشنفکر ترجمه ی واژه ی " انتلکتوئل" Intellectual است.این واژه در فرهنگ غرب به کسانی گفته میشود که:{در خلق، انتقال و نقادی اندیشه ها سهم مستقیمی دارند.این عده شامل نویسندگان ، هنرمندان و دانشمندان و فلاسفه و اندیشمندان مذهبی و نظریه پردازان اجتماعی و مفسران سیاسی می باشند} در ابتدا این واژه در ایران بار معنایی منفی داشت( به افراد ضد دین گفته می شد) بعدا ها تا حدودی تغییر کرد.توصیه می کنم حتما به ترجمه صحیح دقت کنید. 

*نمیدونم شاعر شعر کیه! اگه میدونید بهم بگید.البته این بار بدون هدیه هست!

توصیه می کنم اولین کامنت این پست رو که بنده از طرف یکی از دوستان زده ام حتما حتما حتما بخونید .متشکرم.

گوشه ی وبم دوتا نظر خواهی چسبوندم! میشه بی زحمت نظر بدید!

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 :: 10:53 بعد از ظهر ::  نويسنده : منتظر

 

زبان حال حضرت زهرا سلام الله علیها

خطاب به حضرت علی علیه السلام

علی جانم! می دانم، میخِ در آسوده ات نخواهد گذاشت و هر موقع از کنار در نیم سوخته عبور کنی و نگاهت به آن دیوار جفا بیافتد ، به یاد ناله های غریبانه ام در پشت دیوار و در، آه خواهی کشید و در دل خواهی پیچید و هنگامی که یتیمانم ، به خواب روند، سر در چاه فرو خواهی کرد، و هر گاه آتش و دودی را از دور بینی به یاد زبانه کشیدن آتش از آستانه ی در خواهی افتاد و ماجراهای غم انگیز بعدی ، یکی پس از دیگری ، جانت را بر لب خواهد آورد.

خدا صبرت دهد حیدر که من رفتم خداحافظ

در این غوغای وانفسا، خدا صبرت دهد حیدر

میان فتنه ی اعدا، خدا صبرت دهد حیدر

نباشد آتش محشر از این سوزنده تر هرگز

چو سوزد چهره زهرا، خدا صبرت دهد حیدر

تو دیدی حال مادر را ندیدی طفل کوثر را

بگوید فضه با آوا، خدا صبرت دهد حیدر

به هنگامی که کوته شد ز دامان تو دست یار

شدی تنها تر از تنها، خدا صبرت دهد حیدر

به هنگامی که گیسوئی پریشان بهر تو می شد

کنار تربت طاها، خدا صبرت دهد حیدر

عزیزان تو می دیدند چشمانت خجل می شد

شدی شرمنده یا مولا، خدا صبرت دهد حیدر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یا فاطمه یا فاطمه قبرون دولاندوم تاپمادوم

چوخ غملی ساماندور بقیع آثار ویراندور بقیع

هم بیت الاحزان دور بقیع قبرون دولاندوم تاپمادوم

ترجمه ی شعر آذری 

یا فاطمه  یا فاطمه هرچه به دنبال مزار تو گشتم ، نتوانستم بیابمش

بقیع سرای غمباریست ، بقیع آثار ویرانیست

و بقیع بیت الاحزان است، به دنبال مزار تو گشتم اما نتوانستم بیابمش

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 :: 8:26 بعد از ظهر ::  نويسنده : منتظر

بارون نم نم می بارید. خیلی دلم میخواست برم بیرون و قدم بزنم. ازاین سر شهرتا اون سرش! واقعا دلم میخواست برم، اما نمیشد آخه فردا کلاس داشتم و باید آماده میشدم. اگه می رفتم قدم زنی قطعا چند ساعتی طولش می دادم و بعد خسته و کوفته! و کلاس فردا تعطیل! نه! خودمو قانع کردم بمونم خونه و درس بخونم. اما امان از این دل صاب مرده! سعی کردم رو کتاب مربوطه زوم کنم و کمی تمرین تمرکز کنم و بعد بسم الله بگم! اما ! نشد. با نَفسم دست به یقه شدم اما باختم! شیطون (همون نفس) از فازخیالات وارد شد و گفت: حالا که نمیشه بری بیرون کمی حس! بگیر و تو خیالاتت برو بگرد بعد بیا خونه! خسته هم  که نمیشی!

سریع اسب خیال مثل اسب زورو حاضر شد. زود کلاه حصیری (ازمدل کابویی ) گذاشتم رو سرم! تا نوک بینی مبارک کلاه رو جلو کشیدم همچین که برای دیدن مقابلم باید زاویه ی بین گردن و چانه حداقل166 درجه میشد تا بلکه روبروم  رو ریز میدیدم! چکمه های ستاره دار اصیل!* پوشیدم. اسب هم که زین داشت، خوب همه چیزآمادست؟ اسبه با شیهه اش گفت: اُکی! (یعنی: بزن بریم!) پریدم رو اسبه و ازخونه زدم بیرون. می خواستم با حس و حال برم  توهوای بارونی کلی صفا کنم. سر کوچه نرسیده بودم صدای عجیبی شنیدم! به طرف صدا برگشتم دیدم یه مرد میان سالی داره صدا میزنه:  پلاستیک کهنه! آلومینیوم! و.... می خریم. لباساش تو تنش نامناسب بود. بارون خیسش کرده بود.چتر نداشت به جاش یه پلاستیک سیاه کشیده بود رو سرش. صداش یه جوری بود.بعضیا که تو کوچه بودن(و چترهم داشتن) به صداش می خندیدن و می گفتن معلوم نیست چی میگه! اما من خندم نیومد. مطمئنم بچه های اون آقا هم بهش نمی خندن، حتما بچه هاش دوسش دارن.از دیدن وضعیتش ناراحت شدم.اما اسبم راهشو ادامه داد و منم برده شدم! رسیدم به ایستگاه تاکسی چند تا مسافرکش اونجا بود. یکیش یه مرد جوونی بود. صاحب یه پیکان مدل 48 خوابیده!!! یه راننده دیگه هم تازه سمند خریده بود(از همونایی که تا 60 سال باید قسط بدن!) داشتن از سختیای زندگیشون برای هم می گفتن. راننده پیکان مدل 48 می گفت ماشینش انقدر فرسوده هست که دیگه طرح جمع آوری ماشینای فرسوده  شامل ماشینش نمیشه! یه خنده ی تلخی رو لباشون نقش بست. تو همین حین یه ماشین 206 آلبالویی رنگ، پر بچه مایه دار با صدای گوشخراش موسیقی (از نوع متالیکا! که خوراک مجالس شیطان پرستیه!) از خیابون رد شد. تفاوت این دو گروه راننده زمین تا آسمون بود.

اسب خیال جلوتر رفت جلوی یکی از پاساژهای زیبای شهر رسیده بودم. پر بود از مانکن های زیبا با لباسهای فاخر*که به علت کمبود پارچه! بدن محترمشون یه  کوچولو بی لباس مونده بود! یه خانومی کنار خیابون وایساده بود با شوهرش. صورت خانومه رنگانگ بود فک کنم بچه اش اشتباها به جای نقاشی روی صفحه ی کاغذ ؛صورت مامانشو نقاشی کرده بود. شایدم جعبه مدادرنگی  یا آبرنگ چپه شده بود رو صورت خانومه! مانتوهم که رنگ سال و سایز بدن! این زوج کیپ دست همو گرفته بودن تا گم و گورنشن! بعضیا میگن اون نوع زوج ها  خیلی همدیگرو دوست دارن و از شدت علاقه! نمیتونن دوری همو تحمل کنن! اینه که دست همو می گیرن. اما من فک می کنم اونا بهم اطمینان ندارن واسه همون تو مجامع عمومی دست همدیگررو می گیرن تا فکر فرار به سر هیچ کدومشون نزنه( نه زنه به شوهرش اعتماد داره و نه بالعکس.شایدم علت دیگه ای داره!چه میدونم!) همینطور که داشتم ازشون دور می شدم یه نگاه دیگه به خانومه کردم (استغفرالله! یادم رفته بود فقط نگاه اول حلاله!) اما دیدم خانومه کمرنگ تر شده! بارون آثار جرم صورتش رو پاک کرده بود(البته  نه همشو!)

اسب محترم بازم حرکت کرد. جلوتر ستاد انتخاباتی .... بود. کل خیابون پر بود از پوستر های تبلیغاتی با دیدن این همه پوستر یاد حرف یه بنده خدایی افتادم  و خندم گرفت* اما بعد به خودم گفتم: چرا به حرف اون بنده خدا بخندم؟ باید به حال بعضیا بخندم که  یادشون رفته  که اِنَّما الحَیاهُ الدُّنیا لَهوُ وَ لَعِب یعنی  این دنیا بازیچه هست. بعضیا دارن به خاطر همچین دنیایی از مال و دنیا و آخرتشون میگذرن. به نظر من اگه کار خدایی باشه  خیلی هم تبلیغات مبلیغات نیاز نیست.نمونه اش همین آقای دکتر احمدی نژاد که تو دور قبل بدون هزینه های بی خود رای آوردن و ما رو بسی زنده نمودند! خدا حفظشون  کنه چقدر من به این مرد ارادت دارم! و چقدر از بعضیا زَهلََم میره!!!!!!

رسیده بودم  دم در خونه ی( خونه که چه عرض کنم یه پا قصره! عمرا اگه بتونید لنگه شو تو ولیعصر تبریز پیدا کنید. ولیعصر تهران هم محاله!) آقای... خیلی خیلی مایه داره. از نظر من عقاید سیاسی - اعتقادیش خفن خرابه! واسه همون از ... بیرونش کردن.جدیدا یه کارخونه زده تو خارج شهر. دخترش تو دانشگاه داداشم ایناس. داداشم میگه همیشه با یه ماشین های کلاس! میاد دانشگاه.پسرای دانشگاه عجیب هواشودارن.خوب معلومه تک دختر خونواده ی مایه دار خیلی سوگلی میشه دیگه!(البته اخوی ما هوادار هیچ کس نیست!)

از گشت زدنم خسته شده بودم .اصلا رمانتیک نبود! نه تنها دلم وا نشد اتفاقا خیلی هم دلم گرفت. از دیدن بعضی صحنات نازیبای زندگی آدما خیلی متاثر شده بودم و بدتر این که برای هیچ کدوم هیچ کاری از دستم برنمیومد! همین موقع زنگ مدارس زده شد.دخترای دبیرستانی؛ سطح شهر رواشغال کردن! (الله اکبر!سید!  شهراز دست رفت، حاجی....!) با خودم گفتم  بزارببینم چندتاشون حجاب کامل اسلامی دارن؟ یک............همون یک...... بازم یک. بی خیال حتما نیروهای مسلح! به حجاب هنوزپشت دروازه های مدرسه سنگر گرفتن که من نمیبینم! به به! اینا هم پسرای دبیرستان. چه خوش تیپن!(جای داداشام!) بزار ببینم چنتاشون تو مایه های شهدان؟ تا با این فکر خواستم رو پسرا زوم کنم بازم ندای غیبی* با دست غیبش زد تو سرم  و گفت: بی حیا! دختر و چشم چرونی؟؟؟؟؟  گفتم: ندا جون بازم پیدات شد؟ خوب چیه مگه؟الان آخر الزمانه دیگه ! گفت : که چی؟ چه ربطی داره! یه لحظه فکر کردم و گفتم: راست میگیا چه ربطی داره! بعدش گفتم : آقا شرمنده منو یه لحظه جو گرفت.ببخشید!واقعا شرمنده! اما خوب من که منظور بدی نداشتم تو هم چپ و راست به ما گیر میدی و دست رو ما بلند میکنی! بهت یاد ندادن دست رو ضعیفه جماعت بلند نمیکنن!!!

از خودم بدم اومد.خیلی خسته شده بودم.برگشتم بیام خونه.تو مسیر به جایی رسیدم که اسمش پاتوق عشاق!*هست، همیشه پسرهای جوون میان اینجا و به دیوار و یا تیر برق و در حالت بهتر به درختی تکیه می زنن و عاشق میشن! از اون مسیر اصلا خوشم نمیاد. اما امروز اسب خیال منو تا اونجاهم برد ولی این دفعه موقع رد شدن از اونجا یه چیز تازه فهمیدم! اون جوون ها هیچ کدوم عاشق نیستن! اونها فقط جوانان بی کار جویای کار هستن، خوب اگه شاغل بودن الان تو محل کارشون بودن دیگه! نه اینجا! تازه با حقوق سر برج هم میتونستن برن زن بگیرن و مشکل ازدواج هم حل بشه! چقدر دلم براشون سوخت. خوبه من .........

توهمین حین دیدم داداشم داره از دورمیاد! یــــــــــــــــــا ابلفضل!!! حالا اگه منو با این ریخت و قیافه ببینه ( سواراسب! وسط خیابون! با کلاه ! تو پاتوق عشاق!!!!!!) چی میگه؟ دوباره کلاه روتا نوک بینی بسیاربسیار مبارک! کشیدم و سرمو انداختم پایین و سعی کردم با آرامش زود از کنارش رد بشم برم خونه! تا از کنارم رد شد گفت: سلام  جُو!!! برای این که از صدام منو نشناسه  جواب سلامشو(چون واجبه) با یه حرکت دست کابویی اومدم!!!( خودتون حرکت رو بیاین لطفا) داشتم می رسیدم به در خونه که دیدم داداشم داره منو صدا میکنه.فلانی! فلانی! عمو! نمیخواستم برگردم تا منو نشناسه! اما یه لحظه دیدم دستشو زد رو شونم و گفت: نمیشنوی!!!!!!! تا به طرفش برگشتم، دیدم تو اتاقم! نه اسبی! نه کلاهی! نه پاتوق عشاقی!آخیش!گفتم : چته بابا! چی میگی؟ ترسیدم! گفت: دارم رایانه رو خاموش میکنم، تو کاری نداری؟ گفتم : نه ! نه! یعنی چرا آره!  دارم؛ کار دارم! وبعد  پا شدم اومدم این پست رو زدم! درس و مقشم! بی خی خی!!!*

فک میکنم اگه جناب سعدی (که نور به قبرش بباره!) الان زنده بودن نمی سرودند: بنی آدم اعضای یکدیگرند. شاید حرف هابز رو قبول می کردن و می گفتن: انسانها گرگ یکدیگرند! چون الان دیگه کمتر کسی از احوال اطرافیانش خبر داره، هرکس تو دنیای خودشه. شرط مسلمونی دیگه ازیاد خیلی ها رفته. تو حدیث اومده: کسی که شب سیر بخوابه و همسایه اش گرسنه باشه از مسلمانان نیست. کاش آدما کمی به فکر همدیگه بودن و دنیا رو زیبا می کردن. از خودم بدم میاد که فقط متشکل از خودم هستم. نه از کودک آواره ی غزه خبر دارم. نه ازمردم رنج کشیده و واقعا مظلوم افغانستان که یه روز با روسها درگیر بودن یه روز با طالبان و ...  نه از مردم بی پناه عراق و نه از گرسنگان اتیوپی و نه از هیچ کس دیگر.تو ایرانمون هم که همدیگر رو فراموش کرده ایم.

به امید ظهور مولامون که دردهای بشریت تنها با اومدنشون درمان میشه.به امید آن روز که ان شالله نزدیک است.

اِنَّهُم یَرونَه بَعیدا و نَراه قَریبا بِرَحمَتِک یَا اَرحَمَ الّراحِمین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای از نو تر شدن یه شبه بارونی بسه!

* قصدم اشاره به این هست که: فقط به فکر خودم بودم و علایق خودم و برنامه های خودم و خودم و خودم و ....

* من مخالف استفاده از مانکن برای نشون دادن مدل لباس نیستم.اما به نظرم خیلی اخلاقی تر هست که مانکن های زنانه رو تو داخل مغازه ها  بزارن تا خریدارهای خانوم (نهایتا با آقاشون اونم ارفاقا!) برن تو مغازه و دیدن کنن!نه این که پشت ویترین و تو وسط پیاده رو این مانکن هارو که ماشالله کم از آدم ندارن! بزارن و....

* شهر ما تو منطقه ی صفر مرزی! هستش. گاها از کشورهای همجواربه  شهرمون توریست و مهمون میاد. چند سال پیش همزمان با انتخابات شورای شهر و روستا یکی از این خارجی! ها اومده بودشهرما و بعد دیدن پوستر های زیاد کاندیداها گفته بود: این همه آدم توی یه روز مردن!(بنده خدا فک کرده بود همه ی پوسترها اعلامیه ی ترحیم هستن! این که اون بنده خدا مال کدوم کشور بود رو خواهشا بیخیال! چون غیبت میشه!)

*جهت آشنایی با شخصیت ندای غیبی به پست " مورچه سیاه"رجوع شود.

* قطعا متوجه هستید که من منظورم توجیه این رفتار بعضی جوونای بی فرهنگ جامعه نیست.همونایی که فکر میکنن هر سرکوچه ای زیر گذر اسمیت! هست و اینا موظفند! مزاحم مردم بشن. قصدم اینه که بگم خیلی رفتارهای نا صحیح افراد، معلولِ سیاست گذاری های نادرست و فرهنگ اشتباه( خانواده و جامعه) هست و اگر صورت مسئله درست بشه نتایج هم خوب میشه!اونوقت پسرای ملمکت! تو خیابونا ول نمیمونن.

*عبارت" کلاس فردا هم بی خی خی!!!" رو عشقی زدم .چون من عمرا کلاسمو تعطیل کنم. این پاورقی رو هم زدم تا عبارت مذکور مصداق اشاعه ی منکرات نشه!

چه داستان غم انگیزی! ولی ما چه کاره ایم!!!!!!!!!!

 خواهشا نگید: چرا بازم طولانی نوشتی؟ من سعیمو می کنم اما نمیشه کوتاه تربنویسم (به خدا خیلی حرفامو قورت میدم تازه میشه این!) اگه به طولانی بودن نوشته گیر بدید دیگه شاید! آپ نکنم. جنبه انتقاد دارم اما خوب شما هم باید بهم فرصت تغییر بدید دیگه...

راستی به نظرتون عکس چی میگه؟ حرف کیاس؟

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 :: 9:42 بعد از ظهر ::  نويسنده : منتظر

در صورت داشتن عکس مناسب برای این پست به بنده اطلاع بدید ببینم چی کار میشه کرد!

یه روز رضا خان که از دست جواب های دندان شکن و قاطع آیت الله مدرس کلافه شده بود، به آیت الله مدرس گفت: سید میشه انقدر پا رو دُم ما نزارید!!!!!!! آیت الله مدرس فرمودن: شما بی زحمت محدوده ی دمتون رو! مشخص کنید تا ما ببینیم چی کار واستون میشه کرد!!!!!!!!!

فک میکنم در مورد رضا خان و جنایت هاش و قلدر بازیاش همه به حد کافی اطلاعات  داریم ومعلومه، این که یه نفر تو روی همچین کسی بایسته و بدون کوچکترین ترس حرفشوبزنه واقعا هنره و این هنرفقط تو بین مردان خدا دیده میشه لاغیر.

باز میگن: یه روزی وزیر دارایی وقت (نصرت الدوله) لایحه ای به مجلس میاره تا  به موجب اون لایحه دولت ایران، یک صد قلاده سگ از انگلستان خریداری و وارد کشورکنه! ایشون درباره خصوصیات این سگ ها میگن: عزیزان ! این هاپو ها شناسنامه دارن! ننه بابا دارن! نژادشون معلومه و مهمتر این که به محض دیدن دزد میگیرنش! آیت الله مدرس تا اینو میشنون، دستشونو  روی میز می کوبن  میگن: مخالفم! وزیر دارایی  میگه: آخه سید چرا! چرا! آخه چرا! ما هرچی میگیم شما ساز مخالف میزنید؟ حرف از عواطف نمیزنید!!! آیت الله مدرس در حالی که تبسمی گوشه لبشون نقش بسته بود ، جواب میدن: مخالفت من هم دلیل داره و هم این که به سود شماست! مگه نگفتید: این سگ ها به محض دیدن دزد پاچه شو میگیرن؟ خوب آقای وزیر دارایی! با ورود این هاپو ها به ایران ، اولین کسی که گرفتار اونا میشه خود شمایید دیگه! پس مخالفت من به نفع شماست.*

امام خمینی ( ره) همیشه شهید مدرس رو به عنوان الگو و نماد نمایندگی معرفی می کردن و متذکر میشدن که نماینده باید مثل مدرس باشد. متعهد، شجاع، برخوردار از شعور سیاسی، امانتدار، ساده زیست، حامی و خدمتگزار مستضعفان و....

خدا خیرشون بده آقای دکتر احمدی نژاد رو که بعد یه دوره انفعال و کوتاه اومدن بعضی آدم های ترسو(که متاسفانه شده بودن نماد جمهوری اسلامی ایران) تونستن عزت و اقتدار ایرانی رو تو عرصه های بین المللی زنده کنن.همونایی که خودتون بهتر از من می شناسیدشون به بهانه ی مطرح کردن ایران درسطح جهان و ارتباط با مجامع بین المللی مقابل هر مرد و نامردی کرنش می کردن و حیثیت اسلامی ایران رو، زیر سوال میبردن و از فشردن دست دوستی با مرد و نامرد ابایی نداشتند.خدا رو شاکرم که بالاخره این دست ها ! رو شدن و مردی از تبار مدرس که به چهره ی مطرح و محبوب جهانی تبدیل شده زمام امور کشور عزیزمون ایران رو به دست گرفته.مردی که در شجاعت و ایمان و صداقت مثال زدنیست.

به نظر بنده تو کشور ما شاید قحط النساء* باشه اما  قحط الرجال نیست! اگه میدان عمل رو برای افراد باز کنیم میبینیم خیلی ها هستن که میتونن تاریخ ساز بشن. خیلی ها قبل از این که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بشن، میگفتن: کسی  که دایره ی مدیریتش از یه اداره فراتر نرفته نمیتونه یه کشور رو اداره کنه!(یعنی آقای احمدی نژاد چون در حد استاندار اردبیل و بعد شهردار تهران بودن و هیچ وقت رئیس جمهور نشده بودن پس نباید رئیس جمور بشوند!)

خوشحالم که همه الان دارن میبینن که  همین مرد خدا چقدر تونست جهانی تر از خیلی ها که اشکشون تو آستینشون بود عمل کنه.اگه شهید مدرس الگوی سران مملکتمون باشه قطعا عزت و اسلامیت مملکت حفظ میشه.عزتی که به قیمت پرپر شدن جوونهای این مملکت به دست اومده.

رزمنده ی نوجوان ایرانی اسیر تو عراق یادتونه که با خانم خبرنگاری که حجابش مشکل داشت مصاحبه نکرد مگر زمانی که اون خانوم روسری سر کرد و با حجاب وارد مصاحبه شد. یادتون اومد؟ اونوقت بعضیا حیثیت ایران رو با خنده های بی خود و .... تو مجامع بین المللی خدشه دار می کردن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*منبع: کتاب داستان های مدرس.البته با اندکی دخل و تصرف و اضافات و ....توسط بنده.

*در مورد قحط النسا قضیه خیلی حساسه! چون بعضی خانوما که از قحطی میترسن ممکنه  بخوان فعال بشن تا جلوی تورم و قحطی خانوما رو بگیرن و تو این بین بعضی ها با اسم فمینیسم، زنان آنتی قحطی! رو، شکار کنن بعد فوقع ما وقع.....

شرمنده این پست رو باید چند روز قبل میزدم اما خیلی وقت نداشتم واسه همون با تاخیر زدمش! اما خوب میدونید که ماهی رو هر وقت از آب بگیرید میمیره!!!!!منظورم اینه که تازس! در ضمن اگه به تایم ثبت مطلب توجه بفرمایید متوجه میشید من این پست مهم رو هنگام پخش فیلم یوزارسیف نبی! که درود خداوند بر او باد! زدم و این نشون میده که من به نقش خودم در زمینه ی روشنگری اذهان عموم! واقفم و دارم خیلی زحمت میکشم برای وبم.بعله!

جمعه چهارم اردیبهشت 1388 :: 10:30 بعد از ظهر ::  نويسنده : منتظر
درباره وبلاگ

بسم رب المهدی(عج)

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد.
هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد.
هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.اما ....
اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی...

ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد

دوست شما: مدعی انتظار

JavaScript Codes

http://ostazona.blogfa.com/